تبليغاتX
غواص

غواص

 

‌<ژوزه لوييس كالوا> شاعر و نويسنده آدمخوار به اتهام قتل نامزدش و خوردن گوشت بدن او در مكزيكو بازداشت شد.‌

به گزارش بي.بي.سي، همسايه‌هاي ژوزه لوييس كالوا پس از احساس بوي تعفن از منزل وي، پليس را مطلع كردند و پليس موقعي خود را به منزل كالوا رساند كه او در حال خوردن نامزدش بود.‌

گزارش‌ها حاكي است: پليس وقتي وارد منزل اين شخص شد، قسمت ران دختر در قابلمه در حال جوشيدن بود و بخشي از بدن وي نيز در يخچال قرار داشت. همچنين در اين خانه رمان ناتمامي از كالوا با عنوان <غريزه‌هاي آدمخواري> پيدا شده است.‌

اين شاعر زماني كه به هنگام خوردن گوشت نامزدش خود را در محاصره پليس ديد، تصميم به فرار گرفت ولي پليس مكزيك او را در همان حال دستگير كرد.‌

ژوزه لوييس كالوا - نويسنده، نمايشنامه نويس و شاعر - در حال حاضر به اتهام كشتن نامزد فعلي و ناپديد شدن نامزد قبلي اش در بازداشت به سر مي برد و تحت بازجويي است.‌

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط nima  | 

لوگوي گوگل براي «پاواروتي»


موتور جست‌وجوي گوگل روز گذشته، 12 اكتبر به مناسبت سال‌روز تولد لوچيانو پاواروتي در لوگوي خود به جاي حرف ‌L، تصويري كارتوني از اين خواننده فقيد اپراي جهان را در حال اجراي اپرا به نمايش گذاشت.به گزارش ايسنا، گوگل با تغيير لوگوي خود سالروز تولد اين خواننده فقيد اپراي جهان را كه متولد 1935 بود و ماه گذشته در سن 72 سالگي درگذشت، گرامي داشت. ‌

همچنين اين امكان براي كاربران فراهم شد تا با كليك بر روي اين لوگو وارد سايت جست‌وجوي پاواروتي شوند كه شامل ويديوهاي تصويري سايت يوتيوب، سايت رسمي پاواروتي و همچنين سايت موسيقي‌ ‌OneBox مي‌شد. ‌

همچنين سايت آنلاين دايره‌`المعارف و يكي پديا به مناسبت تولد اين شخصيت هنري ايتاليا اطلاعات مربوط به او را به روز كرد. ‌
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط nima  | 

 
ساعتي در باشگاه خنده
سجاد تبريزي‌


* فرض كنيد به يك مركز فرهنگي، مثلا يك فرهنگسرا رفته‌ايد. بار اول است كه گذارتان به آنجا افتاده و قسمت‌ها و اتاق‌هاي آن را بلد نيستيد. كسي هم نيست تا از او بپرسيد. ناچار تصميم مي‌گيريد به انبوه درهايي كه روبرويتان و در راهروها وجود دارد، يكي يكي سر بزنيد تا به بخش مورد نظرتان برسيد. در اول بسته است، در دوم، اتاق خالي است، در سوم... همينطور كه با عجله تك تك درها و در واقع اتاق‌ها را مي‌گرديد، به در بزرگتري مي‌رسيد كه در انتهاي راهرو قرار دارد. آنقدر عجله داريد كه تابلو <آمفي تئاتر> را نمي‌بينيد. به سرعت، در را باز مي‌كنيد. ناگهان، حجم انبوهي از صدا درجا ميخكوبتان مي‌كند. يك لحظه مي‌ترسيد، نمي‌دانيد بايد برگرديد يا بمانيد و در عين حال از تعجب چشمهايتان گرد شده است. يكبار ديگر صداها بالا مي‌رود و اين بار حجم تعجب‌تان انبوه مي‌شود! مستأصل و درمانده، با دهاني باز، به جمعيتي به هم فشرده درداخل سالن خيره مي‌شويد كه همصدا مي‌خندند: هاها هوهو! ... هاها هوهو!‌

***

هند، باشگاه خنده معرفي مي‌كند

يك پزشك هندي، در يكي از شب‌هاي تاريك ماه مارس بمبئي در سال 1995، بايد مقاله‌اي درباره تاثير خنده براي درمان بيماري مي‌نوشت. او آن شب به دليل سردرد، كلافه شده بود و نتوانست مقاله خود را تمام كند. اما اين بي خوابي و كلافگي باعث شد تا هنوز سحر نشده، ايده جديدي به ذهنش خطور كند: ايجاد مركزي براي خنده. درواقع موضوع مقاله او، مشكل آن شب خودش بود. مشكل آن شب او بي حوصلگي و كلافگي بود كه يك راه بيشتر نداشت: خنده.‌

پزشك هندي، صبح همان روز ايده تأسيس اين مركز را با مردمي كه در پارك ورزش مي‌كردند، مطرح كرد. بيشتر مردم گمان مي‌كردند كه دكتر آنها را دست انداخته يا در مقابل دوربين مخفي قرار گرفته اند. به هر شكل آن روز 5 نفر حاضر شدند با دكتر بخندند و اين شروع كار <مادان كاتاريا>، پزشك خوابزده بمبئي بود. اين پزشك هر چند نتوانست آن شب مقاله‌اش را براي مجله <پزشك من> به اتمام برساند، اما اولين باشگاه خنده را در محله <لوخاندوالا>ي بمبئي تاسيس كرد. چندي بعد، دكتر كاتاريا دريافت كه با لطيفه و استفاده از لهجه‌ها نمي‌توان همه را خنداند، پس در جستجوي راه‌هاي ديگر، چهارده روش را براي خنديدن پايه ريخت تا خنديدن به عنوان عنصري غير وابسته به شرايط و محيط، و به شكلي روشمندانه تدريس شود.‌

امروزه باشگاه‌هاي بيشماري در سراسر جهان به كار تدريس روش‌هاي خنده و برگزاري جلسات و كلاسهاي گوناگون در اين زمينه مشغولند. باشگاه‌هايي كه از مرامنامه‌هاي تقريبا شبيه به هم پيروي مي‌كنند و كارشان صرفا ترويج خنده است.‌



خنده، موهبتي الهي‌

خنده اكتسابي نيست و از بدو تولد در نهاد آدمي قرار دارد. خنده، يك موهبت الهي است و در واقع نوعي واكنش طبيعي به محرك‌ها است. حميدرضا محتشمي، محقق و مدرس باشگاه خنده، با بيان اين مطلب، ادامه مي‌دهد: <يك نوزاد از بدو تولد روزانه حدود 300 تا 400 بار مي‌خندد؛ در حالي كه اين رقم در بزرگسالان به 12 بار در روز كاهش مي يابد>.‌

به گفته محتشمي، بسياري از محققان بر اين باورند كه خنده نوعي ورزش است. حتي خنده <دويدن ايستاده> نام گرفته است. اين نام گزاري بي علت نيست؛ چون زماني كه انسان مي‌خندد، هشتاد عضله او در لحظه خنديدن منقبض و منبسط مي‌شود و اين تقريبا شبيه كسي است كه در حال دويدن است. دكتر بهمن حوريزاد مدير انجمن خلاقيت ايران نيز خنديدن را گرفتن <حمام اكسيژن> مي‌داند و معتقد است: <خنده باعث مي‌شود مغز سيال‌تر و روان‌تر به فعاليت بپردازد، قدرت و حساسيت آن بالاتر رفته و نيز باعث مي‌شود تا آدمي در اجراي مسئوليت نقش مثبتي را ايفا كند>. ما هرچه پيش مي‌رويم آمار دفعات خنده پايين مي‌آيد و اين چيزي نيست جز فاجعه اي گريه دار!‌



خنده بر هر درد بي درمان دواست؟‌

استفاده درماني از خنده، سابقه اي طولاني دارد. به عبارت ديگر كشف فوايد و تأثيرات خنده بر پاره‌اي از بيماري‌ها در كشور ما، به گذشته‌اي دور برمي‌گردد. وجود ضرب المثل‌ها و اشعار شاعران بزرگ در اين رابطه گواهي بر اين مدعا است. به عنوان مثال حكيم توس گفته است:‌

چو شادي بكاهد، بكاهد روان‌

خرد گردد اندر ميان ناتوان.‌

و يا يكي از گوياترين تعبيرات در مورد خنده را سعدي حكيم و شيرين‌سخن گفته است: ‌

چو به خنده درآيي، چه جاي مرهم ريش؟

كه ممكن است بر جسم مرده جان آري!‌

اما قبول خنده به عنوان يك روش درماني اتفاقي است كه به تازگي افتاده است و شايد اين اقبال عمومي نسبت به اين روش درماني در سال‌هاي اخير و به خاطر شيوع بيماري‌هايي چون افسردگي و صورتهاي مختلف استرس و اضطراب است. دكتر حوريزاد، با تشريح سابقه استفاده از خنده براي درمان مي‌گويد: <هنوز كار دقيق و جامع علمي براي تفكيك كاركرد خنده بر بيماريهاي مختلف صورت نگرفته است اما تلاش مي‌شود كه تاثيرات خنده يا در واقع تأثيرات روش درماني خنده (خنده درماني) به روشني تدوين و به صورت منسجم ارائه شود>.‌

او معتقد است كه خنده درماني اگر با فعاليت ورزشي همراه باشد، تاثيرات درماني بسيار بيشتري خواهد داشت.

همچنين خنده استقامت بدن را نيز به مقدار قابل ملاحظه‌اي بالا مي‌برد. به گفته حوريزاد، خنده درماني آثار درماني زيادي نيز به لحاظ ژنتيك دارد و باعث مي‌شود تا از اختلالات ژني كاسته شود. به نظر او، از مهمترين ويژگي‌هاي خنده درماني، نداشتن عوارض جانبي است. ‌

وي ديگر ويژگي‌هاي خنده درماني را روشي مؤثر براي لاغر كردن و كاهش انواع فشارهاي رواني و اضطراب‌ها مي‌داند و مي‌گويد: <تجربه نشان داده افرادي كه مي‌خندند، طول عمر بيشتري دارند. بنابراين خنده درماني، تكنيكي براي مقابله با بيماري است و به همين دليل در بسياري از مراكز ‌درماني رواني و حتي در بيمارستان‌ها، برنامه‌هايي براي ايجاد جو خنده اجرا مي‌كنند>. حوريزاد تاكيد مي‌كند: <اين مسئله ثابت شده كه خنده، طول درمان را كاهش مي‌دهد>. از ديد او نكته ديگري كه حائر اهميت است، آثار اجتماعي خنده است و خنده باعث بهبود روابط و مناسبات اجتماعي مي‌شود. محتشمي نيز كه فارغ‌التحصيل رشته روانشناسي است، به طور كلي از بيماري‌هاي سايكوسوماتيك (روان تني) نام مي‌برد كه در ايران شايع است و توضيح مي‌دهد: عارضه‌هايي كه پزشكان جواب درستي براي وجود آنها نمي‌دانند و اصطلاحا آنها را بيماري عصبي مي‌نامند، درمانشان خنده است و حتي مي‌توان گفت كه علت چنين عارضه‌هايي نخنديدن است.‌



چرا خنده درمان مي‌كند؟ ‌

دكتر مجيد پزشكي، مترجم كتاب‌هاي متعددي درباره خنده، در مورد اتفاقاتي كه هنگام خنديدن براي بدن مي‌افتد، مي‌گويد: يك دقيقه خنده برابر با چهل بار تنفس عميق است. پانزده دقيقه خنده برابر با پانزده دقيقه دويدن بر روي نقاله متحرك است و اين آثار مفيد بيشماري بر تمام دستگاه هاي مهم بدن دارد\". به عبارت ديگر، خنده باعث تنفس صحيح مي‌شود و مغز اكسيژن بيشتري دريافت مي‌كند. اين فرايند، تأثير زيادي بر كيفيت زندگي دارد. به گفته وي، خنده تاثير زيادي نيز بر كاركرد دستگاه گوارش دارد، چرا كه باعث ماساژ اندامهاي داخلي مي‌شود. ‌

حوريزاد نيز كه داراي مدرك دكتري در رشته مديريت تربيت است، در اين مورد مي‌گويد: خنده عامل سلامت و بهداشت روان است. وقتي كه ما مي‌خنديم اكسيژن بيشتري به مغز خود مي‌رسانيم و باعث آزاد شدن هورمون‌هاي انرژي‌زا و سرخوشي افزا مي‌شود. هورمون‌هايي چون: آندروفين، سروتونين، ايمنوگلوبولين. در واقع خنده باعث تعادل هورموني مي‌شود. هورمون‌ها تحت تاثير تفسير روابط فرد با خود، ديگران و محيط قرار دارند و ممكن است تعادل آنها به هم بخورد، خنده باعث برقراري دوباره تعادل هورمون‌ها مي‌شود. محتشمي با تاكيد بر مطالب فوق توضيح مي‌دهد: وقتي كسي مي‌خندد، هورمون‌ها ترشح مي‌شود، اين هورمون‌ها مسكن‌هاي طبيعي بدن هستند. وقتي انساني قهقهه مي‌زند، قبل از هرچيز عروقش باز مي‌شود، فشار خون ابتدا‌‌بالا رفته و سپس تنظيم مي‌شود و در اين فاصله، آندروفين و ديگر‌‌‌هورمون‌هاي ترشح شده به‌‌سرعت در تمام بدن پخش مي‌شود.‌

‌ اين فرايند باعث مي‌شود تا عروق باز شده، فشار خون تنظيم شود، دردهاي موجود تسكين پيدا مي‌كند و حاصل اين مجموعه آرامشي است كه براي فرد ايجاد مي‌شود. اما مهمترين نكته اي كه در مورد روش درماني خنده مي‌توان عنوان كرد اين است كه حتي اگر خنده غير واقعي باشد و به صورت روشمند انجام شود همين خواص را دارد. به اين مفهوم كه اگر كسي دچار مشكل روحي باشد و با روش‌هاي تكنيكي خنده بخندد، يا به عبارتي اداي خنده را درآورد، باز هم تاثيرات مثبت خنده را دارد. چرا كه وقتي بدن شرايط خنده را به خود مي‌گيرد، هورمون آندروفين در خون ترشح شده و همه خواص مثبت خنده بر انسان عارض مي‌شود.‌



خنده در ايران‌

مهمترين عاملي كه باعث شده تا در ايران، خنده و خنديدن دچار مشكل شود، مسأله لطيفه‌هاي غيراخلاقي و نيز لطيفه‌هايي با مضامين توهين به اقوام است. وقتي خنده به گفتن لطيفه، آن هم به اين شكل، منحصر شده باشد، طبيعتا براي بسياري قابل تحمل نيست. محتشمي ادامه مي‌دهد: اما در باشگاه خنده، همه با هم مي‌خندند و ما در صدد نشر اين نوع خنده هستيم؛ در حالي‌كه لطيفه‌ها عموماً باعث جدايي ميان انسانها و اقوام مختلف شده‌اند. وي كه در سال‌هاي اخير كلاس‌ها و جلسات بسياري را براي ترويج خنده در انجمن‌هاي گوناگون و نيز به صورت آزاد برگزار كرده است، در مورد باشگاه خنده در ايران مي‌گويد: ما از يكسري اصول واحد پيروي مي‌كنيم. بخش اول، آموزش‌هاي تئوريك در مورد خنده و مزاياي آن است و بخش دوم، آموزش چهارده روش براي خنديدن و نيز تمرين آن. جو حاكم بر كلاس‌ها و جلسات نيز با توجه به شرايط فرهنگي هر كشور متفاوت است. او مسائل سياسي، اعتقادي و مسائل غير اخلاقي را سه خط قرمز كلي براي باشگاه هاي خنده در سراسر دنيا مي‌داند كه در مرامنامه عنوان شده و همه به آن پايبند هستند.

دكتر حوريزاد ضمن برشمردن علت‌هاي نخنديدن، رابطه نخنديدن با تحصيلات و سن را رابطه‌اي مستقيم مي‌داند و مي‌گويد: در بسياري از جوامع و نيز در كشور ما، متاسفانه هرچه سن و ميزان تحصيلات بالا مي‌رود، از ميزان خنده كاسته مي‌شود. به نظر من بهتر است براي تحصيل كرده‌ها و نيز براي سالمندان، باشگاه‌هايي مجزا برقرار كرد. او علت اين امر را قيود و تكلفي مي‌داند كه مخصوصا شرايط و محيط كار به ما تحميل مي‌كند.‌



خنده، سبكسري نيست‌

خنديدن شكل ناخوشايندي نيز دارد كه به خاطر فرموم بودن آن، گاهي كل خنديدن زير سؤال مي‌رود. به عبارتي، آنچه باعث مي‌شود با خنده و شخص خنده‌رو در جامعه برخوردي قهرآميز شود، اين است كه چند نوع بيماري شناخته شده، به شكل بي تفاوتي و با خنده بروز مي‌كند. دكتر حوريزاد اين را يكي از معضلات عرفي جامعه ايران مي‌داند و معتقد است كه مرز بين اين نوع خنده و آن خنده‌اي كه مد نظر پزشكان است، انتخاب آگاهانه فرد است. به اين مفهوم كه فردي كه به خاطر بيماري، بي تفاوت و به اصطلاح سبكسر است، علت اين رفتار خود را نمي‌داند و فشار بيماري او را وادار به رفتارهاي اينچنين مي‌كند؛ اما كسي كه روش درماني خنده را انتخاب كرده يا حتي نه براي درمان بلكه براي بالا بردن كيفيت زندگي خود مي‌خندد، ديگر بي‌مسئوليت يا سبكسر نيست و روش انتخابي او باعث بالا رفتن سطح زندگي‌اش در همه زمينه‌ها و يا باعث درمان بيماري‌هاي او‌‌‌مي‌شود. حوريزاد اضافه مي‌كند: حتي اگر كسي بتواند ديدگاه خود را‌‌‌آگاهانه نسبت به مشكلات با‌‌اغماض همراه كند، كار بزرگي كرده است و اين نيز با بي تفاوتي‌‌‌تحت فشار رواني كاملا متفاوت است.‌



خنده‌‌هايي از ته دل!

يكبار ديگر، فرض كنيد كه به يك مركز فرهنگي مي‌رويد و ناخواسته وارد آمفي تئاتر آن مي‌شويد. از آنچه مي‌بينيد در جا خشكتان مي‌زند، دهانتان باز مانده و بهت زده داخل سالن را نگاه مي‌كنيد: ظرفيت سالن پر است، حتي در بين صندلي‌ها و جلوي سن و نيز در گوشه و كنار نيز جمعيت ايستاده است، جمعيتي كه از زن و مرد و پير و جوان از تيپ‌هاي مختلف و با ظواهري كاملا متفاوت تشكيل شده است. همه (نشسته و ايستاده) دست مي‌زنند و از ته دل مي‌خندند: هاها! هوهو!...‌

حالا مجري برنامه كه روي سن ايستاده و صحبت مي‌كند، از همه مي‌خواهد كه سكوت كرده و توجه كنند.

جمعيت كم كم آرام مي‌گيرد ولي هنوز برخي مي‌خندند. مجري براي همه توضيح مي‌دهد كه وقتي ماشيني استارت مي‌زند، صداي استارت ماشين چگونه است: به صورت منقطع ابتدا بالا مي‌رود، بعد كم مي‌شود و دوباره اوج مي‌گيرد و آنگاه خود چندبار اين كار را اجرا مي‌كند جمعيت كم و بيش زير خنده مي‌زنند.

حالا از همه مي‌خواهد كه آن را اجرا كنند و قبل از آن توضيح مي‌دهد كه با دو شماره صداي استارت بالا رفته و در نهايت يكباره نفس خود را خالي كنند. شماره يك... صداها در هم مي‌آميزد؛ شماره دو... صداها بالا مي‌گيرد؛ شماره سه... سالن منفجر مي‌شود و خنده همه جا را پر مي‌كند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط nima  | 



با احتساب برندگان جوايز نوبل سال جاري كه هفته گذشته معرفي شدند، اين جوايز تاكنون به 794 برنده اعطاء شده كه شامل 774 نفر از دانشمندان و شخصيت‌هاي برجسته و 20 سازمان مختلف بوده‌اند. ‌

به گزارش ايسنا، نكته جالب توجه اين كه در ميان برگزيدگان نوبل تنها نام 34 زن به چشم مي‌خورد كه آخرين آنها، \"دوريس لسينگ\" نويسنده انگليسي برنده جايزه نوبل ادبيات 2007 است. ‌

جوانترين برگزيده جايزه نوبل نيز \"لاورنس براگ\" است كه در 25 سالگي به همراه پدرش جايزه نوبل فيزيك سال 1915 را دريافت كرد در مقابل مسن‌ترين برنده جايزه نوبل \"ريموند ديويس جي آر\" است كه در هنگام دريافت جايزه نوبل فيزيك 2002، 88 سال داشت. ‌

جايزه نوبل امروزه صرف نظر از ارزش نقدي آن به عنوان يكي از بزرگترين و افتخار آميزترين جوايز جهاني مطرح است با اين حال دو نفر از برگزيدگان جايزه نوبل از دريافت آن خودداري كرده‌اند. ‌

يكي از آنها \"ژان پل سارتر\" است كه در سال 1964 از دريافت جايزه نوبل ادبيات خودداري كرد. وي اصولا از دريافت چنين عناوين رسمي امتناع داشت. ‌

‌\"لي دوك تو\" نيز كه در سال 1973 به همراه \"هنري كسينجر\" به دليل تلاش براي برقراري صلح درويتنام برنده جايزه صلح شد، از دريافت اين جايزه خودداري كرد. ‌

اين دو نفر به دليل نقشي كه در مذاكره براي برقراري صلح در ويتنام داشتند به عنوان برنده جايزه صلح نوبل معرفي شدند كه \"لي دوك تو\" گفت: به دليل وضعيت خاص ويتنام در شرايطي نيست كه بتواند اين جايزه را بپذيرد. ‌

علاوه بر دو نفري كه به خواست خود از پذيرفتن جايزه نوبل سرباز زدند، چهار برنده نگون بخت جايزه نوبل هم با فشار دولت‌هاي خود ناچار به رد اين جايزه شدند.

‌\"ريچارد كوهن\"، \"آدولف باتنانت\" و \"گرهارد دومگ\" سه برنده آلماني جايزه نوبل بودند كه از سوي هيتلر از دريافت جوايز خود منع شدند؛ البته هر سه آنها بعدها ديپلم و مدال نوبل را دريافت كردند كه ارزش آنها به هر حال به اندازه جايزه نوبل نيست. ‌

‌\"بوريس پاسترناك\" برنده جايزه نوبل ادبيات سال 1958 هم ابتدا جايزه را پذيرفت اما با فشار دولتمردان شوروي از دريافت آن خودداري كرد. ‌

در مقابل 6 نفري كه جايزه نوبل خود را دريافت نكردند، 6 برنده نوبل بيش از يك جايزه دريافت كرده‌اند. ‌

كميته جهاني صليب سرخ سه بار در سال‌هاي 1917، 1944 و 1963 به عنوان برنده جايزه صلح نوبل معرفي شد. البته پيش از آن، بنيانگذار صليب سرخ جهاني‌

-- هنري دونانت -- هم در سال 1901 جايزه صلح نوبل را دريافت كرده بود. ‌كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل هم در سال‌هاي 1954 و 1981 دوبار برنده جايزه صلح نوبل شد. ‌

‌\"جي باردين\" فيزيكدان برجسته در سال‌هاي 1956 و 1972 دوبار برنده جايزه نوبل فيزيك شد و \"اف. سنگر\" نيز دوبار در سال‌هاي 1958 و 1980 موفق به دريافت جايزه نوبل شيمي شد. ‌

‌\"ماري كوري\" دانشمند برجسته هم يك بار در سال 1903 در رشته فيزيك و بار ديگر در سال 1911 در رشته شيمي جايزه نوبل را دريافت كرد. البته \"لوييس پائولينگ\" تنها فردي است كه تاكنون در دو زمينه كاملا متفاوت برنده جايزه نوبل شناخته شده است. ‌

وي در سال 1954 جايزه نوبل شيمي و در 1962 جايزه نوبل صلح را دريافت كرد. ‌

نكته ديگري كه شايد درباره برندگان جايزه نوبل خالي از لطف نباشد، برندگان خانوادگي اين جايزه است كه نمونه شاخص اين خانواده‌ها كوري‌ها هستند؛ علاوه بر \"ماري كوري\" كه دوبار برنده جايزه نوبل شد، همسرش پيركوري‌، دختر آنها \"ايرن\" و دامادشان \"فردريك بوليوت\" هم موفق به دريافت اين جايزه شدند. ‌

آلوا و گونار \"ميردال\" و گرتن و كارل \"كري\" دو زوج ديگري بودند كه هر دو همسر برنده جايزه نوبل شده‌اند. ‌

ويليام و لورنس \"برگ\"،‌ ‌‌ نيلز و ايجن ان \"بوهر\"، هانس و چيپين اولف \"ون ايولر\"، مان و كي. ام \"سيگباهن\" و جي.جي و جرج پگت \"تامسون\" نيز پنج پدر و پسري هستند كه تاكنون موفق به دريافت جايزه نوبل شده‌اند.

علاوه بر آنها جين و نيكولاس \"تينبرگن\" هم تنها برادران برنده جايزه نوبل هستند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط nima  | 

تفاوت اساسی بین فردی عادی و انسانی مبارز این است که

فرد مبارز هر پدیده ای را مبارز طلبی می انگارد

حال آنکه انسانی عادی

پدیده ها را به چشم نعمت یا مصیبت مینگرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط nima  | 

 
دكترعلي شريعتي‌


خدايا، مرا از فقر ترجمه و زبوني تقليد، نجات بخش تا قالبهاي ارثي را بشكنم؛ تا در برابر قالب سازي غرب بايستم و تا همچون اينها و آنها ...ديگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تكان دهم.‌

خدايا، اين خرد خرده بين حسابگر مصلحت پرست را كه بر دو شاهبال هجرت از كاروان شعله هاي بي‌قرار شوق، كه در من شتابان مي‌گذرد،نابود كن.‌

خدايا، مرا از نكبت دوستي‌ها و دشمني‌هاي ارواح حقير، در پناه روحهاي پر شكوه چون علي ودلهاي زيباي همه قرنها پاك گردان.‌

خدايا، بر اراده، دانش، عصيان، بي‌نيازي، حيرت،لطافت روح و بي‌نيازي‌ام بيافزاي خدايا، مرا ياري ده تا جامعه‌ام را بر سه پايه كتاب، ترازو و آهن استوار كنم و دلم را از سرچشمه حقيقت، زيبايي و خير سيراب كن.‌

خدايا، جامعه‌ام را از بيماري تصوف و معنويت‌زدگي شفا بخش،تا به زندگي و واقعيت بازگردد و مرا از ابتذال زندگي و بيماري واقعيت زدگي نجات بخش، تا به آزادي عرفاني و كمال معنوي برسم.‌

خدايا،به روشنفكراني كه اقتصاد را اصل مي‌دانند، بياموز كه:اقتصاد هدف نيست و به مذهبي‌ها كه كمال را هدف مي‌دانند، بياموز كه: اقتصاد هم اصل است.‌

خدايا، اين آيه را كه بر زبان داستايوسكي رانده‌اي، بر دلهاي روشنفكران فرودآر كه: <اگر خدا نباشد، همه چيز مجاز است.> جهان فاقد معني و زندگي فاقد هدف و انسان پوچ است و انسان فاقد معني،فاقد مسئوليت نيز است.‌

خدايا،در برابر هرآنچه ماندن را به تباهي مي‌كشاند، مرا با نداشتن و نخواستن رويين تن كن.‌

خدايا، در تمامي عمرم،به ابتذال لحظه‌اي گرفتارم مكن كه به موجوداتي برخورم كه در تمامي عمر، لحظه‌اي را در ترجيح عظمت،عصيان و رنج، بر خوشبختي،آرامش و لذت اندكي ترديد كرده‌اند!‌

خدايا،به هر كه دوست مي‌داري بياموزكه:عشق از زندگي كردن بهتر است وبه هركه دوست‌تر مي‌داري،بچشان كه:دوست داشتن از عشق برتر.‌

خدايا،به من توفيق تلاش در شكست،صبر در نوميدي،رفتن بي‌همراه، جهاد بي‌سلاح، كار بي‌پاداش، فداكاري در سكوت،دين بي‌دنيا، مذهب بي‌عوام، عظمت بي‌نام،خدمت بي‌نان، ايمان بي‌ريا، خوبي ‌بي‌نمود،گستاخي بي‌خامي، مناعت بي‌غرور، عشق بي‌هوس، تنهايي در انبوه جمعيت،دوست داشتن بي‌آنكه دوست بدارند،روزي كن.‌

خدايا، مرا از تمام فضايلي كه به كار مردم نيايد، محروم ساز و به جهالت وحشي معارف لطيفي مبتلا مكن كه در جذبه احساسهاي بلند و اوج معراجهاي ماورا، برق گرسنگي رادر عمق چشمي، و خط كبود تازيانه را بر پشتي، نتوانم ديد.‌

خدايا، به مذهبي‌ها بفهمان كه:آدم از خاك است؛بگو كه: يك پديده مادي نيز به همان اندازه خدا را معني مي‌كند كه يك پديده غيبي؛ در دنيا همان اندازه خدا وجود دارد كه در آخرت. و مذهب، اگر پيش از مرگ به كار نيايد، پس از مرگ هم به هيچ كار نخواهد‌ آمد. ‌

خدايا، عقيده مرا از دست عقده‌ام مصون بدار .‌

خدايا،به من قدرت تحمل عقيده مخالف ارزاني كن.‌

خدايا،رشد عقلي و عملي مرا ازفضيلت تعصب،احساس و اشراق محروم نسازد.‌

خدايا، مرا همواره آگاه و هشياردار،تا پيش از شناختن درست و كامل كسي يا فكري ،مثبت يا منفي قضاوت نكنم.‌

خدايا، جهل آميخته با خودخواهي و حسد،مرا رايگان، ابزار قتاله دشمن براي حمله به دوست نسازد.‌

خدايا،شهرت مني را كه مي‌خواهم باشم، قرباني مني كه مي‌خواهند باشم،نكند.‌

خدايا، مرا به خاطر حسد، كينه و غرض،عمله‌ آماتور ظلمه مگردان.‌

خدايا، خودخواهي مرا چنان در من بكش، يا چنان بركش تا خودخواهي ديگران را احساس نكنم،و از آن در رنج نباشم.‌

خدايا، مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان .اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن. لذتها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز.‌

خدايا، آتش مقدس شك را آنچنان در من بيفروز تا همه يقين‌هايي را كه در من نقش كرده اند، بسوزد و آنگاه از پس تودهِ اين خاكستر، لبخند مهراوه بر لبهاي صبح يقيني شسته از هر غبار طلوع كند.‌
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط nima  | 

 
آمار جديدي كه از جمعيت عراق منتشر شده بسيار نگران‌كننده است. از هر 10 عراقي يك نفر اين كشور را ترك كرده است.

نخبگان عراقي بيشترين سهم مهاجران اين كشور را در سال‌ها  به ويژه  ماه‌هاي اخير تشكيل داده‌اند. اين نخبگان بعد از ترك عراق به اردن و سوريه مي‌روند.

واشنگتن از سازمان ملل خواسته است موضوع بحراني پناهجويان عراقي را بررسي كند و چاره‌اي براي آن بيابد. كشور عراق بهترين مردان و زنانش را از دست مي‌دهد و  كساني  كه براي بازسازي بعد از سال‌ها جنگ به آنها نياز دارد، با عجله بسيار در حال ترك كشور هستند.

در عراق اولين مرحله در مسير رهايي و نجات جان، سوار شدن بر يك تاكسي 20دلاري است. اين تاكسي شما را از ميان سربازان خشمگين عبور مي‌دهد و از چند ايست بازرسي خطرناك و خيابان‌هايي با نام‌هاي مستعار كوچه نارنجك و بولوار تك تيرانداز رد مي‌كند.

اين كوچه‌ها به خاطر ويژگي‌هايي كه دارند به اين نام‌هاي مستعار خوانده مي‌شوند. مثلا يك خيابان به دليل انفجار نارنجك مشهور است و خيابان ديگر به دليل فعاليت تك تيراندازها.

مرحله اول فرار از عراق در مقابل ترمينال سامرا در فرودگاه بغداد پايان مي‌يابد. در اين ترمينال مسافران چنان از پشت سر گذاشتن مسير خطرناك آسوده‌خاطر به نظر مي‌رسند كه اصلا به شيوه رفتار نگهبانان ترمينال با آنها توجهي ندارند. ماموران امنيتي پيش از آنكه اجازه ورود به ترمينال را به آنها بدهند دستور مي‌دهند تا چمدان‌هايشان را در كنار خط زردرنگي بگذارند كه بر روي آسفالت كشيده شده است.

سگ‌هاي پليس چمدان‌ها را بو مي‌كشند تا مبادا مواد منفجره‌اي در آنها باشد. مردان، زنان، پدربزرگ‌ها و نوه‌ها زير نور مستقيم آفتاب مي‌ايستند تا اين كار بازرسي تمام شود. يكي از مادران حاضر در ترمينال مي‌گويد كه به همراه خانواده قصد سفر به امان را دارد.

او كه دستان پسرش را محكم در يك دست دارد و در دست ديگر به سختي چمدان سنگيني را حمل مي‌كند مي‌گويد، از امان به پراگ و از آنجا به استكهلم خواهد رفت. فرزندان او از شنيدن اينكه در استكهلم برف مي‌بارد بسيار شگفت‌زده هستند.

اولين پرواز از فرودگاه بغداد يك هواپيماي چارتر است كه فقط عصرها پرواز مي‌كند. اما فرودگاه از نخستين ساعات صبح شلوغ است. 3پزشك كه بعد از سال‌ها تازه يكديگر را در فرودگاه بغداد پيدا كرده‌اند از ديدن يكديگر بسيار خوشحال هستند. يكي از آنها كه متخصص روانشناسي كودك است 3هفته پيش ربوده شده و بعد از 3روز شكنجه و پرداخت 50هزار دلار پول آزاد شده بود.

در يكي از بعد از ظهرهاي هفته گذشته كه خبرنگار اشپيگل براي تهيه گزارش به فرودگاه بغداد رفته بود، 4هواپيما از فرودگاه پرواز داشتند. مقصد اين پروازها امان، دمشق، بيروت و دوبي هستند. كسي هنگام سوار شدن به هواپيما اشكي نمي‌ريزد. اكثر مسافران پيش از سوار شدن به هواپيما خداحافظي كرده‌اند. بعضي فكر مي‌كنند كه به عراق بازمي‌گردند ولي بعضي هم براي هميشه كشور را ترك مي‌كنند.

عراق، كشوري كه هر روز دستخوش خشونت و حملات خونين است اكنون به صحنه بزرگترين فاجعه پناهجويان در دنيا البته از زمان بي‌خانمان شدن فلسطينيان بعد از جنگ 1948  تبديل شده است. در آستانه شروع اين جنگ آمريكا، سازمان ملل و  كشورهاي همسايه پيش‌بيني كرده بودند كه شمار پناهجويان به ده‌ها هزار نفر برسد.

اكنون 4 سال بعد از شروع جنگ، بيش از 2 ميليون عراقي از كشور خارج شده‌اند. اردن نزديك به 750 هزار نفر از اين افراد را در خود جاي داده، كشورهاي حوزه خليج فارس 200 هزار نفر، مصر 100 هزار نفر و سوريه نزديك به 400 هزار نفر عراقي پناهجو را ميزباني مي‌كنند. اكنون از هر 10 عراقي يك نفر از اين كشور گريخته‌اند و نزديك به همين تعداد هم اكنون بي‌خانمان و پناهجوي داخلي هستند.

پناهجويان عراقي تنها افراد فقير و گرسنه نيستند. بسياري از آنها نخبگاني هستند كه براي يافتن يك زندگي بهتر كشور را ترك مي‌كنند. كشور عراق كه  بعد از سال‌ها جنگ و خونريزي و از سر گذراندن حكومت‌هاي سركوبگر تاكنون هزاران نفر از نخبگان خود را از دست داده ‌است حالا نخبگان باقي مانده را هم فراري مي‌دهد.

اكثر نخبگاني كه اكنون به دنبال فرار از كشور عراق هستند را پزشكان، وكلا، قضات، مهندسان و بوروكرات‌هاي دولتي تشكيل مي‌دهند كه كشور عراق بعد از اين همه سال جنگ به شدت براي بازسازي به آنها نياز دارد.

غرب، به ويژه 2  كشور آمريكا و انگليس كه سران ائتلاف جنگ عراق هستند آماج بيشترين سرزنش‌ها و انتقادها به خاطر بد اداره كردن اين جنگ شده‌اند. اين در حالي است كه اين 2كشور سهمي از پذيرش پناهجويان اين جنگ نداشته‌اند.

از سال 2003 و زمان شروع جنگ عراق تا كنون آمريكا تنها 500 نفر و انگليس 115نفر از پناهجويان عراقي را پذيرفته‌اند. دولت بوش وعده داده كه 7 هزار درخواست پناهندگي سياسي عراقي‌ها را همين امسال بررسي كند و قول داده كه 3 هزار نفر از اين افراد را بپذيرد. اما واقعيت اين است كه واشنگتن با بخشندگي تمام همه مسئوليتي را كه در مقابل اين پناهجويان دارد به سازمان ملل سپرده است.

مقامات آمريكايي در عراق هيچ درخواست پناهندگي را نمي‌پذيرند. تنها بعضي نهادهاي غير دولتي مانند بنياد بيل گيتس 5ميليون دلار براي طرح كمك به دانشگاهيان عراق اختصاص داده است. اين بنياد در هفته 40 درخواست پناهندگي را از سوي دانشگاهيان مي‌پذيرد و بررسي مي‌كند.

اردن و سوريه از بار سنگين پناهجويان عراقي و هجوم آنها به اين دو كشور بسيار نگران هستند و پيامدهاي انساني اين واقعه را بسيار ناگوار مي‌دانند. اردن اكنون مرز خود را با عراق بسته است. هر روز بيش از 2هزار عراقي از طريق مرز وارد سوريه مي‌شوند. هجوم اين تعداد پناهجوي عراقي به سوريه قيمت نان و ديگر مايحتاج ضروري مردم را بالا برده و قيمت اجاره آپارتمان هم به طور نجومي افزايش يافته است.

بسياري از عراقي‌‌ها پيش از ترك اين كشور و پناه بردن به كشورهاي ديگر شرايط و مقدمات مالي خود را برنامه‌ريزي مي‌كنند. مثلا خانه يا خودروي خود را مي‌فروشند تا در دمشق يا امان بتوانند ملكي بخرند. عده‌اي ديگر هم بخشي از دارايي خود را در عراق حفظ مي‌كنند و يا آن را تبديل به دارايي در مناطق كردنشين شمال عراق مي‌كنند.

بسياري از ثروتمندان عراقي  پيش از اين هم در امان حضور داشتند و حالا فقط اين حضور را تقويت  كرده‌اند. شهر امان كه زماني به شهر در خواب رفته شهرت داشت اكنون بسيار شلوغ و پر رفت و آمد شده و كافه‌ها و رستوران‌ها پر از جمعيت عراقي است كه فعلا قرار است در اين شهر باقي بمانند.

مردم عراق به ويژه طبقه متوسط اين شهر همواره خود را از همه عرب‌ها بالاتر مي‌دانستند. حالا پناه بردن و بيكار و معطل ماندن در 2شهر عربي براي آنها بسيار تحقير‌آميز است.

اشپيگل 20 اوت ترجمه :نيلوفر قديري

تاریخ درج: 30 مرداد 1386 ساعت 18:24 تاریخ تایید: 30 مرداد 1386 ساعت 18:37 تاریخ به روز رسانی: 30 مرداد 1386 ساعت 18:37  
     
  
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط nima  | 

No Caption transpixel
transpixel
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط nima  | 

مهراس

 

ترس در تاریکی میروید

 

ترس با باد سخن میگوید

 

ترس چیزیست که میترسد و میترساند

 

تو مترس.

 

شب تار میتند

 

بگذار آفتاب نتابد

 

شاید سپیده نیز نیاید

 

و این محال چه زیباست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط nima  | 

سنتهای بد را که مانع آزادی و پیشرفتند نمیتوان کنار نهاد.

 

مگر به کمک سنتهایی که آزادی محور هستند.

هیچ سنتی به دست مردم از میدان بیرون نمیشود.مگر به کمک یک سنت

 قویتر.معتبرتر.بهتر و محبوبتر.آزادی زمانی مستقر میشود که در

 چارچوب یک سنت ریشه دارمعرفی شود.آزادی در توانایی ما در انجام

 دادن یک عمل نیست.بلکه آزادی را باید در روابط مشاهده کرد.هایک

 آزادی را آزادی انتخاب با همه محدودیتهایش میداند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط nima  | 

مغز ها گندیدند

 

در و دروزاه و دربان در خواب

 

خواب ورویا و گمان

 

پاسداران زمانند ومکان

 

راستی واسطه ها هم گاهی حق

  دارند

 

رمز آزادی در حلقه هر زنجیر است

 

قفل هم امیدی ست

 

قفل یعنی که کلیدی هم هست

 

قفل یعنی که کلید!

.......

به دخترم گفتم:

 

_دری که کوبه ندارد کسی نخواهد

 

 کوفت

 

در انتظار مباش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط nima  | 

برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک

 

ساحل آرام خود را داشته باشید. این جهان , جهان

 

تغییر است نه تقدیر....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط nima  | 

ارتش در سايه
 
جهان - ترجمه نيلوفر قديري:
ارتش‌‌هاي خصوصي اكنون به صنعتي بزرگ در جهان تبديل شده‌اند كه چرخش مالي آنها به 120 ميليارد دلار در سال  مي‌رسد.

در كشور نيجريه كماندوهاي خصوصي كه به صورت كارمند براي يك شركت خصوصي كار مي‌كنند وظيفه حفاظت از خطوط لوله نفتي را به عهده دارند كه همواره از سوي شورشيان محلي مورد حمله قرار مي‌گيرد.

در افغانستان محافظان خصوصي كار حفاظت از جان حامد كرزاي و ديگر مقامات مهم كشوري را به عهده دارند. آنها همواره بايد براي مقابله با ترورهاي احتمالي و اقدام به سوء قصد كه در افغانستان كم نيست آماده باشند.

در كلمبيا خلبانان استخدام شده توسط ارتش مزارع ككا را سم پاشي مي‌كنند و البته دراين راه مدام مورد حمله شبه نظاميان و شورشي‌ها قرار مي‌گيرند. در مناطق مرزي عراق و نقاط حساس درگيري در اين كشور هلي‌كوپترهاي آپاچي آمريكايي كه به بخش خصوصي تعلق دارند و توسط پنتاگون براي مدتي استخدام شده‌اند، نيروهاي ويژه و كماندوهاي آمريكايي را براي انجام عمليات جا به جا مي‌كنند.

اين‌ها نمونه‌هايي از فعاليت‌هاي روزانه در دنياي شركت‌هاي نظامي و امنيتي خصوصي است كه در اقتصاد جهاني به عنواني صنعتي با رشد پرشتاب اكنون ديگر شناخته شده است.

ارزش و چرخش مالي اين صنعت اكنون در سال به بيش از 120 ميليارد دلار مي‌رسد. اين شركت‌هاي خصوصي اكنون دست كم در 50 كشور فعاليت دارند و فعاليت‌ آنها روز به روز ابعاد گسترده‌تري مي‌گيرد.

ميزان رشد اين صنعت خصوصي نظامي اكنون به يك پديده تبديل شده است. عاملي كه در اين ميان نقش محوري در اين افزايش رشد داشته بحران عراق و به درازا كشيده شدن اين جنگ است.

اين موضوع در روزهاي اخير و به دنبال رسوايي شركت خصوصي آمريكايي بلك واتر در عراق بيشتر از قبل مورد توجه قرار گرفته است. هفته گذشته ماموران اين شركت خصوصي آمريكايي كه مدتي است در عراق فعاليت مي‌كند، در تيراندازي كه مي‌گويند اشتباهي بوده‌است چندين غيرنظامي عراقي را كشتند.

اين اتفاق خشم مردم و مقامات عراقي را برانگيخت و در سراسر جهان واكنش‌ها و بازتاب گسترده‌اي به دنبال داشت. واكنش‌ها تا به آنجا پيش رفت كه اكنون دولت عراق درخواست خروج فوري اين شركت از كشور عراق را دارد.

اما شركت بلك واتر مسئول تامين امنيت و حفاظت از صدها مقام ارشد عراقي و آمريكايي را در اين كشور آشوب زده و بحراني به عهده دارد. چندين سفير از جمله سفير آمريكا تحت حفاظت ماموران امنيتي اين شركت خصوصي هستند.

همچنين هر كدام از مقامات كنگره يا مقامات آمريكايي ديگر كه به عراق مي‌روند تحت حفاظت ماموران شركت بلك واتر قرار مي‌گيرند. بلك واتر چنان در حلقه سياسي و نظامي عراق نفوذ كرده كه بيرون كشيدن آن از اين حلقه حداقل فعلا ممكن نيست.

ريشه اين ارتش‌هاي در سايه به اوايل دهه 1990 و پايان جنگ سرد بازمي‌گردد. وقتي باب آيرز از كارشناسان امنيتي مركز تحقيقاتي chatham house  در لندن مي‌گويد، در آن روزهاي جنگ سرد دو ابرقدرت وجود داشتند كه در حوزه تحت نفوذشان دردنيا همه چيز را تحت نظارت و كنترل خود داشتند.

اين كارشناس امنيتي فروپاشي شوروي را به برداشتن در يك ديگ زودپز با فشار تشبيه مي‌كند و اكنون با برداشته شدن اين درپوش موجي از گروههاي شبه نظامي و مخالف و افراطي و خطرات چندگانه دنيا را تهديد مي‌كند.

در عصر و دوران جديد همچنين اندازه و شمار ارتش‌هاي موجود جهان افزايش يافته و همزمان ناامني جهاني هم بالا رفته است. در چنين شرايطي تقاضا براي تخصص ارتش‌ها و نيروهاي امنيتي افزايش يافته است. اين فرصت كاري است كه كمتر كسي از آن چشم پوشي مي‌كند.

اما اكنون رفته رفته نواقص اين تجارت و صنعت هم خود را نشان مي‌دهد. اين گروههاي خصوصي تحت عنوان كلي شركت‌هاي نظامي خصوصي قرار گرفته و فعاليت مي‌كنند. اين صنعت هر كاري در توان داشته انجام داده تا نام و عنوان مزدور و اجير شده را از خود دور كند. همچنين اكثر اين شركت‌ها از به كار بردن نام و يا تعبير نظامي براي خود اجتناب مي‌كنند و ترجيح مي‌دهند كه نام شركت امنيتي را براي خود به كار ببرند.

آنها در توصيف كار و فعاليتشان هم مي‌گويند كارشان حفظ و تامين امنيت است نه انجام ماموريت نظامي. البته كارشناسان هم نام مزدور را براي توصيف اين شركت‌ها چندان دقيق نمي‌دانند. به گفته اين كارشناسان پرسنل نظامي كه ماموريت و نقش دفاعي دارند با كساني كه در مقابل دريافت پول كار مي‌كنند متفاوت هستند.

اگر چه موضوع استخدام سرباز موضوع جديدي در جهان نيست اما اين شركت‌هاي خصوصي تجارت خود را به شيوه‌اي جديد ارائه مي‌كنند. اين شركت‌ها مانند نهادهاي تجاري كاملا سازمان يافته هستند و ساختار آن كاملا شركتي است.

اين شركت‌ها در واقع انقلابي در تجارت مزدور ايجاد كرده‌اند. رونق اين شركت‌ها در واقع بازتابي از روند تازه‌اي است كه در اقتصاد جهان در حال شكل‌گيري است. اين روند روي آوردن اقتصاد جهان از توليد به خدمات است.

عراق اكنون به محكي براي كارآيي اين صنعت تبديل شده و از يك سو براي آن منابع مالي تامين مي‌كند و از سوي ديگر خطرات و چالش‌ها و كوتاهي‌هاي اين صنعت را نشان مي‌دهد.

هيچ كدام از 48 هزار فعال نظامي خصوصي در عراق تا كنون به اتهام جرم و جنايت متهم نشده‌اند و هيچ كدام هم نمي‌دانند چه تعداد عراقي توسط نيروهاي نظامي خصوصي كشته شده‌اند. دليل آن هم اين است كه آمريكا هيچ سند و سابقه‌اي از اين آمار و ارقام نگه نمي‌دارد. بعضي تخمين‌ها نشان مي‌دهد كه بيش از 800 كارمند نظامي خصوصي از ابتداي جنگ تا كنون در عراق كشته شده‌اند. همچنين تعداد مجروحان اين شركت‌ها در اين جنگ 3300 نفر برآورد شده اند.

اين آمار اگر درست باشد بسيار بيشتر از ميزان تلفات هر يك از واحدهاي نظامي آمريكا و بسيار بيشتر از خسارات وارد شده به كل نيروهاي ائتلاف در اين جنگ است.

يك فرمانده بلند پايه ارتش آمريكا در عراق كه خواست نامش فاش نشود در اين باره مي‌گويد، اين نيروهاي خصوصي كارايي خوبي در عراق نداشته‌اند و اقدامات نابخردانه‌اي را انجام مي‌دهند.

هيچ نظارتي بر روي آنها وجود ندارد و تقريبا مي‌توان گفت كه به كسي پاسخگو نيستند. بنابراين وقتي خطايي مي‌كنند چندان هم دور از انتظار نيست. در زندان ابوغريب تمامي مترجمان و نيمي از بازجويان از نيروهاي بخش خصوصي و شركت‌هاي خصوصي بودند.

اينديپندنت
22 سپتامبر

 
     
  
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط nima  | 

 


جمعي از پزشكان انرژي درماني در گفتگو با روزنامه اطلاعات در خصوص تاريخچه انرژي درماني، نحوه كاربرد و عدم تعارض اين علم با علم پزشكي گفتگو كردند.

مشروح اين گفتگو به اين شرح از نظر خوانندگان گرامي مي‌گذرد:

آقاي دكتر مهدي دوستداري بفرمائيد كه انرژي چه هست و چه رابطه‌اي با موجودات دارد؟

در ارتباط با سيستم انرژي بايد عرض كنم كه هرسلول و مولكول ودر نهايت هر عضو داراي بخش مهم و اساسي است بنام انرژي كه حافظ شكل ساختماني و عملكرد آن مي‌باشدبه طوري كه تا هاله‌اي از اطراف جسم را در برگرفته و جزء لاينفك هر موجود مي‌باشد. در بين موجودات زنده، انسان داراي پيچيده‌ترين و ظريفترين نوع انرژي است و خود ازچند بخش تشكيل شده كه انشاء ا... در جاي خود توضيح خواهم داد. موضوع انرژي در بسياري از دانشگاهها و مراكز علمي در حال بررسي است ولي آنچه كه همه به آن اذعان دارند و به عنوان يك دانش و اصل كلي مورد پذيرش قرار گرفته وجود انرژي در بدن است كه تعادل آن با سلامتي ارتباط داشته و هر نوع عدم تعادل موجب بروز بيماري مي‌شود. در واقع ما داراي يك بدن انرژي هستيم كه تا هاله‌اي از اطراف بدن را فرا گرفته و در نقاطي از بدن كه اصطلاحا چاكراء مي‌نامند مركزيت دارد، انرژي بدن هم بر جسم تاثير مي‌گذارد و هم بر روح. اين انرژي با انرژي تمامي موجودات عالم در تعادل و تعامل قرار دارد. ولي اگر به هر دليلي مثل استرسهاي روحي وجسمي - تغذيه نامناسب - مشاغل سخت - دود و گرد و غبار - سرو صدا - بلاياي طبيعي - جنگها - مواد شيميايي - سوخت كارخانجات - باكتري و ويروس وانگل - رفتارهاي ناپسند و ... اين تعادل به هم بخورد و يا اعوجاجي در آن ايجاد شود، مي‌تواند موجب بروز و يا ايجاد بيماري شود

آقاي دكتر شهريار اسلامي لطفا در خصوص دانشگاه‌هاي معتبر در آمريكا و انگليس توضيح دهيد كه چگونه اين رشته براي علاقه‌مندان ارائه مي‌شود؟

دانشگاهها دو گروه هستند، اولي- برخي از دانشگاه‌هايي كه دوره تكميلي يا گواهينامه اين رشته را داير كرده‌اند كه عبارتند از :‌

دانشگاه استنفورد در انگلستان - دانشگاه دولتي آريزونا - دانشگاه دولتي بيگمنتون - دانشگاه ميشيگان - دانشگاه اوهايو - و.....‌

دومي - برخي از دانشگاه‌هاي آمريكا كه برنامه جامع طب انرژي را بصورت ‌‌PHD يا ‌ ‌Doctora ارائه مي‌كنند كه عبارتنداز: دانشگاه طب انرژي در كاليفرنيا - دانشگاه ‌ ‌Huge در آمريكا - دانشگاه آكامائي در هاوايي - و...........‌

ضمنا برخي از بيمارستانها و مراكز معروفي در اروپا و آمريكا و آسيا بيماران را با اين شيوه درمان مي‌كنند همچنين پزشكان آزادكه خود مستقلا به اين كار مبادرت مي‌كنند.‌

آقاي دكتر با توجه به تجربه شما در خصوص قوانين و مقررات مرتبط با بهداشت و درمان، توضيح دهيد در مورد طب انرژي مقررات خاصي در كشور وجود دارد يا نه؟

مقررات خاصي وجود ندارد، بخشنامه‌اي بر عليه آن صادر شده بود كه بدليل مغايرت با مقررات جاري و اشكالات عديده ديگر از سوي ديوان عدالت اداري موقتا ابطال شده است. از طرفي با توجه به اينكه پزشك از هر روش متعارف مي‌تواند نسبت به درمان بيماران اقدام كند لذا بنظر ميرسد اصولا نيازي به ابلاغيه خاص هم نباشد زيرا در مورد بسياري از روشهاي درماني ديگر نيز اصولا اينگونه عمل نمي‌شود يعني بخشنامه‌اي صادر نمي‌گردد.‌

آقاي دكتر در سالهاي قبل برنامه‌هاي مفصلي در وزارت بهداشت جهت قانونمند كردن كليه رشته‌هاي طب مكمل وجود داشت در اين مورد توضيح دهيد؟

بلي چندين بار اين موضوع شروع شده ولي متاسفانه بدليل مصالحي هنوز به نتيجه‌اي كه منجر به درمان درد بيماران نيازمند و استفاده پزشكان و ساير متخصصين امر باشد نرسيده است.‌

آقاي دكتر اسلامي تبار در خصوص دادن مجوز براي افراد صاحب نظر و داراي مدارك دانشگاهي، استاندارد يا روش اعتبار دهي خاصي در دنيا وجود دارد؟

بلي، در صورت لزوم همه آنها را كه با كارهاي كارشناسي خاصي گردآوري كرده‌ايم مي‌توانيم ارائه دهيم.‌

آقاي دكتر در خصوص ضوابط حقوقي يا اخلاقي طب انرژي مقررات خاصي در دنيا وضع شده است؟‌

بلي، ‌ ‌APTA و ساير انجمن‌ها و نهادها مقررات اخلاقي و حقوقي اين طب را بصورت مفصل اعلام داشته‌اند.‌

نظر وزارت بهداشت و جامعه پزشكي در مورد طب‌انرژي‌و جايگاه علمي آن چيست؟

مثل بسياري از جاهاي دنيا دو نظر موافق و مخالف در همه جا وجود دارد، در وزارت بهداشت نيز دو نظر حاكم است. اول: نگرش علمي و پژوهشي به آن است كه هر دو موافق اصل موضوع بوده وآنها را قبول دارند چرا كه با علم نمي‌شود جنگيد يا روز را شب پنداشت. دوم: نگرش درماني است، در اين نگرش مسئولين امر سلامتي جامعه، نگران استفاده افراد سودجو و شياد از اين روش براي عوامفريبي و يا استفاده از احساسات مردم هستند و مخالفت با اين امر دارند، ما نيز همين نگراني را داريم و اعتقاد داريم بايستي با روش‌هاي علمي و انجام آزمايشات سره از ناسره جدا و عالمان اين فن به جامعه معرفي و از فعاليت افراد سودجو ممانعت بعمل آورد.‌

آقاي دكتر مفيد لطفاً نظرتان را راجع به طب انرژي بفرماييد؟

در مورد سوالي كه كرديد بايد عرض كنم علاوه بر طب رايج، روشهاي درماني ديگري مثل طب گياهي، طب سوزني، هوميوپاتي، موسيقي درماني، و... وجود دارند كه به آنها طب مكمل اطلاق مي‌شود، يكي از زير گروههاي آن طب انرژي مي‌باشد. بهتر است كه بدانيم استفاده از طب مكمل در تمام كشورهاي دنيا رايج است و طبق آمار ‌ ‌WHOتعداد مراجعين به افراد متخصص در طب مكمل، ساليانه درآمريكا 20درصد افزايش نسبت به قبل داشته، درصورتيكه مراجعين به متخصصين طب رايج از آمار يكسان و ثابتي برخوردار است. در نتيجه در مراكز بزرگ تحقيقاتي دنيا نگاه تازه‌اي را به اين طب شروع كرده‌اند. هر كدام از اين روشها مي‌تواند تا حدي به بيمار كمك كند بويژه اينكه طب رايج از درمان قطعي بسياري از بيماريها ناتوان مي‌باشد لذا بهترين برنامه استفاده از اين روشها مخصوصا انرژي درماني بطور مكمل براي درمان بيماران مي‌باشد. انرژي درماني در ايران روش بظاهر جديدي محسوب مي‌شود كه مردم آشنايي كمتري از آن دارند و نيازمند اينست كه كارهاي تحقيقاتي بيشتري روي آن انجام شود.‌

آقاي دكترحبيب شعباني لطفا بفرماييد از اين رشته در دنيا چگونه استفاده مي‌شود؟

اينجانب در سال 1376 از دانشگاه علوم پزشكي اصفهان فارغ‌التحصيل شدم و حدود 7 سال است.كه داراي مهارت انرژي درماني بوده و آماده همكاري در زمينه پژوهش و درمان مي‌باشم.‌

مي‌دانيم كه در مورد تاثيرات شگرف درماني اين رشته تقريبا بحث خاصي در دنيا وجود ندارد، بلكه بحث در خصوص ميزان تاثيرات و چگونگي آن و تاثير بر چه نوع بيماري مي‌باشد. لذا پيشنهاد ما استفاده از اين روش در كنار ساير روش‌ها و بصورت مكمل جهت درمان بيماريها مي‌باشد تا بتوان از اين روش جهت كم‌كردن درد دردمندان استفاده كرد.‌

آقاي دكترشعباني، ديده مي‌شود عده‌اي از شعائر مذهبي بنام انرژي درماني استفاده كرده‌اند. چه توضيحي داريد؟

انرژي درماني اصيل و واقعي يك علم و دانش قابل آموزش و قابل ارتقاء است كه داراي كرسي دانشگاهي است.‌

آقاي دكتر مهرداد كريمي بفرماييد، شما در مورد طب انرژي چه نظري داريد ؟آيا تاكنون پژوهشي در اين حوزه انجام شده؟

بايد يادآوري كنم كه رويكرد پژوهشي در حوزه طب مكمل - جايگزين به تازگي شروع شده و لازم است تا استادان حوزه‌هاي مختلف پزشكي در اين مورد مدد نموده تحقيقات جامعي را درباره طب انرژي انجام دهند. ‌

اثرات درماني انرژي درماني در حوزه‌هاي مختلف مورد ادعا مي‌باشد. تحقيقي درسال 1990 با بررسي131مطالعه‌كنترل‌شده‌علمي بر روي درمانگران انجام شد در اين تحقيق دكتر بنر (‌ ‌Benors)گستره وسيعي از بيماريها را گزارش نمود كه انرژي درماني در مواردي مانند مشكلات سيستم ايمني، بهبود زخم پوست، فشار خون، لوكمي، اضطراب، آسم برونشيت، صرع، سردرد تنشي، سر درد وگردن درد، دردهاي بعد از جراحي، بيماريهاي قلب به كار رفته است. در يك مطالعه مروري كه توسط جان استين(‌John Astin)و ادزارد ارنست(‌(Edzard Ernest بر روي شفابخشي از راه دور (‌‌Distans Healing)انجام شده است،23 مطالعه را مورد بررسي قرار داده و آنها را بر اساس معيارهاي استاندارد علمي درجه‌بندي نمودند. از 23 تحقيق مزبور 11 مطالعه مربوط به لمس درماني غيرتماسي بود.10 مطالعه از 11 پژوهش با معيارهاي مطلوب همراه بوده و ميزان اثربخشي (‌ ‌Effect Size)برابر با40 در صدبا (001(‌‌P . / دارا بودند كه از نظر آماري بسيار قابل قبول مي‌باشد. طبق تحقيقات، متعاقب درمان با لمس درماني غيرتماسي، بيماران كاهش درد داشته، احساس عميق آرامش و بهبودي مي‌كنند. مطالعات نشان مي‌دهد كه انرژي درماني يك حس آرامش عمومي را در بيماران ايجاد مي‌كند. مطالعات انجام شده بر روي امواج مغزي نشان داده كه بيماران تحت درمان با لمس درماني غيرتماسي داراي امواج آلفايي با دامنه كم‌تر شده و در خلال مدت زمان درمان احساس آرامش داشتند. علائم و يافته‌هاي ديگري كه بدنبال لمس درماني غيرتماسي ثبت شده شامل كاهش عمق بازدم و گر گرفتگي بيماران به علت گشاد شدن عروق محيطي ميباشد. در بعضي از مطالعات نيز افزايش معناداري در سطح هموگلوبين ديده شده است. كاهش فشار خون دياستوليك و نيز كاهش معني دار در فعاليت سلولهاي ايمني سركوبگر گزارش شده است. در درمان دردهاي مزمن نيز كارآمد بوده كه شش پژوهش باليني مويد آن مي‌باشد. در درمان عوارض بيماران مبتلا به سرطان مانند خستگي و تهوع و استفراغ نيز تحقيقات اوليه‌اي صورت گرفته است كه احتياج به ادامه تحقيقات دارد.‌

آقاي دكتر عنايتي لطفا تاثير انرژي درماني در درمان بيماريها به چه عوامل بستگي دارد

در پاسخ به پرسش شما بايد عرض كنم كه عوامل بسياري در درصد و سرعت درمان تاثير مي‌گذارد كه به چند مورد آن اشاره مي كنم. 1- مهمترين فاكتور نوع تخصص و كيفيت كار انرژي دهنده است كه آيا انرژيش بر هاله و چاكرا اثر مي‌گذارد يا به انرژي دروني.2- عامل ديگر شدت تاثير و قدرت ايجاد تغيير است. اينكه اگر اثر مي‌گذارد چند درصد موجب تعادل مي شود.3- عامل سوم نوع بيماري شخص است كه آيا ريشه ارثي و مادرزادي داشته يا اينكه در اثر عوامل خارجي بوجود آمده است.4 - عامل چهارم ميزان تخريب و عوارض ناشي از بيماريست كه هر چه عوارض بيشتر و عميقتر باشد درمان سختتر است 5 - عامل موثر ديگر نوع استفاده و چگونگي تداوم انرژي درماني است كه آيا فرد از انرژي درماني درست استفاده كرده است يا نه. عوامل ديگري نيز وجود دارد كه انشاء ا... در فرصتهاي بعدي توضيح خواهم داد.‌

آقاي دكتر دوستداري آيا در پايان سوالات توصيه و يا نقطه نظري درباره استفاده از انرژي داريد؟

به تمام كساني كه دوست دارند از طريق انرژي تحت درمان قرار بگيرند توصيه مي‌كنم: اولا تحت‌نظر متخصصان خودشان هم باشند، ثانيا به درمانگراني مراجعه كنند كه انرژي اثبات شده‌اي دارند، يعني شواهد كافي از درمان بيماران و بيماران درمان شده داشته باشند و حداقل در يك يا چند آزمايش كلاسيك اثرگذاري انرژي شركت كرده و ثابت كرده باشند كه داراي نيروي واقعي اثرگذار هستند و داراي نظريات خاص در مورد موضوع طب انرژي باشند و درك نظري و عملي خوبي داشته باشند (يعني صرف ترجمه كتابهاي انرژي درماني يا استفاده از مفاهيم ديگران با مختصري تغيير، دليل بر مسلط بودن بر انرژي و صاحب قدرت درمان بودن نمي‌باشد)‌

بايد تمهيداتي انديشيدكه از اثر انرژي تمام كساني كه ادعا دارند همانند تحقيقاتي كه از اثر انرژي ما انجام شد آزمايشات استاندارد وكلاسيك بعمل آيد تا اولا صحت و سقم موضوع اثبات شود، ثانيا درجه قدرت و تاثير انرژي آنها تعيين گردد تا حق از باطل و درست از نادرست جدا شده و افراد صاحب قدرت به حقوق مسلم خود برسند و كسانيكه ناحق هستند به مردم معرفي شده و برخورد قانوني صورت گيرد.‌
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط nima  | 

 بخش سوم وپاياني‌

احمدي‌نژاد پس از نماياندن تناقض‌هاي حاكم بر صورت‌هاي جدلي سفسطه جويان در پرونده‌ هسته‌اي وافشاي فنون جدلي و حقيقت گريزانه‌ آنها، موضوع <صلاحيت عمومي> جبهه‌ حاكم بر دنيا و به اصطلاح ارزيابان و <راستي آزمايان> رامورد واكاوي قرار داده و سيره‌ عملي ايشان را هم براي <داوري> فاقد وجاهت معرفي مي‌كند.‌ سقراط كه معلم بزرگ اخلاق بود نيز به طايفه‌ قدرت طلب سوفيست اظهار مي‌كرد، بايد معياري <اخلاقي> و <كلّي> را به عنوان مبناي نظم بپذيريم،‌چه در غير اين صورت، شاهد پريشاني افكار و تشتت در زمانه خواهيم بود، احمدي‌نژاد با استفاده از اين روش مي‌افزايد:‌‌ <امروز بعضي از اين كشورهايي كه عضو آژانس هستند، خودشان معاهده منع گسترش سلاحهاي هسته‌اي را امضا نكرده‌اند، خودشان سلاح هسته‌اي دارند، آن وقت در آژانس نشسته‌اند، مي‌خواهند براي ملت ما و امثال ملت ما تصميم بگيرند. آنها حتي آن قدر رويشان را زياد كرده‌اند كه به ملت ما مي‌گويند شما حتي حق تحقيقات هم نداريد. بعضي از اين كشورها اصولاً عضو آژانس هم نيستند. ما به آنها مي‌گوييم، شما چرا بعضي از اين اشغالگران منطقه را به سلاح هسته‌اي مسلح كرده‌ايد؟ چرا از آنها احساس نگراني نمي‌كنيد؟ مي‌گويند آنها عضو آژانس نيستند، معاهده‌ ‌NPT را امضاء نكرده‌اند. ما مي‌گوييم عجب! معاهده‌ ‌NPT براي جلوگيري از گسترش سلاحهاي هسته‌اي و حمايت از كشورهايي مثل ما بود ظاهراً قرار بر اين است، كساني كه عضو آژانس نباشند و معاهده‌ ‌NPT را امضاء نكنند از حقوق بيشتري برخوردار باشند...>.‌

آري! و بالاخره كاربست منطق سقراطي رئيس جمهور نتيجه داد. احمدي‌نژاد بااعتقاد به قدرت براهين خود وبي‌اعتنا به ارعاب برخي مرعوبين داخلي و نيز غوغاي طايفه سفسطه‌جوي مسلط بر عالم، در كوچه‌ها و ميادين شهرهاي ايران، همه مؤلفه‌هاي قدرت ملي حاصله از انرژي اتمي را، سقراط‌گونه با مردمان ايران زمين و ديگر ملل دنيا طرح كرد. اين بار رئيس جمهور ايران به جاي طرح <تمرين دموكراسي> خود و ايرانيان را به <تمرين ايستادگي> فراخواند به گونه‌اي كه اكنون ايرانيان به تمامي فنون مذاكره غرب سياسي با خويش در پرونده اتمي پي برده و ديگر رازي نمانده كه رئيس جمهور از آن با ايرانيان سخن نگفته باشد.‌

حسن ختام اين گفتار را به مفاهمه‌اي سقراطي مابين مردم و احمدي‌نژاد اختصاص داديم. گفتگويي كه بايد بتوان آن را باز انديشيده‌ي مباحثات آتني‌ها و سقراط در آگوراي (ميدان‌ها) دولت شهر آتن به شمار آورد مباحثاتي كه برخي نمايندگان خبري نظام سلطه آن را به صورتي مستقيم براي جهانيان مخابره مي‌كردند:

<... آنها مي‌دانند كه ديگر با فشار بيروني، قطعنامه صادر كن، بيانيه صادر كن، جنگ رواني درست كن، تبليغات درست كن، اخم كن، قيافه بگير، فرياد بزن، ملت ايران عقب‌نشيني نخواهد كرد، امروز آمده‌اند يك طراحي جديد كرده‌اند! يكي پس از ديگري براي ما پيغام مي‌دهند. اينجا مي‌آيند و مي‌روند، نامه مي‌دهند و تلفن مي‌زنند مي‌گويند آقا! ما حاضريم تمام حقوق هسته‌اي شما را بپذيريم! قبول كنيد، اما شما يك كاري كنيد! دقت كنيد. مي‌گويند ما حاضريم همه‌اش را بپذيريم، اما شما بياييد اين چرخه سوختي را كه راه انداخته‌ايد، اين را به بهانه‌اي، مدتي قطع كنيد. اول به ما مي‌گفتند شش هفته، شما اين شش هفته را قطع كنيد. ما مي‌آييم و با شما مذاكره مي‌كنيم. بعد از شش هفته، دوباره شما ادامه بدهيد، ما گفتيم. جواب ما چه شد؟ آره يا نه؟ شما مي‌پذيريد؟

حضار: نه‌

ما گفتيم براي چه شش هفته؟ گفتند آخر در شش هفته مذاكره كنيم!

گفتيم خب! آنكه آنجا كار مي‌كند ديگر مزاحم مذاكره ما نيست! شما تشريف بياوريد. ما با هم مذاكره مي‌كنيم. بعد گفتند: آقا شما چهار هفته (يك ماه) اين را قطع كنيد. گفتيم نه. گفتند دو هفته، گفتند يك هفته،‌الان به ما مي‌گويند آقا اگر شده شما يك روز دليل فني بياوريد بگوييد مثلاً فلان سيمش قطع شده، به دليل فني ما آن را قطع كرده‌ايم!! ما با اجازه شما گفتيم يك روز هم قطع نمي‌كنيم!

حالا آنها چرا مي‌گويند يك روز قطع كنيد؟ حالا آنها چرا اصرار دارند كه يك روز قطع شود؟ اين نكته مهمي است.

من خواهش مي‌كنم دقت كنيد! آنها پيش خودشان خيال كرده‌اند كه ملت ايران هم مثل خود آنهاست. يك فهرستي از پيشنهادها تهيه كرده‌اند. دقت كنيد! مي‌خواهند بگويند يك روز قطعش كنيد، بياييد مذاكره! به محض اينكه قطع شد و مذاكره شروع شد، يك فهرستي از پيشنهادها بدهند كه ملت ايران! ما به شما نيروگاه، صنعت، پول،‌ وام و ... مي‌دهيم، بيا مذاكره كن! به محض اينكه ما بعد از يك روز بخواهيم، كليد بزنيم، مي‌گويند يك روز ديگر صبر كن، حالا بيا مذاكره كنيم. حالا يك روز صبر كردي، دو پيشنهاد جديد!! مي‌گويند بيا مذاكره. روز سوم، ادامه بده، ادامه بده، آن وقت اميدوارند كه بعضي از عناصر خود باخته در داخل كشور وقتي آنها آن پيشنهادهاي به ظاهر چرب و شيرين مي‌دهند، در داخل راه بيفتند و فشار بياورند و بگويند آقا! حالا يك روز صبر كردي، اينها پيشنهادهاي خوبي است، يك روز ديگر صبر كن ببينيم چه مي‌شود. يك روز ديگر صبر كن! اين توطئه است!

اين يك طرف سكه طراحي آنهاست، طرف دومش چيست؟ آنها هيچ كاري نمي‌توانند بكنند. اين را مطمئن باشند. خودشان هم مي‌دانند ايران هسته‌اي شده، قبلاً مي‌خواستند جلو ما را بگيرند كه نشويم. خب حالا شده‌ايم! مي‌خواهيد از ما پس بگيريد؟

چه چيزي را مي‌خواهيد از ما پس بگيريد؟ شما كه چيزي را به ما نداده‌ايد كه از ما پس بگيريد! ما خودمان به دست آورده‌ايم. آن ملتي كه انرژي هسته‌اي را با دست خالي بدست آورده است، همان ملت قادر است كه با دست خالي از انرژي هسته‌اي خودش دفاع كند. آن طرف سكه‌اش اين است كه يك جو تبليغاتي درست كنند، آقا ما مي‌خواهيم تحريم كنيم، يكي بيايد بگويد آقا حالا شما اگر مي‌خواهيد حمله نظامي كنيد، فلان جاها را بزني، بهتر است! او مي‌گويد نه! نه! اينجا را بزن بهتر است، او مي‌گويد حالا كه مي‌خواهي حمله نظامي كني، گسترده حمله كني بهتر است! آن يكي مي‌گويد: نه!، گسترده نه بعضي جاها را بزني بهتر است! يك جوري حرف مي‌زنند كه انگار مثلاً حالا آن قدر آدمهاي شجاع و با دل و جرا‡ت دارند كه بخواهند از اين تصميمات بگيرند. يك فضاي تبليغاتي رواني در دنيا درست كنند، باز دوباره همان آدمهايش زبانهايشان را باز كنند كه آقا! بحران مي‌‌شود! آقا خطر هست! وقتي كه اينها مي‌آيند و مي‌گويند با مذاكره حاضريم اين را به شما بدهيم، شما چرا محكم ايستاده‌ايد و مقاومت مي‌كني؟ حالا كوتاه بيا و برو توي دل مذاكره. جواب ما چيست؟ بپذيريم يا نه؟

حضار: نه

البته در پايان اين گفتار بايد اذعان نمود كه مؤسس و قهرمان مواجهه ديالكتيك شريعت‌گرايانه با غرب جديد حضرت امام خميني(ره) است. گو اينكه ايشان نيز برخورد با پرسشگران سوفيست زمانه در بدو پيروزي نهضت اسلامي از چنين روشي سود جسته‌اند. اتفاقاً باز هم ردپاي خبرنگار مجله تايم قابل رصد كردن و روِيت است.

خبرنگار مجله تايم در تاريخ 9/9/1358 با لحني غيرمؤدبانه و خارج از نزاكت و ادب بحث و پرسش از امام خميني چنين مي‌پرسد:<شما زندگي خيلي منزوي داشتيد، شما اقتصاد جديد و حقوق روابط بين‌المللي را مطالعه نكرده‌ايد. تحصيل شما مربوط به علوم الهي است، شما در سياست و گرفتن و دادن يك زندگي اجتماعي نبوده‌ايد، آيا در ذهن شما اين شك را به وجود نمي‌آورد كه ممكن است عواملي در اين معادله باشد كه شما نتوانيد آن را درك كنيد؟!>

امام خميني، اما در پاسخ چنين مي‌گويد: <ما معادله جهاني و معيارهاي اجتماعي و سياسي‌اي كه تا به حال به واسطه آن تمام مسائل جهان سنجيده مي‌شده است را شكسته‌ايم. ما خود چارچوب جديدي ساخته‌ايم كه در آن دل را ملاك حمله گرفته‌ايم، از هر عادلي دفاع مي‌كنيم و بر هر ظالمي مي‌تازيم، حال شما اسمش را هر چه مي‌خواهيد بگذاريد. ما اين سنگر را بنا خواهيم گذاشت.

اميد است كساني پيدا شوند كه ساختمان بزرگ <سازمان ملل> و <شوراي امنيت> و ساير <سازمان‌هاي شورا> را بر اين پايه بنا كنند نه بر پايه نفوذ سرمايه‌داران و قدرتمندان كه هر موقعي خواستند هر كسي را محكوم كنند، بلافاصله محكوم نمايند: آري! با ضوابط شما من هيچ نمي‌دانم! و بهتر است ندانم!!>از نظر نگارنده اين پرسش و پاسخ در حضور امام خميني(ره) علاوه بر اين كه مؤيد فرضيه و نظريه اين گفتار مي‌باشد، خود گوياي آن است كه ادعاي بازگشت به خاستگاه و رويكردهاي انقلاب اسلامي در دولت نهم، ادعايي توا‡م با برهان و استدلال مي‌باشد.


*‌ براساس اعلام معاونت ارتباطات و اطلاع‌رساني مركز پژوهش و اسناد رياست جمهوري اين گزارش لزوماً بيانگر ديدگاه‌هاي رسمي مركز پژوهش و اسناد رياست جمهوري نخواهد بود و صرفاً نظر نگارنده به شمار خواهد آمد.

منابع و مآخذ

1- حميد عنايت، بنياد فلسفه سياسي در غرب، انتشارات زمستان، چاپ سوم، 1381

2- تقريرات دكتر كريم مجتهدي در باره آشنايي با فلسفه غرب، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1385

3- رضا داوري اردكاني، در باره غرب، انتشارات هرمس، 1379

4- محمد علي فروغي، سير حكمت در اروپا، انتشارات زوار - 1382

5- بهاءالدين پازارگارد، تاريخ فلسفه سياسي (جلد يك) انتشارات زوار - 1382

6- كمال پولادي، تاريخ انديشه سياسي در غرب از سقراط تا ماكياول - انتشارات مركز - 1382

7- ابوالقاسم طاهري، تاريخ انديشه سياسي در غرب، انتشارات قومس > 1374


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط nima  | 

ديالكتيك سقراطي رئيس ‌جمهوري 

‌... آنها مي‌گويند ما نگرانيم و ممكن است ده سال، پانزده سال ديگر ايران از مسير صلح‌آميز منحرف بشود. ما به آنها مي‌گوييم ممكن است و هر چيزي امكان دارد،‌ اما براي ملت ايران چنين چيزي نيست. ملت ايران ملتي است كه تمدن، فرهنگ، اعتقادات بسيار روشن، بهترين جوانان و انديشه‌ها را دارد و نيازي به اين ابزار ندارد. من به يكي از اين آقايان كه در نيويورك به من مي‌گفت: <شما چگونه مي‌خواهيد از خودتان دفاع بكنيد؟ شما مي‌گوييد كه ما مثلاً بمب هسته‌اي نمي‌خواهيم>، گفتم آقا چرا متوجه نيستيد و نمي‌فهميد، ديگر دوران بمب و اين حرفها به پايان رسيده است. امروز روز منطق، انديشه و فرهنگ است و بدانيد ملت ايران داراي بالاترين منطق، فرهنگ و انديشه است.‌



‌(حضار: انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست)

به دروغ مي‌گويند ما نگرانيم. خب اگر واقعاً نگرانيد و واقعاً با بمب مخالفيد، نشان بدهيد. اول بسم‌الله! اين بمب‌هاي خودتان را نابود كنيد تا دنيا باور كند كه شما مخالف بمب هستيد. ما مي‌گوييم مخالف بمب هستيم، شما هم مي‌گوييد مخالفيم، بازرسين آژانس 1000 بار آمده‌اند و بازرسي كرده‌اند، هر دفعه كه آمده‌اند گفته‌اند ما كوچك‌ترين نشانه‌اي از انحراف نديديم. اما شما هم اجازه بدهيد بازرسين آژانس بيايند و انبارهايتان را ببينند كه شما هم منحرف شده‌ايد يا نشده‌ايد؟ خب شما دروغ مي‌گوييد. اگر شما راستگو هستيد، بسم‌الله، رطب خورده منع رطب چون كند؟! شما خودتان بمب ساخته‌ايد و بعد مي‌گوييد نگرانيد. دروغ مي‌گوييد كه نگرانيد. ما بارها و بارها اعلام كرده‌ايم كه دنبال عدالتيم. عدالت يعني قانون براي همه،‌يعني اگر چيزي خوب است همه داشته باشند و اگر بد است هيچ‌كس نداشته باشد...>

ديالكتيك سقراطي در سياست، نتيجه‌اي جز پرهيز از كاربست زبان بمب و زور، و رجوع به مدارا و اقناع را بر نمي‌تابد. گو اينكه اراده‌ آزاد مورد نظر سقراط، فضيلتي است كه پيرو عقل مي‌باشد، البته سقراط در اين بين ترجيحي را بالاتر از عدالت نمي‌يافت.‌

گويا يكي از دلايل مخالفت سقراط با نوع آموزش سوفسطاييان آن بود كه آموزش علم در عصر آتن از سوي اين طايفه صرفاً براي كسب قدرت و راهي براي ايجاد درآمد شده بود. <پائيدا>؛ يعني تعليم و تربيتي كه سقراط مي‌گويد ذيل اصطلاح <سخول> و <سخوله> يوناني است. چيزي شبيه به فراغت فارسي، اما نه به معناي بيكاري، و مراد از آن استقلال داشتن و آزاد بودن از قيودات حواس در آدمي است. به قول فيلسوف ارجمند، دكتر كريم مجتهدي، شايد شبيه به <انسان معلق> ابن‌سيناست كه از حيث آزادي، ذهني مستقل دارد. سقراط با اين رويكرد منتقد جدي تعليمات سوفسطاييان بود. تعليماتي كه نه در جستجوي حقيقت، كه در پي قدرت و ثروت بود.‌

پرواضح است ترجيحات بلامرجح موجود در ليبرال دموكراسي كنوني نيز به غلبه‌ قواي غضب و شهوت بر قوه‌ فطرت منجر گرديده و انسان آزاد و معلق <سنت‌سينوي> و <فرد فارغ‌البال سقراطي> را در كمند خويش درآورده است. پس معلوم است كه سقراط به سياستي حكمت‌آميز مي‌انديشيد. عقل، حكمت و عدالت آن نيست كه آدمي، اسير مشهورات زمانه و غرّه و فريفته‌ امور شبه يقيني زمانه شود. لذا سقراط در روند شكل‌گيري دموكراسي آتني، مكرر، بنيادها و مشهورات زمانه را مورد ترديد قرار مي‌داد. روشي كه اكنون احمدي‌نژاد نيز به خوبي از آن سود مي‌جويد و مشهورات زمانه را بدان دليل كه <من غيرحق> و از راه تغلّب و تقلّب به جاي يقينيات نشسته، مورد شك قرار مي‌دهد. گواينكه سؤالات به‌نظر ابتدايي و پيش‌پاافتاده‌اي كه سقراط از همه كس مي‌پرسيد نيز ردّيه‌اي بر چيرگي سفسطه بر زمانه بود. سقراط از بين آن همه سفسطه و سفطه‌گران مي‌پرسيد، شجاعت جيست؟ و فضايل كدام‌اند؟ شرافت چيست و عدالت كدام است؟ كسب و كار تو چيست؟ آيا سياستمداري؟ اگر هستي، از حكومت چه مي‌داني و براي غلبه بر جهل خود چه قدمي برداشته‌اي؟! به نظر نگارنده، نامه‌ رئيس جمهور ايران به رئيس جمهور ايالات متحده‌ آمريكا و صدر اعظم آلمان، مملو از اين پرسش‌هاست. پرسش‌هايي كه جستجوگر اعتلاي ملت‌ها و حتي دولت‌هاي خصم مي‌باشد. در بخشي از نامه‌ احمدي‌نژاد به بوش آمده است:

<شنيده‌ام جناب‌عالي به آيين مسيح(ع) گرايش و به وعده‌ الهي حكومت صالحان در زمين اعتقاد داريد. ما نيز حضرت عيساي مسيح(ع) را از پياميران بزرگ الهي مي‌دانيم كه در قرآن بارها از ايشان تجليل شده است و اين كلام از حضرت مسيح(ع) نقل شده است: و ان‌الله ربي و ربكم فاعبدوه هذا صراط‌المستقيم، پروردگار من و شما الله است.

پيامبران صلح و آرامش را بر پايه‌ خداپرستي و عدالت و حفظ كرامت انساني براي همه بشريت خواسته‌اند. آيا اگر همه‌ ما به اين مباني، يعني توحيد و خداپرستي، عدالت و حفظ كرامت و عزت انساني و اعتقاد به روز واپسين معتقد و متعهد شويم، نمي‌توان بر مشكلات امروز جهان كه نتيجه‌ دوري از اطاعت خداوند و آيين پيامبران است‌، فائق شد و بهتر و زيباتر نقش‌آفريني كرد؟ آيا اعتقاد به اين مباني، صلح و دوستي و عدالت را گسترش نمي‌دهد و تضمين نمي‌كند؟ آيا ‌مباني مزبور آيين نوشته يا نانوشته اكثريت مردم جهان نيست؟ آيا جناب‌عالي اين دعوت را اجابت نمي‌كنيد؟ بازگشت حقيقي به آيين پيامبران به توحيد و عدالت، به حفظ كرامت انساني و به اطاعت از خداوند و رسولان او.



جناب آقاي رئيس‌ جمهور!

نگاهي به تاريخ نشان مي‌دهد كه اگر حكومت‌ها در طرق ظلم و ستم باشند، نمي‌توانند پايدار بمانند. خداوند سرنوشت بشريت را به دست آنان نسپرده است. خداوند جهان و انسانها را رها نكرده است.

آيا حمايت از چنين رژيمي(اسرائيل) حمايت از تعليمات حضرت مسيح(ع) يا حضرت موسي(ع) يا منطبق با ارزشهاي ليبراليستي و آيا واگذار نمودن حق تعيين سرنوشت تمام سرزمين فلسطين به صاحبان اصلي آن كه در داخل و خارج فلسطين هستند، اعم از مسلمانان و يهوديان و مسيحيان، با اصول دموكراسي و حقوق بشر و تعليمات انبياء منافات دارد؟ اگر منافات ندارد، چرا با همه پرسي مخالفت مي‌شود؟امروز توجه مردم جهان به سوي يك كانون اصلي، روبه افزايش است و آن كانون، خداوند يگانه است و صدالبته مردم با خداپرستي و تمسك به آئين پيامبران بر مشكلات خود پيروز خواهند شد. سؤال جدي من اين است كه آيا شما نمي‌خواهيد آنان را همراهي كنيد؟



آقاي رئيس جمهور!

ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، جهان به سمت خداپرستي و عدالت به پيش مي‌رود و اراده‌ خداوند بر همه چيز غلبه خواهد كرد.>

سقراط نيز با سؤالات پي‌در‌پي خود دانشمندان و خبرگان سفسطه‌جوي زمانه را به چالش مي‌كشانيد. سقراط در طرح ديالكتيك خود سوء نيتي نداشت. او تلاش مي‌كرد شبهات وارده بر اذهان را با طرح سؤال و جواب رفع كند. مي‌توان گفت او مبدع نوعي <ديالكتيك استعلايي> بود، روش تعليم او با روش متعارف و جاري زمانه متفاوت بود. و اين <متفاوت‌نمايي> نه ناشي از كبر و غرور، كه رديّه‌اي بر مشهورات و شبه يقينيّات بود. برخي ليدرهاي حزبي كه به احمدي‌نژاد مي‌تازند به روشني هرچه تمام، يورش خويش را به اصرار احمدي‌نژاد بر متفاوت‌نمايي‌اش با زمانه مربوط دانسته‌اند. حتي يكي از اين افراد مقاله‌اي را در مذمت رئيس‌جمهور ذيل عنوان <متفاوت‌نمايي> احمدي‌نژاد نگارش كرده است. غافل از اينكه اين نه به سفسطه‌گري بلكه به روش سقراطي وي در ضديّت با امور شبه يقيني حاكم بر زمانه بازگشت دارد.‌

روش سقراطي، روشي است كه <تعريف> دقيق، جامع و مانع را جستجو مي‌كند. در منظومه‌ فكر سقراطي بين معرفت و فضيلت پيوندي وثيق وجود دارد. نمي‌توان عادل بود، اما در عين حال از عدل و ظلم، تعريف جامع و مانعي ارائه نكرد و نيز از آن دو اطلاعي نداشت. آيا مي‌توان هم پاسدار <گوانتانامو> و <ابوغريب> بود و هم حافظ دموكراسي بود؟!‌

اساساً منطق رئيس ‌جمهور در بهره‌مندي از روش سقراطي در سياست خارجي و به خصوص در مذاكرات هسته‌اي بر بازشناسي <جدل> و عناصر <سفسطه> از حقيقتِ مباحثه بازگشت دارد. چون آموزه‌ سقراطي به وي آموخته است كه فراوان‌اند گفتگوگران حرفه‌اي كه از روي سفسطه در مقابل ايرانيان مي‌نشينند و مذاكره را نه براي كشف حقيقت و حصول به نتيجه‌اي حقّاني، كه از سر تضييع حق ايراني دنبال مي‌كنند. ناگفته پيداست كه احمدي‌نژاد و آحاد ايرانيان تجربه‌ تلخ <طرح گفتگوي انتقادي> اروپاييان با ايران را به را‡ي‌العين ديده‌اند، گفتگويي كه نه صورت <ديالوگ>، بلكه تغلّب يك‌جانبه‌گرايي، و سفسطه‌گرانه و <مونولوگي> متكبرانه بوده است، گفتگويي كه شرط اولش، سقيم و عقيم بود و ديالوگ را در شأن و مرتبه طرف ايراني نمي‌دانست و اصرار مي‌ورزيد تا آن را با پيش‌نياز <انتقادي> مشروط سازد. بي‌شك پذيرش اين نوع گفتگو از قانون، از خِرد و فنون منطقي به دور است. علاوه بر اين پذيرش آن، نوعي تمكين به قواعد پيشيني نظام سلطه در حوزه ديپلماتيك به شمار مي‌آيد. احمدي‌نژاد اين نوع گفتگو را به دور از آداب مباحثه و مذاكره دانسته و بر ضرورت تساوي همه‌ اركان مذاكرات دوجانبه اصرار كرد. رئيس‌جمهور اما با كاربست روش سقراطي بدين وضع پايان داد و با الغاي سياست انفعالي، رويكردي تهاجمي در سياست خارجي پديد آورد، سياستي كه رهبري فرزانه‌ اسلامي آن را مستحسن شمرده و عدول از آن را به مصلحت اين مُلك و ملّت نمي‌دانند. ثانياً وي با اينكه بارها بر عنصر مذاكره تأكيد كرده، امّا معتقد است تن دادن به شروط پيشيني خصم در مذاكره، خروج از شرط اعتدال، موازنه و عدل خواهد بود.‌

در آيين سقراطي احمدي‌نژاد، گفتگو و مباحثه داراي شرايطي ويژه مي‌شود. شرايطي كه استقرار هر عنصري در جاي خود الزامي است. خود وي در اين باره چنين مي‌گويد:‌<... ملت ايران هيچ‌گاه درباره‌ حقوق مسلم و قطعي خودش با هيچ كس مذاكره نخواهد كرد. ما يك ملت اهل گفتگو و مذاكره هستيم. ما درباره‌ مسائل جهاني، دغدغه‌هاي مشترك داريم، و درباره‌ رفع سوءتفاهمها از فضاي بين‌الملل گفتگو مي‌كنيم، اما هيچ‌گاه درباره اينكه در كشور خودمان چگونه زندگي بكنيم، چگونه تصميم بگيريم، چگونه قدم بزنيم، از كدام فناوري استفاده بكنيم و اقتصاد خودمان را چگونه بسازيم، ‌با كسي مذاكره نخواهيم كرد. مذاكره‌ ما در چارچوب مسائل بين‌المللي و در جهت دغدغه‌هاي مشترك خواهد بود. اينكه عده‌اي فكر بكنند بخواهند راجع به استقلال ما، حق حاكميت ما و سرنوشت ما با ما مذاكره بكنند، بدانند كه سخت در اشتباه هستند>.‌

در روش سقراطي رئيس‌جمهور، درباره‌ تمامي امور پيشيني و پسيني گفتگو انديشه مي‌شود. از اين رو و براساس آموزه‌ سقراط - كه وي تمناي تحقق آن را در دولت شهر آتن داشت - هر فرد قادر بود با تعليم و تربيت به هر مرتبه‌اي كه مي‌خواهد برسد؛ احمدي‌نژاد نيز پيشاپيش، گروگانگيري كشورها را از سوي برخي دول ديگر مردود دانسته و سعه‌ وجودي ايرانيان و تمامي ملّت‌هاي جهان را بي‌نياز از قيّم اعلام كرد از اين رو در منطقه رئيس‌جمهور تحصيل فناوري اتمي متعلق به ژن‌هايي خاص نمي‌باشد و همه به ويژه ايرانيان هوشمند قادرند سنگرهاي كليدي دانايي و علم را بگشايند. بر اين اساس وي اعتقاد دارد:‌

‌<در هر موضوعي هم كه مذاكره كنيم، مذاكره بايد در فضاي عادلانه و از موضع برابر و عادلانه باشد. اگر خيال بكنند از يك طرف تهديد بكنند و از يك طرف به قول خودشان يك چماق را بالاي سر ملت ايران نگه دارند و از آن طرف بگويند مذاكره كنيد، بدانند كه ملت ايران مطلقاً چنين فضايي را رد خواهد كرد و كوچك‌ترين فرصتي براي گفتگو و مذاكره باقي نخواهد ماند...>‌

ثالثاً، منطق رئيس‌جمهور كه به نظر نگارنده ابتناء يافته بر فنون و آموزه‌ سقراطي است ، حكم مي‌كند كه آدمي مقهور نخوت و تكبّر بيگانگان سفسطه‌جو در ظرف مكاني مذاكره نيز نشود. وي خود با زباني حزن‌آلود و دلي پرغصه برخي رفتارهاي غيرمسئولانه يكي از روِساي ارشد كشور را در زمانه‌ موسوم به <تنش‌زدايي> چنين نقد مي‌كند:‌

‌<يكي از غصه‌هاي در دلم اين است كه ديديم يكي از مسئولين جمهوري اسلامي به اروپا رفته بود، 200 متر راه رفت تا به آن آقايي رسيد كه آن بالا ايستاده بود. من همان روز غصه‌ام شد. گفتم خدايا شرايطي فراهم كن كه اين تلافي بشود. مسلمان عزيز است. اينها چه كساني هستند؟ يك مشت فاسد مشروب‌خوار بداخلاق بي‌ايمان كه مي‌خواهند براي ما هارت و پورت بكنند. اينها چه كساني هستند؟ ما بايد موضع برخوردمان را تنظيم بكنيم. ولي بايد تدبير بكنيم. بايد بدانيم اين كلام خداوند است، آنها تا همه‌ دين ما را از ما نگيرند از ما راضي نمي‌شوند. ديديم كه نشدند، درست در دوراني كه بيشترين امتياز را داديم، عقب‌نشيني كرديم، تنش‌زدايي كرديم، طرح حمله به ايران را تهيه كرده بودند كه خدا پايشان را در گل فرو برد>.‌

پس در منطق رئيس‌جمهور سفسطه‌ مغربيان حتماً مأخوذ از كلام و صرفاً به رفتار حين مذاكره مربوط نمي‌باشد. بلكه حتي نوع انتظار و شكل ايستادن ژاك شيراك هم مي‌تواند مؤيد ظهور رفتاري سوفسطايي باشد. در اين منطق هر كاري بايد مبتني بر برهان باشد. رئيس‌جمهور مكرراً در جستجوي دليل و برهان است. او مكرر گفته است: ‌

‌<آخر به چه دليلي؟! يك كسي بايد براي ماو نظام اسلامي حجتي بياورد كه شما به اين دليل كوتاه بياييد كه ما فردا بتوانيم در پيشگاه الهي جواب بدهيم. بايد باور كنيم كه اينها توخالي‌اند. بايد قدرت خودمان را بشناسيم، والا اسير اينها مي‌شويم. هر روز دور هم جمع مي‌شوند و مي‌گويند ما مي‌خواهيم ايران را منزوي كنيم. ما مي‌خواهيم ايران را بگيريم. آخر شما كي هستيد؟ چه كاره عالم هستيد؟ اصلاً شما غلط مي‌كنيد راجع به ايران اين طوري حرف مي‌زنيد.>‌

اين كه مي‌گوييم احمدي‌نژاد قهرمان استفاده از ديالكتيك سقراطي در سياست خارجي و به خصوص نهضت ملي هسته‌اي است، از آن مي‌باشد كه او در تعاريف <كلّي بي‌بنياد> حكمرانان سوفيست عصر جديد متوقف نمانده و با شيوه‌اي استقرايي و به مدد سؤال‌هاي مكرر و پي‌در پي، ايرانيان را آن چنان در جدل مابين خود و حاكمان مسلط زمانه و نيز آژانس انرژي اتمي آبديده كرده است كه مجموعه‌ آن در فرايندي ملّي به حكم كلّي‌اي مبني بر ملازمه‌ ضروري‌ <حقوق> مسلّم ملّت و <انرژي> هسته‌اي منتهي گرديد. در اين منطق، وجود دائمي كشورهايي بر خوردار از حقوق بي‌پايان، ابدي و ازلي از يك سو و نيز ملّت‌ها و دولت‌هايي مكلّف در همه‌ي‌ زمان‌ها از سوي ديگر، از امور پيشيني بي‌بنياد و جزو مشهورات زمانه است.‌

لذا رئيس جمهور بي اعتنا به مشهورات زمانه، <ذات> و <ماهيت> انرژي را نزد ملت واكاوي كرده و به فوايد دانش پيچيده،‌از اصلاح بذر زراعي گرفته تا امور پزشكي و قابليت جايگزيني آن در برابر سوخت رو به اتمام فسيلي، در جمع مردمان تمام استان‌هاي اين مرز و بوم سخن گفت. در هر يك از ميادين شهر و شايد همان <آگوراي آتن> او و ايرانيان، مفاهمه‌اي ملي را حول نهضت هسته‌اي كه تثبيت انرژي هسته‌اي يكي از ثمرات آن بود، سامان دادند. در اين ديالتيك سقراطي آنگاه، حكمي كلّي صادر شد كه اگر اين انرژي خوب است، پس هميشه و براي همه خوب بوده! و براي همگان مفيد مي‌باشد! چه اينكه از منظر رئيس جمهور و ملت ايران <تعريف> بايد جامع و مانع باشد. <تعريف> بايد بنياد و چارچوب داشته باشد. گو اينكه سقراط مي‌گفت من يك يوناني يا يك آتني نيستم، بلكه شهروند دنيايم. وي شغل مادر خويش را <مامايي> و روش خود را نيز همانند يك <ماما> كمك به كودكان در زاده شدن معرفي مي‌كرد.

از اين‌رو معتقديم حركت كردن احمدي‌نژاد در صحنه‌ مذاكرات و مباحثات اتمي با غرب سياسي از راه استقراء و متعاقباً صدور <حكم كلّي> مبتني بر <كليات عقلي‌‌> ‌‌\"concept du philosophie\" از مهمترين رموز موفقيت ملت ايران در پيروزي نهضت ملي هسته‌اي به‌شمار مي‌آيد. سقراط كه مبدع و مؤسس اين روش است، از راه استقراء به سوي كليات حركت مي‌كرد، و در طي مسير مكرر از <شواهد جزيي> و از <قدرتِ مثل‌ها>، مدد مي‌جست. احمدي‌نژاد با بيان ويژگي‌هاي مباحثه و مذاكره‌ مابين دولت اسلامي و مغربيان حول انرژي هسته‌اي و افشاي فنّ جدلي و سفسطه جويانه‌ آنها در يك سخنراني عمومي به ايرانيان چنين مي‌گويد:

<ما بعد از نزديك به سه سال مذاكره مطمئن شديم كه آنها اصولاً با پيشرفت، رشد و بالندگي و رشد علمي و فني ملت ايران مخالف‌اند. ببينيد حرفهايي كه به ما مي‌زنند چقدر جالب است. به ما مي‌گويند شما نياز به انرژي هسته‌اي نداريد. ما مي‌گوييم چطور شما نياز داريد؟ اگر چيز بدي است، شما چرا داريد؟ اگر چيز خوبي است، ما چرا نداشته باشيم؟ به ما مي‌گويند شما چون سوخت فسيلي داريد نبايد از اين حق برخوردار بشويد. ما مي‌گوييم كه ما دهها سال است سوخت فسيلي را داريم به شما مي‌فروشيم، ما مي‌گوييم كه سوخت فسيلي به زودي تمام خواهد شد. علاوه بر آن ما از تحقيقات و فناوري هسته‌اي براي كشاورزي، پزشكي، صنعت و دهها عرصه تخصصي ديگر استفاده خواهيم كرد. چطور شما مي‌خواهيد ملت ما را عقب نگهداريد؟ آنها به ما مي‌گويند كه شما اصلاً نيازي به انرژي هسته‌اي نداريد. شما اصلاً انرژي هسته‌اي را براي چه مي‌خواهيد؟...!!>‌

كار بست روش سقراطي در تثبيت نهضت هسته‌اي ايران، البته به رشد قواي فكري جهانيان نيز بدل شد. چه اينكه شهروندان دهكده‌ جهاني، به سياست‌هاي دوگانه‌ حكمرانان اين دهكده پي برده و دريافتند كه استدلال‌هاي احمدي‌نژاد بيش از اينكه <جدل>، <مخاصمه> و <اسكات خصم>در گفتگو باشد، مؤيد آن است كه مغربيان راه حصول به انرژي اتمي را در مرزهاي شكننده‌ <با خود بودن> و <بر خود بودن> تعرف كرده‌اند. تعريفي كه ارتقاي سيستم‌هاي جنگ‌افزار اتمي جنايت‌كاران جنگي و انساني <هيروشيما> و <نازاكي> را برمي‌تابد. اما دسترسي ايرانيان به چرخه‌ توليد دانش هسته‌اي صلح‌آميز را به رسميت نمي‌شناسد و در روند تحقق آن مانع مي‌تراشد.

احمدي‌نژاد يكي از اين روش‌هاي سفسطه جويانه‌ي طرف خارجي را خود چنين توضيح مي‌دهد:

<در نيويورك، يكي از خبرنگاران سؤالات متعددي حول انرژي هسته‌اي ايران پرسيد و چون با پاسخ‌هاي مستند و منطقي من مواجه شد، و انبان خويش را تهي از سؤالات ديگر يافت، گفت: آخر! بعضي از كشورهاي غربي به نيّت!! شما مشكوك هستند و مي‌گويند ما به ايراني‌ها در احتمال ساخت بمب هسته‌اي مشكوك هستيم، اما من به او گفتم مگر شما تفتيش عقايد مي‌كنيد؟ شما كه مي‌گفتيد مخالف تفتيش عقايديد؟! چگونه نيّت ما را مي‌خوانيد و براساس آن تصميم مي‌گيريد؟>

احمدي‌نژاد سپس با استفاده از مناطق سقراطي به پرسش‌گر يادآور مي‌شود كه:

<اتفاقاً ما، هيچ به نيت شما مشكوك نيستيم! ما به نيّت شما يقين داريم. چرا كه مي‌دانيم زرادخانه‌هاي شما پر از سلاح‌هاي هسته‌اي است!!>

در سنت ارسطويي، مباحثه دو سويه و دو وجه دارد: <واضح بحث> و <ناقص وضع> كه در سنت اسلامي ما، اين دو سويه، به ترتيب <مجيب> (قبول كننده‌ نظر) و <سائل> (ناقض نظر) اطلاق مي‌شود. سقراط به دليل غلبگي سوفسطائيان و رسالتي كه براي اصلاح زمانه‌ي

خويش در خود احساس مي‌كرد، هيچگاه در مقام واضع بحث نبود و همواره ناقض مباحث و مشهورات عصر آتن بوده است. سقراط مناظره‌گر و پرسش مدار است.‌

احمدي‌نژاد پرسشگر و نيز چالش‌گر ليبرال دموكراسي در موضوع انرژي اتمي است، اصلاً رسالت او متفاوت نمايي در مواجهه با مشهورات زمانه و امور شبه يقيني در عصر تغلب فيزيكي ليبرال دموكراسي است. از اين رو او پس از فرو پاشيدن براهين سفسطه‌جويان، طرف غربي را دست انداخته و با شأني معلم‌گونه امّا در جايگاه يك سياست‌ورز، مغربيان را چنين به چالش مي‌كشد كه:‌<جالب است! مي‌خواهند عدم چيزي را براي ما اثبات كنند! مي‌گويند عدم انحراف فعاليت‌هاي شما براي ما ثبات نشده است>.‌ او سپس در <مقام ناقض وضع> مي‌گويد:<مگر عدم اثبات شدني است و مي‌توان عدم را اثبات كرد. عدم وجود ندارد كه بخواهيد اثباتش كنيد. شما بايد انحراف را اثبات كنيد! و سندي هم براي اين ادعا نداريد>.‌

رئيس جمهور پس از اين، حكمي كلّي صادر مي‌كند كه:<اين روش برخورد با ايران، بازي با كلمات و نوعي تبليغات است>.‌

و آن را مخصوص زمانه‌ <قرون وسطي> مي‌شمارد و مجدداً تاكيد مي‌كند:‌ <مي‌گوييم موضوع> عدمي <قابل اثبات نيست>.‌

وي در ادامه با طعنه‌اي سقراط‌گونه مي‌گويد:<ما تا صد سال ديگر هم نمي‌توانيم اعتماد شما را جلب كنيم. چون شما اساساً با پيشرفت مخالفيد! چطور ما مي‌توانيم عدم چيزي را ثابت كنيم؟ شما كه آمديد همه جا را ديديد و هيچ نشانه‌اي از انحراف هسته‌اي ما پيدا نكرديد، مي‌گوييد تا مطمئن نشده‌ايم، صبر كنيد. 5 سال ديگر؟ 10 سال ديگر؟ آنها مي‌خواهند فاصله بين خودشان و كشورهاي پيشرفته با كشورهايي مثل ما هميشه ثابت بماند. آنها مي‌خواهند اين انرژي فاخر و ارزشمند در اختيار خودشان باشد تا وقتي كه ملتها نياز پيدا كردند،‌ قطره قطره و به قيمت پدرشان به ملتها بفروشند و در كنار آن تحميلات سياسي را بر ملتها بار بكنند به ما مي‌گويند، صبر كنيد تا اعتماد حاصل بشود. مواد 3 و 4 و 6 معاهده منع گسترش سلاحهاي هسته‌اي مشهور به‌ ‌NPT به صراحت بر حق ملتهاي عضو براي داشتن انرژي هسته‌اي تأكيد مي‌كند و آنجا مي‌گويد هيچ امري حتي بازرسيها هم نمي‌تواند مانع از دسترسي ملتها به حق داشتن فناوري هسته‌اي بشود>.‌

codex20x

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط nima  |