تبليغاتX
غواص

غواص

تمام فکروذکرم پراکنده و سرگردان وبی بنیادوعصیانگر شده آرام وعصیانگر,گاهی وبی گاهی,

راه میرم کم کم و نمیدونم چرا؟میخوابم وبیدار میشم و نمیدونم چرا؟روزنامه میخونم و اونجاهایی که به نظرم جالب میاد میبرم,نمیدونم چرا؟

آواز نمیخونم اما  گوش میدم و نمیدونم چرا؟پیش این و اون میرم ومیام و نمیدونم چرا؟بارون میادو برف البته گاهی,نمیدونم چرا؟

حس های زندگی در من سوسویی کور ... نمیدونم چرا؟دیگه گل نمیبینم,رنگ نمیبینم,نمیبوسم نمیرقصم ونرقصیدم نمیدونم چرا؟

من شب نمیام روزها کجام,روز و شب اصلا چه فرقی داره مگه فرقی هم برای من داره.پس این مغز این کله لا مس سب...

قلب و خون هایی که میرن و میان ناخن هایی که باید مثل علف بچینیشون چرا؟ نمیدونم چرا؟ پس چرا؟اصلا جواب دادنش -

چه اهمیتی داره؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط nima  |