مصطفي بادكوبهاي هزاوهاي

|
وطن يعني درختي ريشه در خاك اصيل وسالم و پربهره و پاك وطن خاكي سراسر افتخار است كه از جمشيد و از كي يادگار است وطن يعني سرود پاك بودن نگهبان تمام خاك بودن وطن يعني سرود رقص آتش به استقبال نوروزي فرهوش وطن شوش و چغازنبيل و كارون ارس، زايندهرود و موج جيحون وطن تير و كمان آرش ماست سياوشهاي غرق آتش ماست وطن، فردوسي و شهنامه اوست كه ايران زنده از هنگامه اوست وطن منشور آزادي كورش شكوه جوشش خون سياوش وطن يعقوب ليث آرد پديدار و يا نادر شه پيروز افشار وطن يعني صفاي روستايي زلال چشمههاي بيريايي وطن يعني هنر، يعني ظرافت نقوش فرش در اوج لطافت وطن در هي هي چوپان كُرد است كه دل را تا بهشت عشق برده است همان كرد سرافراز توانمند كه دارد با وطن صدگونه پيوند وطن يعني تفنگ بختياري غرور ملي و دشمن شكاري وطن يعني بلوچ باصلابت دلي عاشق، نگاهي با مهابت وطن يعني خروش شَروه خواني ز خاك پاك ميهن ديدهباني وطن يعني بلنداي دماوند ز قهر ملتش ضحاك در بند وطن يعني سهند سرفرازي چنان ستارخانش پاكبازي وطن يعني سخن، يعني خراسان! سراي جاودان عشق و عرفان وطن گلواژههاي شعر خيام پيام پرفروغ پير بسطام وطن يعني كمالالملك و عطار يكي نقاش و آن يك محو ديدار خراسان است و نسل سربداران ز جان بگذشتگان در راه ايران وطن خون دل عينالقضات است نيايش نامه پير هرات است نظامي خوش سرود، آن پير كامل: <زمين باشد تن و ايران ما دل> وطن آواي جان شاعر ماست صداي تار باباطاهر ماست وطن آواي جان مي پرستان سخن از بوستان و از گلستان وطن يعني تو و گنجينه راز تفأل از لسانالغيب شيراز وطن دارد سرود مثنوي را زلال عشق پاك معنوي را تو داني مولوي از عشق لبريز نشد جز با نگاه شمس تبريز مرا نقش وطن در جان جان است همان نقشي كه در نقش جهان است وطن يعني سرود مهرباني وطن يعني شكوه همزباني وطن دارالفنون، ميرزاتقيخان شهيد سرفراز فين كاشان ز خاك پاك ما پروين بخيزد بهار آن يار مهر آيين، بخيزد كه از جان ناله با مرغ سحر كرد دل شوريده را زير و زبر كرد وطن يعني خزر، صياد، جنگل خليجفارس، رقص نور، مشعل وطن يعني ديار عشق و اميد ديار ماندگار نسل خورشيد |
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط nima
|
