تبليغاتX
غواص

غواص

 

 

 
191889.jpg
در بررسى يك استدلال اخلاقى، جدا از صدق دلايل، بايد توجه داشته باشيم كه آيا دلايل ارائه شده مى توانند نتيجه را حمايت كنند يا نه. وقتى دلايل نمى توانند نتيجه را حمايت كنند، مى گوييم استدلال «معيوب» است. مغالطات زيادى در استدلال ها ذكر شده اند كه برخى از مشهورترين آنها «خلط ميان عليت و وابستگى (correlation)»، «خلط ميان شرايط لازم و كافى» و مغالطه «تعميم هاى ناموجه (unwarranted generalizations) » است.
بعضى اوقات افراد فكر مى كنند اگر دو چيز به طور منظم همراه هم رخ دهند، يكى از آنها بايد علت ديگرى باشد. ارتباط منظم ميان دو چيز مختلف، «وابستگى» ناميده مى شود. وابستگى ميان دو چيز مختلف وقتى برقرار مى شود كه هرگاه مثلاً x را داشتيم، احتمالاً y را نيز خواهيم داشت يا هر گاه جمعيتى خصوصيت x را داشت، احتمالاً آنها خصوصيت y را نيز خواهند داشت. كشف چنين ارتباطى، فى نفسه نمى تواند به ما بگويد كه x علت y است يا x موجب y مى شود. مثلاً ممكن است كسى استدلال كند كودكانى كه فيلم هاى خشونت آميز نگاه مى كنند، پرخاشگر هستند. اما اين استدلال دو وجه دارد، از يك طرف ممكن است تماشاى فيلم هاى خشونت آميز موجب رفتار پرخاشگرانه در كودكان شود، اما از طرف ديگر ممكن است چون يك تمايل طبيعى براى رفتار پرخاشگرانه وجود دارد موجب  شود تا چنين كودكانى فيلم هاى خشونت آميز نگاه كنند. يا فرض كنيد شما درمى يابيد افرادى كه تعداد زيادى دندان هاى خراب دارند، افزايش وزن هم دارند. چنين حالتى ممكن است به دليل يك عامل سوم باشد. يعنى مصرف مقدار زياد مواد قندى موجب هر دو حالت مى شود. مثال تيپيك چنين وابستگى هايى، افت درجه حرارت دماسنج و ريزش باران يا برف است. در واقع كاهش فشار جو موجب مى شود كه باران ببارد و درجه حرارت دماسنج افت كند؛ يعنى افت درجه حرارت دماسنج علت ريزش باران نيست.
خطاى ديگرى كه در برخى استدلال ها ديده مى شود، خلط ميان شرايط لازم و كافى است.
در برخى استدلال ها، گاهى شرايط لازم را به عنوان شرايط كافى درنظر مى گيرند. وقتى مى گوييم x شرط لازم براى y است، يعنى اگر x رخ ندهد، آنگاه y نيز رخ نخواهد داد و وقتى مى گوييم x شرط كافى براى y است يعنى اگر x رخ دهد، y هم رخ خواهد داد. مثلاً خوردن گلوله به كسى شرط كافى براى مرگ اوست، اما شرط لازم نيست، چون علل ديگرى نيز وجود دارد. اما وجود اكسيژن براى بقا شرط لازم و ضرورى است چون در نبود اكسيژن، مرگ حتماً رخ مى دهد، ولى وجود اكسيژن شرط كافى براى بقا نيست چون بدون آب و غذا فرد نمى تواند به زندگى اش ادامه دهد. حال به اين استدلال توجه كنيد: «چون تلاش و درس خواندن بسيار براى كسب نمره عالى، ضرورى است، بنابراين هر كسى كه سخت تلاش كند و زياد درس بخواند، نمره عالى خواهد گرفت» چنين استدلالى واضحاً «معيوب» است. چون تلاش زياد و درس خواندن بسيار اگرچه ضرورى است اما كافى نيست چون ممكن است شرايط ديگرى نيز براى كسب نمره عالى لازم باشد؛ مثلاً هوش زياد. مغالطه ديگرى كه گاهى در برخى استدلال ها ديده مى شود، استنتاج يك نتيجه كلى بر پايه دانستن يك نمونه (تعميم هاى ناموجه) است. مثلاً به اين استدلال توجه كنيد: «مددكاران اجتماعى آدم هاى فضولى هستند، چون وقتى سر و كارم به يكى از آنها افتاد، متوجه اين موضوع شدم.» واضحاً اين استدلال معيوب است چون بر مبناى مشاهده يك مورد، نتيجه اى كلى ارائه شده است، البته مشاهده تعداد زياد چنين افرادى مى تواند نتيجه را بيشتر حمايت كند اما قطعاً استدلال معتبر به لحاظ قياسى نيست. استنتاجات استقرايى از اين دسته اند و شايد بيشتر استنتاج هاى ما در زندگى روزمره در زمره چنين استدلالاتى قرار بگيرند. روش هاى نوين احتمالات و «معرفت بيزى» امروزه پايه محكمى براى چنين استدلالاتى ساخته است. اما قطعاً مشاهده يك مورد و سپس يك نتيجه كلى در هر حالتى خطا است.
برخى استدلال ها نيز از «تمثيل» براى حمايت از نتيجه استفاده مى كنند، كه چنين تمثيل هايى گاه به نتيجه ربطى ندارند. در استدلالات اخلاقى استفاده از تمثيل بسيار رايج است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 2:57 قبل از ظهر  توسط nima  | 

 
004089.jpg
نيلوفر قديري
«ميكا مورگان» كه در گذشته خلبان بمب افكن هاي ۱-B نيروي هوايي ارتش آمريكا بوده، اكنون در پايگاه هوايي «بلد» عراق مشغول هدايت هواپيماهاي بدون سرنشين در عراق است. او با اشاره به يكي از اين هواپيماها مي گويد، آينده نيروي هوايي اين است. در خارج از سيم خاردارهاي پايگاه هوايي «بلد» ناآرامي ها با شدت زياد ادامه دارد. اما آسمان شهر در اختيار آمريكايي هاست. مورگان از پنجره اتاقش درون پايگاه به بيرون نگاه مي كند و شاهد فرود يكي ديگر از هواپيماهاي بدون سرنشين است. اين هواپيماها كه به اندازه يك سسنا هستند يكي يكي بعد از انجام ماموريتشان در وسط محوطه پايگاه فرود مي آيند. اين هواپيماها به بزرگترين ناوگان هوايي دنيا تعلق دارند و تعداد دقيق آنها محرمانه است. هواپيماهاي بدون سرنشين هريك دو موشك حمل مي كنند و با تجهيزات پيشرفته در جست وجوي عوامل ناآرامي و ديگر نشانه هاي دردسرساز هستند.
اما فرمانده هوايي كه اين هواپيماها را خلباني مي كند در عراق نيست. او ۱۱۲۰۰ كيلومتر دورتر در لاس وگاس قرار دارد. وقتي نيروهاي مورگان در شهر بلد هواپيماهاي بدون سرنشين را به پرواز در مي آورند و فرود مي آورند يعني كاري كه هنوز به خلباني در محل نياز دارد، ماهواره اي در پايگاه هوايي نليس در خارج از سين سيتي كنترل اصلي را به عهده دارد. به اين ترتيب با استفاده از فناوري جديد «Rover» ، هرچه كه هواپيماهاي بدون سرنشين در دوربين هاي خود و شناسايي كننده هاي گرمايي مادون قرمز ثبت كنند بر روي صفحه كامپيوتر همه فرماندهان زميني در آمريكا و فرماندهاني كه در تانك هايشان در خاك عراق حضور دارند قابل مشاهده است.
در آينده، اين فرماندهان مي توانند در داخل ارتش عراق يا پليس اين كشور با استفاده از اين اطلاعات، نيروهاي عراقي را به سمت هدف هدايت كنند. لازم نيست اين فرماندهان لزوماً در عراق باشند. آنها مي توانند در لاس وگاس، دركازينو يا رستوران و يا در استخر باشند و با استفاده از اين فناوري، همزمان در عراق هم مشغول جنگ باشند. هواپيماهاي بدون سرنشين جديد كه در سال هاي آينده قرار است در بلد مستقر شوند، بزرگتر و بهتر هستند. قدرت آتشباري اين هواپيماها بيشتر است و بمب بيشتري حمل مي كنند. راه هاي ويژه و جديدي هم براي اين هواپيماها در حال ساخت است. اين هواپيماها طوري طراحي شده كه اسكادران باري ۱۳۰-C را كمك و همراهي كنند. اين اسكادران در ماه ژانويه از كويت وارد عراق شده تا نقل و انتقال تداركات ارتش را آسان كنند.
پايگاه هوايي بلد كه هر ماه ۲۷۵۰۰ هواپيما از آن عبور مي كند، بعد از فرودگاه «هيت رو» لندن دومين فرودگاه پرترافيك دنياست. ژنرال «فرانك گورنگ» فرمانده واحد ۳۳۲ نيروي هوايي مشغول بازسازي اين پايگاه و سازگار كردن آن با شرايط ارتش آمريكاست. ساختار مربوط به دوران حكومت صدام در اين فرودگاه مناسب و استاندارد الف- ۱۶ ها و ۱۳۰-C هاي آمريكايي و ديگر هواپيماهايي كه در اين پايگاه رفت و آمد دارند نيست.
هيچ كدام از رفت و آمدهاي اين پايگاه مربوط به هواپيماهاي عراق نيست. از نيروي هوايي عراق فقط سه خدمه ترابري در اين فرودگاه حضور دارد. «گورنگ» مي گويد: مي توان گفت كه «بلد» براي مدت طولاني همين گونه باقي مي ماند. او مي گويد: «حاكميت» براي يك كشور به معناي توانايي كنترل فضاي هوايي آن است. ما تا مدت ها به عراقي ها كمك مي كنيم تا اين مشكل را حل كنند.
براي دريافتن اين كه برنامه هاي درازمدت آمريكا براي عراق چه خواهد بود، بايد به تحولات در بلد نگاهي انداخت. بلد در منطقه اي روستايي و بدون سكنه در ۶۹ كيلومتري شمال بغداد واقع است. اين شهر كوچك پر از هزاران تريلي و وسيله نقليه سنگين، يكي از ابر پايگاه هايي است كه پنتاگون تصميم دارد نيروهاي خود را در آن تقويت كند و با عقب كشيدن نيروهايش از خطوط مقدم جنگ عراق، اين نيروها را در اين پايگاه مستقر كند. اين تغيير و تحولات بخشي از برنامه دونالد رامسفلد وزير دفاع است براي محدود كردن و متمركز نمودن نيروهاي زميني آمريكا در عراق تا پايان سال ۲۰۰۶ .برنامه ريزان پنتاگون اميدوارند كه عقب نشيني نسبي و نيمه تمام باعث فروكش كردن مخالفت ها با اين جنگ در داخل آمريكا شود.
اما پايگاه عظيمي كه در بلد در حال ساخت است نشان نمي دهد كه آمريكا در حال عقب نشيني از عراق است؛ بلكه برعكس اين پايگاه نشانه تصميم پنتاگون براي حضور در عراق براي مدتي طولاني و دست كم يك دهه يا بيشتر است. مسايل مربوط به حاكميت و تماميت ارضي بيايد در چارچوب توافق هاي دو جانبه و حقوقي مورد بحث و بررسي قرار گيرد.
در ماه هاي اخير درگيري هاي قومي و مذهبي در عراق بيشتر شده و به حدي رسيده است كه درگيري ها و حملات ضد آمريكايي را تحت الشعاع خود داده است. آمريكايي ها در توجيه حضور خود در عراق به اين درگيري ها اشاره مي كنند.
شواهد ديگري هم وجود دارد حاكي از اين كه آمريكا برنامه درازمدتي براي حضور در عراق دارد. سفارتخانه ۵۹۲ ميليون دلاري جديد آمريكا كه در قلب بغداد و در منطقه بين المللي آن در حال ساخت است، بزرگترين سفارتخانه اين كشور در دنياست. ژنرال «چاك ويليامز » رئيس دفتر ساختمان هاي خارجي وزارت خانه آمريكا اخيراً در گفت وگويي با نيوزويك، ساختمان سفارت آمريكا در عراق را بزرگترين طرح در تاريخ وزارت خارجه آمريكا خواند. مقامات آمريكايي در دولت و كنگره مي گويند برنامه ريزي هاي جدي يا حتي گفت وگويي درون بروكراسي امنيت ملي درباره عقب نشيني كامل از عراق صورت نگرفته است. در پنتاگون يكي از افسران اطلاعاتي مسئول تهيه تحليل ها و به روز كردن آن در باره پيامدهاي عقب نشيني آمريكا از عراق شده است. اما اين كار يك مأموريت نيمه وقت است. به گفته منابع پنتاگون و همان طور كه خود جورج بوش گفته است، شمار نهايي و دقيق نيروهاي آمريكايي درعراق را رئيس جمهور هاي بعدي و دولت هاي آينده اين كشور مشخص مي كنند.
روند امور در ابر پايگاه هاي آمريكا در عراق، آرام تر و آسان تر از نقاط ديگر اين كشور است. از ماه ژانويه كه نقل و انتقالات درون پايگاه بلد بيشتر شده است هيچ كس در اين پايگاه آسيبي نديده است. در مقايسه با شرايط خطرناك سربازان آمريكايي در ۷۵ پايگاه كوچك آمريكا درعراق، بلد شرايط بسيار بهتري دارد. سالن كنفرانس جديدي در اين پايگاه در حال ساخت است و يك كافي شاپ، زمين گلف و سالن نمايش فيلم، اين پايگاه را به كلي از ديگر پايگاه هاي نظامي آمريكا متفاوت كرده است. از دوران عدي حسين پسر صدام كه از اين منطقه براي تمرين تيم هاي المپيك و ورزشي عراق استفاده مي كرد، دو استخر رو باز و بسته در اين پايگاه باقي مانده است.
مقامات آمريكايي همواره و به طور مرتب خبر تصميم پنتاگون براي استقرار پايگاههاي دائمي را تكذيب مي كنند. سرهنگ «بري جانسون» سخنگوي فرماندهي مركزي ارتش آمريكا در بغداد اخيراً  گفته است، عامل مهم برنامه ريزي در استراتژي تأسيس پايگاه ما اين است كه بعد از پايان كامل عمليات آزادي عراق هيچ پايگاهي در اين كشور باقي نماند. به گفته او آنچه اكنون در عراق وجود دارد پايگاههايي براي مقابله با ناآرامي هاست كه عمليات آمريكايي ها در عراق را به نوعي پوشش دهند. اين تدارك و پوشش به طور موقت و تا وقتي ادامه خواهد داشت كه عمليات آزادي عراق پايان يابد. اما به گفته دفتر برنامه ريزي و پژوهش كنگره، دولت بوش خواستار بيش از ۱/۱ ميليارد دلار بودجه بيشتر براي ساخت و سازهاي نظامي جديد در عراق شده است. اين رقم دو برابر كل بودجه نظامي آمريكا در كويت، قطر و امارات است. از اين مقدار بودجه درخواستي سهم زيادي معادل ۲۳۱ميليون دلار آن به پايگاه بلد اختصاص مي يابد. از نظر فني، سرهنگ جانسون ممكن است درباره برنامه هاي درازمدت پنتاگون حقيقت گفته باشد، اما اين را هم نبايد فراموش كرد كه دولت آمريكا حتي براي حضور نظامي نيم قرني خود پايگاه نظامي دائمي ايجاد نكرده است.
در كره جايي كه دهها هزار سرباز آمريكايي ۵۵ سال است كه بعد از جنگ در اين كشور مستقر هستند، تازه اين روزها نيروهاي آمريكايي مشغول جابه جا شدن از تأسيسات موقت خود هستند. يك مقام كاخ سفيد چندي پيش در پاسخ به خبرنگاران درباره برنامه هاي درازمدت آمريكا، مقايسه اي با آسيا و آلمان را مطرح كرد. اين مقام آمريكايي گفت: در هر درگيري كه آمريكا اخيراً  در آن حضور داشته، به غير از جنگ ويتنام، نيروهاي آمريكايي در آن كشور باقي مانده اند.
طرح هاي واشنگتن در بلد بخشي از برنامه هاي بزرگتر رامسفلد براي تغيير ساختار نيروهاي آمريكايي در خارج است. در چارچوب اين برنامه ها پايگاههاي بزرگ دوران جنگ سرد با دهها هزار نيروي مستقر در آن ديگر جايي ندارد. به جاي آن قرار است واحدهايي آماده از نيروهاي ويژه با تجهيزات لازم مستقر شوند كه هر وقت نياز باشد مورد استفاده قرار گيرند. بلد با شرايط جغرافيايي ويژه اي كه دارد آزمون مناسبي است براي اين تغييرات. استقرار هواپيماهاي بدون سرنشين در بلد كه از آمريكا هدايت و خلباني مي شوند، نمونه كامل يك نيروي ويژه است.
پرسشي كه اكنون وجود دارد اين است كه آيا حضور كاهش يافته اما طولاني مدت آمريكا در عراق مي تواند مؤثر باشد؟ كارشناسان مقابله با ناآرامي ها مي گويند با درگيري هاي قومي و ناآرامي ها نمي توان از آسمان مبارزه كرد. افسران نيروي هوايي آمريكا در بلد مي گويند اين موضوع را اكنون دريافته اند. به همين دليل اف- ۱۶ها در عراق به جاي بمباران كردن، امروز از ارتفاع ۱۵ هزار فوتي با استفاده از فناوري پيشرفته هدف گيري در روز شب كار پليسي انجام مي دهند. «پيت گرستن» فرمانده اسكادران اف _ ۱۶ ها مي گويد، از ماه ژانويه اين اسكادران مشغول جمع آوري و ارائه اطلاعات به ارتش و نيروي پليس بوده و به جاي بمباران هدف ها، آنها را شناسايي و پيگيري كرده است. اين فرمانده نيروي هوايي مي گويد: «به ما گفته شده كه اكنون ديگر زمان نابودكردن و بمباران نيست بلكه بايد بازسازي شروع شود.»
اخيراً  كنت پولاك از تحليل گران معتبر امور خاورميانه در شوراي روابط خارجي آمريكا در گزارشي با عنوان استراتژي جديد آمريكا در عراق توصيه هايي را در اين مورد مطرح كرده است. او در اين گزارش با اشاره به اين كه بازسازي عراق با شكست روبه رو نشده آورده است، دولت بوش هنوز استراتژي كه به موفقيت منجر نشود نداشته است و پيشرفتي كه تاكنون صورت گرفته براي دستيابي به راه حل بادوام براي مشكلات عراق كافي نيست. به اعتقاد پولاك بسياري از تحولات مثبت موقتي و مصنوعي بوده اند و مشكلات بيشتري به دنبال داشته اند. سياست آمريكا در عراق بر مشكلات نادرست و راه حل هاي نادرست تر استوار بوده است.
مهمترين خطاي آمريكا به آوريل ۲۰۰۳ بازمي گردد كه در خلأ امنيتي بعد از سقوط صدام در عراق آمريكا هيچ وقت اين خلأ را پر نكرد و اين خلأ به  وقوع دو مشكل جداگانه اما تقريباً  مرتبط با هم منجر شد: ناآرامي ها در مناطق سني نشين غرب عراق؛ دولت ورشكسته و نهاد دولتي و حكومتي آن فروپاشيده و نهادهاي سياسي و نظامي جديد و توانايي جايگزين آن نشد.
آمريكا منابع و انرژي زيادي به مقابله با ناآرامي ها اختصاص داد، اما استراتژي غلطي را به كار برد. پولاك، خسارت ناشي از ناكامي در بازسازي دولت ورشكسته عراق را بيشتر از به كار بردن استراتژي نادرست دانسته و مي گويد، تا وقتي آمريكا نتواند به عراقي ها در ايجاد نهادهاي قدرتمند و جديد سياسي و نظامي كمك كند حضور گسترد نظامي خارجي و كمك اقتصادي همچنان ضروري است.
زمان به سود آمريكا نيست. ناكامي در اجراي كامل طرح هاي بازسازي هر روز بيشتر عراقي ها را در برابر آمريكا قرار مي دهد و آنها را به سمت فعاليت هاي نظامي و ناآرامي ها سوق مي دهد. به همين دليل سال ۲۰۰۶ براي آمريكا در عراق سال بسيار حساسي است و در اين سال يا براي هميشه موفق مي شود و يا براي هميشه شكست مي خورد. يا دولت جديد عراق با حمايت آمريكا شروع به حل مشكلات عراق مي كند و يا با ادامه ناكامي هاي گذشته عراق را بيشتر از گذشته به سمت درگيري هاي نظامي سوق مي دهد.
پولاك، امنيت را مهمترين عامل در پيشبرد فعاليت بازسازي در عراق مي داند و معتقد است بدون وجود امنيت تضمين شده، بازسازي با شكست روبه رو مي شود. اشكال بزرگ استراتژي نظامي آمريكا هم بي توجهي به همين تأمين امنيت است. پولاك به دولت بوش توصيه كرده كه تأمين امنيت را به اولويت جديد خود در عراق تبديل كند و حتي به آن بيشتر از پيگيري عوامل ناآرامي اهميت دهد. به اين ترتيب استراتژي نظامي آمريكا در عراق تغيير كرده و از مرحله تهاجمي به مرحله تدافعي تبديل مي شود. براي اين كار بايد فرماندهي متحد و يكپارچه اي كه كاملاً  در عمليات هاي نظامي و غيرنظامي حضور داشته باشد ايجاد شود. با تغيير استراتژي آمريكا، تاكتيك هاي آن هم تغيير مي كند. ايجاد كارت هاي شناسايي ويژه براي شهروندان مي تواند يكي از تاكتيك هاي جديد براي مقابله با ناآرامي ها باشد.
بحث درباره چگونگي حضور نيروهاي آمريكايي در عراق در هفته هاي اخير وارد مرحله تازه اي شده است. سناريوهاي مختلفي در اين باره مطرح و مورد بحث است كه از جمله آن تغيير جهت استقرار نيروها در عراق و تبديل اين نيروها به نيروي واكنش سريع مستقر در كويت تا كشوري ديگر در همسايگي عراق است. به اين ترتيب بدون اين كه ادامه حضور نيروهاي آمريكايي در عراق واكنش هاي خشونت آميز به دنبال داشته باشد، اين نيروها مي توانند در صورت لزوم به سرعت وارد عراق شده و عمليات لازم را انجام دهند و بعد خارج شوند.
استراتژيست هاي آمريكايي از طيف هاي مختلف در اظهارنظرات و نوشته هاي خود چنين پيشنهادي را مطرح و از آن حمايت كرده اند. به غير از ۱۴۰ هزار نيرويي كه آمريكا در عراق دارد، ارتش آمريكا بيش از شش هزار نيرو هم در سراسر خاورميانه مستقر كرده است. بيشترين تعداد اين نيروها در بحرين ديده مي شود و بعد قطر كه ميزبان پايگاه هوايي بزرگ آمريكا در منطقه است. در اين پايگاه ۴۱۵ نيروي آمريكايي حضور دارند.
با تشكيل دولت جديد در روزهاي آينده در عراق وضعيت حضور نظاميان آمريكايي در سالهاي آينده در اين كشور به زودي مشخص مي شود. اما آنچه شواهد نشان مي دهد اين است كه آمريكايي ها آمده اند تا فعلاً در عراق بمانند.
منابع: تايم- CFR.Org- نيوزويك - سايت پنتاگون
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط nima  | 

فلسفه يا به قول يونانيان فيلوسوفيا در لغت به معناي عشق به دانايي است. محتمل است كه در يونان باستان در آغاز معناي كاربردي اين واژه با معناي لغوي آن يكي بوده باشد.
به اين معنا فيلسوف الزاماً كسي نيست كه ره به حقيقتي برده باشد، بل بسنده است كه كسي رهرو راه دانايي باشد، تا فيلسوف ناميده شود، خواه به حقيقتي برسد و خواه نرسد. در اين صورت كيست كه فيلسوف نباشد. هر انساني پيوسته يا گهگاه در طلب دانستن چيزي است. در همين لحظه رهگذراني كه هر يك به شتاب يا آهسته به جايي رهسپارند مي خواهند چيزي را بدانند: خانم خانه داري در طلب دانستن قيمت اجناس يا درجه كيفيت آنها، كارمندي در طلب دانستن ميزان اضافه حقوق، پليسي در طلب دانستن رد پاي مجرم، دانش آموزي در طلب دانستن نتيجه امتحانات، تاجري در طلب دانستن نرخ كالا و ارز و خلاصه هر كس جوياي دانستن چيزي است. بي گمان در يونان باستان نيز وضع به همين منوال بوده است. پس آيا مقصود يونانيان آن بوده كه همگان فيلسوفند؟ بسي بعيد و نامعقول است چرا كه در آن صورت فيلسوف مي بايست نامي ديگر براي انسان بوده باشد. بايد پرسيد پس چه نوع دانستني فلاسفه را از ديگر انسان ها متمايز مي ساخته؟
اگر به مثال هاي بالا توجه كنيد تمام دانستن هاي ياد شده نه صرفاً براي دانستن بل براي غرض و منفعتي است. فيلسوف در آغاز بايد كسي بوده باشد كه اولاً دلبستگي او به دانايي نه براي منافع جزيي بل براي خود دانايي بوده است و ثانياً مضمون و موضوع دانش و پرسش او كلي ترين مسائل از جمله ذات و اصل عالم، سرچشمه هستي ماهيت موجودات و مانند آنها بوده است. در اين صورت بسياري از دانستن ها از قلمرو فلسفه طرد مي شوند و تنها آن گونه دانستني  مي ماند كه خود هدف و غايت است نه وسيله.
اينك دوباره امتحان كنيد و در جستجوي فيلسوف به ميان مردم و به قول نيچه به سراغ «بسيارتر از بسياران» برويد. نتيجه كاملاً برعكس خواهد بود. اين بار فيلسوفي نخواهيد يافت. مگر آن كه تصادفاً با كودكي برخورد كنيد كه سر بر آسمان دارد و مي پرسد آخر اين جهان كجاست؟ اصلاً جهان آخري دارد يا نه؟ چه كسي آن را خلق كرده؟ در آغاز به چه شكل بوده؟ آيا اساساً كسي آن را خلق كرده يا تصادفاً به وجود آمده؟ در هر حال از كجا به وجود آمده؟ آيا از اول همين طور بوده و اگر نبوده در آغاز به چه شكل بوده؟ قبل از خلق اين جهان و همه موجودات وضع از چه قرار بوده؟ آيا هيچ چيز وجود نداشته؟ اگر آري پس چگونه از هيچ چيزي به وجود آمده؟ «چرا موجودات به جاي آن كه نباشند هستند؟» (۱) سرانجام اين جهان چيست؟ اصلاً آيا جهان را سرانجامي هست؟ اگر هست اين سرانجام به چه درد من مي خورد اگر در وقتي باشد كه من هفت كفن پوسانده ام؟ اصلاً در آن وقت من چه و كجا خواهم بود؟ آيا فقط مشتي خاك خواهم بود؟ اگر قرار است كه معدوم شوم اصلاً چرا به وجود آمده ام؟ به ويژه آن گاه كه زندگي آكنده از دردهاي تحمل ناپذير و جانكاه است اين آمدن و رفتن من چه معني دارد؟ اصلاً من كيستم؟ در اين عالم چه كاره ام؟ تا آنجا كه مي دانم من خيلي ساده ممكن بود كه اصلاً نباشم و در اثر يك تصادف ساده كه به سادگي ممكن بود رخ ندهد اكنون هستم؟ اين يعني چه؟ آيا من آلت دست يك اراده برتر و پنهان هستم؟ اگر آري، پس آزادي من چه معنا دارد؟ پس چرا تصميم مي گيرم، طرح مي افكنم و برنامه  مي ريزم كه فردا چنين و چنان باشم؟ آيا خودم را گول مي زنم يا اين كه به راستي سهمي از اراده و آزادي نيز به من داده شده؟ ها؟ داده شده؟ چه كسي اين سهم را به من داده؟ وقتي كه من از آغاز مختار نبوده ام كه اين سهم را قبول يا رد كنم پس اين چه نوع آزادي و اختياري است كه بناي آن بر اجبار بوده؟ آيا «من محكوم به آزادي» بوده ام؟
اما انگار كه باز برگشتم سر منزل اول: كي مرا محكوم كرده؟ همان اراده مرموز؟ اگر آري پس اين اراده كجا و چگونه است؟ كور است؟ بيدار است؟ آگاه است؟ نادان است؟ اهريمن و بدخواه است؟ اهورايي و نيكخواه است؟ الكن و بي زبان است؟ شنوا و گوياست؟ اصلاً خود او چگونه به وجود آمده؟ خالق او كيست؟ خالق خالق او كيست؟  اولين خالق كيست؟ چه بايد بكنم؟ يك راه اين است كه دست از اين فضولي ها بردارم و مثل همه طوري زندگي كنم كه انگار ابدي و لايزالم. اما اگر پرسش ها دست از سرم برنداشتند چه كنم؟ چطور مي توانم خودم چيزي را كه به هيچ وجه نمي دانم بدانم؟ آيا بهتر نيست به سراغ كساني كه داعيه فرزانگي دارند، بروم؟ حاصل چيست؟ يكي مي گويد منشأ آغازين و غايت واپسين همه چيز خداست. ديگري مي گويد اين منشأ يك عنصر اوليه ازلي چون آب(تالس)، آتش(هراكليتوس)، اتم (دمكريتوس) ماده نامحدود يا آپايرون(آناكسيماندروس)، عدد (فيثاغورث) و خلاصه يك آرخه (عنصر آغازين) يا علت العلل يا اقنوم  اوليه است.
اما انگار كه مسائل خيلي زياد شدند، نوبت را رعايت نمي كنند، هجوم مي آورند و از سر و كول هم بالا مي روند انگار وضع ما وضع نوزادي تازه زاده است كه هر هق هق او به زبان بي زباني فرياد برمي دارد كه مرا به زهدان مادر برگردانيد. و بالاخره انگار كه شوق معرفت، آفت جان و برآشوبنده آرامش ماست.
اما اگر اين آرامش نيز چيزي جز آرامشي ناآرام نباشد چه؟ به بياني ديگر وقتي كه لازمه اين آرامش نوعي غفلت باشد، آيا در هر آن ممكن نيست اين آرامش با سبز شدن پرسشي به فروپاشي و تزلزل تهديد شود؟ مي گويند سيدرتا شاهزاده اي هندي بود كه از بدو تولد او پدرش عزم جزم كرد تا براي هميشه چشم فرزندش را از هر آنچه بد، شر، دردناك و خلاصه نادلپسند است، دور نگاه دارد. هم از اين رو قصري براي پسر ساخت از هر نظر نيكو، و آنگاه مهمترين خدمه را به مراقبت فرزند گماشت. سيدرتا سال ها در ناز و نوازش و راحت و سلامت در آن قصري زيست. يك روز كه سوار بر كالسكه در باغ گردش و تفرج مي كرد، ناگاه صدايي به گوشش رسيد. صداي يك آخ. از سورچي پرسيد: «اين چه بود؟» و سورچي از دهانش در رفت كه «اين صداي ناله باغبان پير بود عاليجناب.»
«باغبان پير؟ پيري ديگر چيست؟ ناله ديگر چيست؟ » پيري يعني همه ما به تدريج ضعيف تر و فرسوده تر مي شويم. تا روزي كه مرگمان برسد. عاليجناب.»
«مرگ؟ مرگ ديگر چيست؟»
«مرگ يعني به پايان رسيدن زندگي عاليجناب»
سيدرتا در انديشه شد و همان روز قصر را ترك كرد، آواره شهرها شد، فرقه ها و مسلك ها عوض كرد تا سرانجام به آنچه حقيقتش مي دانست رسيد و از آن پس بودا شد و باقي عمر را بر سر ابلاغ آن حقيقت به ديگر كسان نهاد. اين داستان شايد افسانه باشد، اما چه بسا افسانه ها تمثيل حقايقي باشد كه آنها را در صفحه حوادث هيچ روزنامه اي نخواهيم يافت. يك افسانه با داستان اصيل شايد عيناً رخ نداده باشد، اما مضمون و معناي آن بارها پيش از آن رخ داده و بارها پس از آن رخ خواهد داد. اين رمز جاودانگي تمثيل ها و قصه هاست. آيا شما قصه اي جاودانه تر از قصه آدم و حوا شنيده ايد؟ چون نيك بنگريم مضمون اين قصه همان داستان سيدرتا هست. بهشت آنجاست كه همه چيز در آن بهترين است. بهشت  همان قصر هميشه بهار سيدرتاست. بهشت از خير و وجود مالامال و از شر و عدم تهي است. آدم در آنجا در غايت آرامش مي زيست. ميوه ناقابل در ميان آن همه اطعمه و اشربه خوشگوار بسنده بود، تا آرامش كذايي را برآشوبد. اين داستاني است كه به قول كافكا هر روزه تكرار مي شود و ماجراي بودا نيز چنين است.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط nima  | 

ادوارد كاسلر از دانشگاه مينسوتا، در مينياپوليس، در سال 1980 آب‌شش مصنوعي ساخته بود كه اكسيژن را از آب برداشت مي‌كرد. او از آن سال‌ها در اين رويا بود كه دستگاهي بسازد كه روزي به او امكان دهد درست مانند يك ماهي شنا كند و در حالي كه در آب شيرجه مي‌رود، منبع ناپاياني از اكسيژن براي او فراهم كند. كاسلر مي‌خواهد مانند يك ماهي شنا كند، اما هنگامي كه آب‌شش ساخت خودش را در آزمايشگاهش مورد آزمون قرار داد، دريافت كرد كه اكسيژن كافي برايش فراهم نمي‌كند. كاسلر يادآور مي‌شود كه" آن دستگاه توان كافي براي زنده‌نگه داشتن من را نداشت." كاسلر نخستين فردي نيست كه آرزوي شنا كردن مانند ماهي را در سر پرورانده است. در سال 1962، جاكوس كاستوو، از پيشگامان كاوش در زير آب، به دنيا آمدن گونه‌ي تازه‌اي از انسان، Homo aquaticus ، را پيش‌بيني كرد: مردماني كه با جراحي داراي آب‌شش شده‌اند. كاستوو گفته بود: شش‌ها را دور خواهد زد و مي‌تواند زندگي كند و نفس بكشد در هر ژرفايي براي هر زماني كه بخواهد و بي آن‌كه آسيبي ببيند." ساختن يك آب‌شش مصنوعي ابتدايي، ناباورانه ساده است. همه‌ي آن‌چه كه شما نياز داريد يك جعبه‌ي ضدآب است كه از غشايي با نفوذپذيري بالا به گاز ساخته شده باشد. آن را با هوا پر كنيد و زير آب نگه داريد و شما يك آب‌شش خواهيد داشت. ميزان اكسيژن و دي‌اكسيد‌كربن حل شده در آب با جوّ بالاي آن در تعادل است. بنابراين، انتشار از راه غشا به آفرينش غلظتي نزديك به جوّ درون جعبه مي‌انجامد. اگر اكسيژن درون جعبه پايين بيفتد، اكسيژن بيش‌تري از آب به درون آن راه خواهد يافت و اگر دي‌اكسيد‌كربن درون جعبه افزايش يابد، به بيرون پراكنده خواهد شد. در سال 1961، درست چند ماه پس از ساخته شدن نخستين غشاي سيليكوني بسيار نفوذپذير، ريال والتر راب، از شركت جنرال الكتريك، آب‌ششي ساخت كه مي‌توانست نياز همستر را به اكسيژن برآورده سازد. او يادآوري مي‌كند كه" شما فقط بايد آب را در جنبش نگه داريد" تا آب سرشار از اكسيژن و با دي‌اكسيد‌كربن پايين، هميشه در تماس با غشا قرار ‌گيرد. نيازي به اين نيست كه بگوييم انسان‌ها در مقايسه با همستر به اكسيژن بيش‌تري نياز دارند. در آب نيز به همان اندازه‌ي جوّ اكسيژن وجود ندارد؛ بسته به جو، فقط 4 تا 6 ميلي‌ليتر در هر ليتر آب دريا. بنابراين، براي اين كه جريان مناسبي از اكسيژن مورد نياز خود را به دست آوريد، نه تنها بايد جريان مناسبي از آب روي غشا برقرار باشد، بلكه سطح بزرگي مي‌خواهيد كه هر بار حجم بيش‌تري اكسيژن برداشت كنيد. بر اساس برسي‌هاي چارلز پگانلي، تنكارشناس(فيزيولوژيست) كه در دهه‌ي 1960 روي آب‌شش‌هاي مصنوعي آزمايش مي‌كرد،كم‌ترين سطحي كه نياز داريد، 80 متر مربع است. براي آن‌كه آب‌شش‌هاي كارآمدي داشته باشيد، اين سطح گسترده بايد درون فضاي كوچكي جاي داده شود؛ درست همان‌گونه كه كيسه‌هاي هوايي شش‌هاي ما، سطح بسيار بزرگي را فراهم مي‌كنند. شش‌هاي مصنوعي، براي وارد كردن اكسيژن در خون طي عمل باي‌پس قلب يا پس از آسيب شديد به شش، از مدت‌ها پيش در بيمارستان‌ها به كار گرفته مي‌شوند. خون از درون شبكه‌اي از لوله‌هاي كوچك نفوذپذير به گاز مي‌گذرد و هوا در پيرامون لوله‌ها در جريان است. اكسيژن با روند انتشار از ديواره‌ي لوله‌ها به درون خون نفوذ مي‌كند و دي‌اكسيد‌كربن از خون به هوا جريان مي‌يابد. در اين دستگاه سطح بسيار بزرگي درون فضاي كوچكي جاي گرفته است. كاسلر دريافت كه او مي‌تواند با متصل كردن چند شش مصنوعي به هم، يك آب‌شش مصنوعي بسازد. هوا از راه لوله‌هاي نفوذپذير به گاز، نفس كشيده مي‌شود و در همان حال، مقدار زيادي‌ آب روي لوله‌ها مكيده مي‌شود. به اين ترتيب، اكسيژن به هواي تنفسي راه مي‌يابد. با وجودي كه اين آب‌شش نمي‌توانست اكسيژن كافي براي انسان را فراهم سازد، كاسلر همسر مورد علاقه‌اش، مگينز، را درون جعبه‌اي نفوذناپذير به آب به زير رودخانه‌ي ميسي‌سيپي فرستاد. او مي‌گويد" من هرگز به اندازه‌ي اين آزمايش در زندگي‌ام، نگران نشده بودم." خوشبختانه دستگاه كار كرد و بخت با او يار بود كه ازدواج آنان سر گرفت. مگينز 3 ساعت زير آب بود و مقدار اكسيژن حدود 16 درصد ثابت ماند. در دهه‌ي 1980، يك شركت ژاپني كه غشاي سلولزي توليد مي‌كرد، كاري را كه كاسلر كنار گذاشته بود، در برنامه‌ي خود قرار داد. فوجي‌سيستم‌ توكيو مجموعه‌اي از آب‌شش‌هاي نمونه ساخت تا از اين راه ثابت كند چه غشاهاي با كيفيتي مي‌سازد. نمونه‌هاي آغازين به يخچال كوچكي مي‌ماند كه به پشت قواص بسته شده بود، اما نمونه‌هاي پيشرفته‌تر كه دانكي‌3 نام گرفته بود، از جعبه‌اي تابوت‌مانند تشكيل شده بود كه جلوي غواص كشيده مي‌شد. دستگاه بزرگي بود، اما كار مي‌كرد. در برنامه‌ي تلويزيوني كه در سال 2002 براي معرفي اين دستگاه پخش شد، غواصي با اين دستگاه براي 30 دقيقه در استخر آب باقي ماند. مشكل اين دستگاه فقط در اندازه‌ي آن نبود. هواي عادي 21 درصد اكسيژن دارد. دانكي‌3 ، مانند آب‌شش كاسلر، مقدار اكسيژن را در هواي تنفسي حدود 16 درصد نگه مي‌دارد. چنين مقدار پاييني از اكسيژن، مي‌تواند باعث كاستي در توانايي انسان در درست و روشن فكر كردن شود. حال آن‌كه، هنگام شيرجه رفتن در آب، خوب‌فكر كردن بسيار مورد نياز است و تصميم‌هاي ضعيف مي‌تواند مرگ‌بار باشد. بنابراين، آب‌شش‌هايي كه فقط بر انتشار استوارند، به اندازه‌ي كافي مناسب نيستند. بايد به روشي بر غلظت اكسيژن افزود. به نظر مي‌رسد اين كار امكان‌پذير باشد: ماهي‌ها مثانه‌هاي شنايشان را پر مي‌كنند كه شناوري آن‌ها را در حالت خنثي نگه مي‌دارد و اين درحالي است كه آن‌ها اكسيژن خالص را از آب برداشت مي‌كنند. در دهه‌ي 1980، ژوزف و سيليا بوناونچورا در دانشگاه كاروليناي شمالي، نشان دادند كه ماهي‌ها اين كار را به كمك شكل از هموگلوبين(پروتيين جابه‌جا كننده‌ي اكسيژن در خون) كه به pH حساس است، انجام مي‌دهند. وقتي سلول‌هاي پيرامون مثانه‌ي شنا اسيدلاكتيك را به درون خون آزاد مي‌كند، كاهش pH باعث آزاد شدن اكسيژن به درون مثانه مي‌شود و زماني كه ماهي مي‌خواهد به ژرفاي بيش‌تري برود، حجم آن را متناسب نگه مي‌دارد. خون مصنوعي ماهي اين زوج دريافتند كه آنان مي‌توانند با تقليد از اين فرايند آب‌شش‌هاي مصنوعي را براي هدف‌هاي گوناگون بسازند. آنان به جاي هموگلوبين ماهي، تصميم گرفتند از مواد شيميايي بهره گيرند كه محكم به اكسيژن پيوند مي‌شوند اما زماني كه از روي يك الكترود مي‌گذرند، آن را آزاد مي‌كنند. آب‌ششي كه بوناونچوراها براي غواص‌ها طراحي كرده‌اند، از دو حلقه تشكيل شده است. در حلقه‌ي اول، هموگلوبين مصنوعي اكسيژن را از آب برداشت مي‌كند. در سوي ديگر حلقه، از روي الكترود مي‌گذرد و اكسيژن آن آزاد مي‌شود كه از خلال غشايي به حلقه‌ي دوم آزاد مي‌شود و اين حلقه‌ي دوم است كه هواي تنفسي را جابه‌جا مي‌كند. سيليا بوناونچورا مي‌گويد" همه‌ي محاسبه‌هاي ما نشان مي‌داد كه اين دستگاه كار خواهد كرد." اما اين طرح هرگز از ميز طراحي فراتر نرفت. سرانجام، اين فناوري به شركتي فروخته شد كه به ساختن جايگزين‌هايي براي خون و نه آبشش، علاقه‌مند بود. بنابراين، طرح آب‌شش دو حلقه‌اي تا اندازه‌ي زيادي به فراموشي سپرده شد. با وجود اين، يك گروه در دانشگاه واسدا در ژاپن براي چند سال با دستگاه ساده‌تري به آزمايش ادامه داد(شكل را ببينيد). آنان از هموگلوبين يا پرفلوروكربن، مايع بي‌اثر، كه اكسيژن در آن فراوان حل مي‌شود، بهره گرفتند تا اكسيژن را از آب برداشت و به حلقه‌ي هواي تنفسي جابه‌جا كنند. كنيچي نگاسه، رهبر اين گروه، مي‌گويد" به نظر ما ساختن آب‌ششي با اندزه‌ي منطقي، امكان‌پذير است." اما كاسلر و پگانلي نپذيرفته‌اند كه دستگاه دوحلقه‌اي راه رسيدن به چنين آب‌ششي است. آنان مي‌گويند كه مشكلي پايه‌اي در اين آب‌شش‌هاي بر پايه‌ي غشا وجود دارد كه يكي از آن‌ها را حدود يك سده‌ي پيش، ريچارد ايج، تنكارشناس دانماركي كه روي سوسك‌هاي آب‌زي پژوهش مي‌كرد، شناسايي كرده بود. سوسك‌هاي آب‌زي پيوسته براي به دست آوردن حباب هوا، كه زير پوشش بال‌هايشان يا بالاي شكمشان، (روي سوراخ‌هايي كه از آن‌جا نفس مي‌كشند) جاي مي‌دهند، از كف آب‌گير به بالا مي‌آيند. اين حباب‌ها چيزي بيش از اندوخته‌ي ثابتي از اكسيژن هستند؛ آن گونه كه غواص‌ها كپسول هوا با خود جابه‌جا مي‌كند. سطح حباب‌ها مانند آب‌شش عوض تبادل‌كننده‌ي گاز عمل مي‌كند: اكسيژن از آب به درون حباب و دي‌اكسيد كربن از حباب به بيرون منتشر مي شود. اما اگر حباب مانند آب‌شش كار مي‌كند، چرا بيش‌تر سوسك‌هاي آب‌زي سفر پرمخاطره‌اي را براي آمدن به سطح آب‌گير به جان مي‌پذيرند؟ پاسخ اين پرسش در اثر افزايش فشار در حباب هوا هنگام فرورفتن سوسك در آب، نهفته است. اين فشار به هواي درون حباب فشار مي‌آورد و گازها را در آب محلول‌تر مي‌سازد. نتيجه‌ اين است كه حباب چروكيده مي‌شود، به اندازه‌ي كه ديگر چندان به عنوان آب‌شش كار نمي‌كند يا به طور كامل جمع مي‌شود. به اين دليل است كه سوسك براي دوباره پر كردن حباب به سطح آب مي‌آيد. چنين مشكلي براي آب‌شش مصنوعي نيز به وجود مي‌آيد. همان‌طور كه غواص در آب فرو مي رود، فشار بالا باعث فشرده شدن هواي تنفسي و حل شدن بيش‌تر آن در آب مي شود. بيش‌تر هماي از دست رفته نيتروژن است، زيرا 80 درصد هوا را تشكيل مي‌دهد. براي جلوگيري از درهم‌فشرده شدن شش‌ها، بايد آب‌شش اكسيژن بيش‌تري به هواي تنفسي پمپ كند. بنابراين، نسبت اكسيژن افزايش مي‌يابد، كه مشكل ديگري به همراه دارد زيرا كه اكسيژن خالص در ژرفاي 9 متر زهر‌آگين مي‌شود. بنابراين، اگر شما اكسيژن خود را از آب برداشت كنيد، بايد اندوخته‌اي از نيتروژن بي‌اثر همراه داشته باشيد تا اندخته‌ي هواي خود را در حالتي نگه داريد كه از زهرآگين شدن هوا طي فرورفتن در آب پيش‌گيري كنيد. پيش‌گيري از اين مشكل، بسيار سخت است. آب‌شش‌هاي دوحلقه‌اي باعث كاهش از دست رفتن نيتروژن مي‌شوند، اما آن را بر طرف نمي‌كنند. حتي اگر شما بتوانيد به طور كامل از اين كار پيش‌گيري كنيد، غواص هنوز هم از راه پوست خود نيتروژن از دست مي‌دهد. آلون بودنر، نوآور اسرائيلي، سال گذشته رويكرد نويي پيش رو نهاد. او به جاي آب‌شش غشايي، فرايند صنعتي جداكردن گازها از مايع را به كار گرفته است. اين فرايند بر اين اصل استوار است كه اگر شما فشار مايع را كاهش دهيد، براي مثال با با يك پمپ سانتريوفوژي، گاز حل شده در آن به صورت حباب بيرون مي‌آيد. بودنر مي‌گويد كه دستگاه ساخت او، كه با باتري به كار مي‌افتد، مي‌تواند همه‌ي اكسيژن حل شده در آب را برداشت كند.در واقع، اين دستگاه مي‌تواند گازي داراي 34 درصد اكسيژن را از آب دريا فراهم كند. به علاوه، چون دستگاه بوندر نيتروژن را نيز همراه اكسيژن برداشت مي‌كند، مشكل از دست رفتن نيتروژن نيز وجود ندارد. اما در اين رويكرد نيز مشكلي وجود دارد. اين دستگاه بايد در هر دقيقه بيش از هزار ليتر آب را پردازش كند تا بتواند اكسيژن كافي براي نفس كشيدن غواص را در سطح آب فراهم كند. با هر 10 متر فرورفتن در آب، فشار دو برابر مي‌شود و بنابراين شما بايد براي فراهم كردن همان حجم، دو برابر هوا برداشت كنيد. با فرورفتن بيش‌تر، شما حتي بايد بيش‌تر برداشت كنيد. تنها راه براي كاركردي كردن اين دستگاه اين است كه از آن به عنوان بخشي از تجديد كننده‌ي تنفس بهره بگيريد. تجديد كننده‌ي تنفس بيش‌تر هواي فشرده‌اي كه غواص‌ها به خود جابه‌جا مي‌كنند، از دست مي‌رود. حباب‌هايي كه به سطح آب باز مي‌گردد داري بيش‌تر اكسيژن مصرف نشده هستند. در تجديد كننده‌هاي تنفس( و در آب‌شش‌هاي غشايي) هوا بازگردش دارد؛ يعني، اكسيژن از دست رفته بار ديگر به كار گرفته مي شود و دي‌اكسيد كربن جدا مي‌گردد. تجديد كننده‌هاي تنفس با غواص‌ها امكان مي‌دهند كه با اندوخته‌ي اكسيژن كوچك بتوانند ساعت بيش‌تري زير آب بمانند. از اين رو، بودنر مي‌خواهد اين دستگاه را به عنوان بخشي از تجديد كننده‌ي تنفس طراحي كند. در اين حالت، ديگر نياز نداريم همه‌ي هوا را از 200 ليتر آب در دقيقه برداشت كنيم. چون دستگاه عواي سرشار از اكسيژن را به جاي اكسيژن خالص به هواي تنفسي مي‌افزايد. نيتروژن بايد به طور دوره‌اي تهويه شود تا از افزايش آن جلوگيري شود، اما اين كار را پيش از اين تجديد كننده‌هاي نيمه‌مدار‌بسته انجام مي‌دهند. اما عامل محدود كننده در مورد تجديدكننده‌هاي تنفسي، اكسيژن اندوخته‌اي نيست، بلكه دور كردن دي‌اكسيد كربن است. قوطي‌هاي آب آهك اين گاز را طي چند ساعت پاك‌سازي مي‌كنند. اما آن‌ها را بار ديگر نمي‌توان به كار گرفت و جايگزين كردن آن‌ها نيز هزينه‌بر است. بنابراين، در حالي كه رويكرد بودنر برخي از مشكل‌ها بزرگ آب‌شش‌هاي غشايي را حل مي‌كند، توانايي بزرگ آن‌ها را نيز به همراه دارد: آن‌ها در دور كردن دي‌اكسيد كربن، سرآمدند. غشاهاي آب‌ششي را به عنوان شست‌ و شو دهنده‌ي دي‌اكسيدكربن در نظر مي‌گيرند تا موادشيميايي به كار رفته در تجديد‌كننده‌هاي تنفسي و زيردريايي‌هاي كوچك را جايگزين كنند. همچنين، به عنوان دستگاه اضطراري در زيردريايي‌هاي بزرگ به كار مي‌روند. در سال 2003، بر اساس يك برسي، كه براي پژوهشگاه نيروي دريايي آمريكا انجام شد، آزمايش‌هاي بيش‌تر درباره‌ي آب‌شش‌هاي غشايي به عنوان دستگاه اضطراري در زيردريايي‌ها پيشنهاد شد. يكي از آن پژوهشگران، دن واركاندر از دانشگاه بوفالو در نيويورك، فكر مي‌كند مي‌توان آب‌شش غشايي ساخت كه غواص به عنوان بخشي از تجدد كننده‌ي تنفسي همراه خود داشته باشد. او خاطر نشان مي‌كند كه : با اين كار مي‌توان به مدت نامحدودي هواي تنفسي را پاك‌سازي كرد." به نظر مي‌رسد در آينده‌ي نزديك بتوانيم از آب‌شش‌هاي مصنوعي به عنوان فراهم‌كننده‌ي اكسيژن براي ماشين‌هايي كه زير آب كار مي‌كنند، بهره بگيريم. نمونه‌هاي اوليه، پيش از اين ساخته شده‌اند. اكنون، ماشين‌هاي فرمان‌ از راه دور و زيردريايي‌هايي كه با سوخت فسيلي كار مي‌كنند، اكسيژن مايع با خود جابه‌جا مي‌كنند. برداشت اكسيژن از آب دريا به اين ماشين‌ها امكان مي‌دهد سوخت بيش‌تري به همراه داشته باشند. و در آينده، آب‌شش‌هاي مصنوعي براي فراهم ساختن هواي تنفسي براي زيردريايي‌ها يا سكونت‌گاه‌هاي زيرآبي به كار گرفته خواهند شد. به نظر بوندر اين كار تنها كاربرد اين دستگاه در آينده‌ي نزديك خواهد بود. اما غواص‌ها، بدون دستگاه‌هاي فني شگفت‌آوري مانند غشاهايي كه فعالانه گازهاي ويژه‌اي را به درون و بيرون پمپ مي‌كنند، مي‌توانند از آب‌شش‌هاي مصنوعي به عنوان پاك‌كننده‌هاي دي‌اكسيدكربن بهره گيرند. بوندر و ديگران شايد بتوانند نمونه‌هاي اوليه‌ي آن را بسازند، اما آن‌ها همراه غواص‌ها نخواهند بود، مگر آن‌كه از ابزارهاي كنوني غواصي و تجديد كننده‌هاي تنفسي، كوچك‌تر و ايمن‌تر باشند يا امتياز بزرگي داشته باشند. به نظر مي رسد كه امتياز بزرگ مورد نظر، فراهم كردن اندوخته‌ي نامحدودي از هوا باشد، اما همه‌ي طرح‌هاي پيشنهادي به باتري‌هايي به دوره‌ي فعاليت محدود وابسته‌اند. حتي اگر بشود نياز به نيرو را تا اندازه‌ي بسيار زيادي كاهش داد، بيش‌تر غواص‌ها نمي‌خواهند يا نياز ندارند بيش از 12 ساعت يا بيش‌تر زير آب بمانند كه چنين كاري را پيش از اين تجديدكننده‌هاي تنفسي امكان‌پذير كرده بودند. تنفس مايع در حقيقت، دليل اصلي براي زيرآب ماندن دراز مدت، پرهيز از بالا آمدن تند بر سطح آب است. همان پديده‌اي كه باعث از دست رفتن نيتروژن در غشاهاي آب‌ششي مي‌شود( يعني، گازي كه زير فشار باشد، در خون و آب بيش‌تر حل مي‌شود) باعث مي‌شود اگر غواص به تندي به سطح آب بيايد، حباب‌هاي مرگ‌باري در بافت‌هاي بدنش به وجود آيد. اين حباب‌ها در مفصل‌ها باعث دردهاي شديد و آسيب رساندن به غضروف مي‌شوند. اگر در خون به وجود آيند، مي‌تواند مويرگ‌هاي مغز را ببندند. از اين رو، هر چه بيش‌تر زير آب بمانيد، بايد آهسته‌تر به سطح آب بياييد. بنابراين، سازندگان آب‌شش‌هاي مصنوعي شايد بتوانند اين مشكل را حل كنند. آن‌چه نياز هست، راهي براي برداشت هوا از آب، آن‌ هم به اندازه‌اي كه غواص بتواند زمان بيش‌تري در آب بماند، نيست، اما مي‌تواند راهي براي پيش‌گيري از عوارض بالا آمدن تند بر سطح آب باشد. همچنين، نياز به آميختن اكسيژن با گاز بي‌اثري مانند نيتروژن را برطرف مي‌كند. يك راه مي‌تواند جايگزين كردن گاز بي‌اثر با مايع دربردارنده‌ي اكسيژن باشد. تنفس مايع، آن‌گونه كه در فيلم The Abyss نشان داده شد، مي‌تواند ژرف‌پيمايي را دگرگون كند. ما مي‌توانيم به ژرفاهاي بيش از آن‌چه تا كنون دست يافته‌ايم شيرجه برويم و سپس به تندي به سطح آب بازگريدم. اما با وجودي كه آزمون‌هاي پزشكي از ايمن بودن اين روش مي‌گويند، اين كار به سادگي آن‌چه در آن فيلم نشان داده شد، نيست. شش‌هاي انسان نمي‌تواند مايع چگال را به سرعت كافي به بيرون و درون بكشد تا اكسيژن كافي فراهم شود. از اين رو، شما به لوله‌هايي نياز داريد كه به درون گلو فرو رود تا مايع را به گردش وادارد. رونالد هيرشل، يكي از جراحان دانشگاه ميشيگان، اين فن را به وجود آروده‌ است تا بتوان وضعيت‌هاي گوناگون شش را درمان كرد. او مي‌گويد: گ هيچ يك از بيماران ما نمي‌گويند كه اين كار به چه چيزي شباهت دارد، زيرا همه‌ي آنان بيهوش هستند." اما او فكر مي‌كند بسيار ناخوشايند باشد. با وجود اين، هرشل بر اين باور استن كه روزي ممكن است آن را براي غواصان سازگار كرد. او خاطر نشان مي‌كند:" اكنون ما اين را براي شش‌هاي بيمار به كار مي‌بريم. آيا مي‌توان آن را در موقعيت‌هايي كه شش سالم است نيز به كار برد؟ شايد. اين بسيار آينده‌نگرانه به نظر مي‌رسد، اما به نظر من مي‌تواند به واقعيت بپيوندد." و زماني كه تنفس مايع كامل شد، شايد آب‌شش‌هاي مصنوعي اكسيژن كافي را فاهم سازند. روزي شاهد آن خواهيد بود. فقط نفس خود را نگه نداريد.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 3:23 قبل از ظهر  توسط nima  | 



رئيس سازمان اطلاعات ملي آمريکا گفت که در حدود 100 هزار آمريکايي در سازمان اطلاعاتي آمريکا در داخل اين کشور و همچنين در سراسر جهان فعاليت مي‌کنند.

به گزارش مهر به نقل از روزنامه «چاينا ديلي»، «جان نگرو پونته» در سخنراني خود در انجمن مطبوعات ملي و براي اولين بار تعداد اين نيروهاي فعال اطلاعاتي آمريکا را افشا کرد.

وي تصريح کرد: مجمع اطلاعاتي آمريکا شامل 100 هزار آمريکايي ميهن‌پرست، مستعد و سختکوش در 16 وزارتخانه و سازمان فدرال است.

نگروپونته افزود: تا جايي که نيازهاي امنيتي اجازه مي‌دهد، آمريکا بايد بداند که جاسوسانش در حال انجام چه کارهايي هستند و چرا و چگونه اين کارها را انجام مي‌دهند.

اين رقم نشان مي‌دهد که تعداد نيروي اطلاعاتي آمريکا کمي کمتر از جمعيت منطقه «گرين بي» ايالت «ويسکانسين» آمريکاست.

«استفان افتر گود» کارشناس فدراسيون دانشمندان آمريکايي از اين افشاگري استقبال کرد و گفت که دولت هيچ دليلي ندارد که اين ارقام را به طور سري نگاه دارد.

پيش از اين، دولت آمريکا جزئيات مربوط به اندازه و بودجه سازمانهاي جاسوسي خود را همچون سازمان اطلاعات مرکزي (سيا) و سازمان امنيت ملي و همچنين ديگر سازمان‌ها را مخفي نگاه داشته بود، اما برخي اطلاعات افشا شده‌اند.

نگروپونته پيش از اين نيز با اذعان به اشتباهات آمريکا در عراق درباره تسليحات کشتار جمعي خاطرنشان کرد که همه مي دانند که ما درصدد آن هستيم تا چنين اشتباهاتي درباره ايران تکرار نشود.

اين مقام اطلاعاتي همچنين ادعا کرد: حزب الله لبنان يک گروه سياسي، نظامي و تروريستي مورد حمايت ايران است که امروزه در لبنان و اسرائيل اقداماتي صورت مي دهد و در گذشته اين سازمان گستره عمل وسيعي داشته و در دهه 80 در اروپا دست به اقدامات تروريستي زده است.

وي همچنين در مقايسه ايران با عراق اذعان کرد که ايران هدف سختي براي آمريکاست، ما در حال جمع آوري مقداري اطلاعات و تحليل آن هستيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط nima  | 


 
003729.jpg
 
بدون ترديد سيگار كشيدن با انگيزه هاي متفاوتي شروع مي شود. هر فرد براي توجيه سيگار كشيدن، دليلي مي آورد و شايد شرط بندي هاي شوخي  دوره نوجواني هم در اين امر دخالت داشته است. براي سيگار كشيدن، هميشه دلايل غير موجه و غيرمنطقي متنوعي وجود دارد، اما آيا اگر يك فرد سيگاري بداند براي سيگار نكشيدن، جايزه اي دريافت خواهد كرد، آيا باز هم به سيگار كشيدن ادامه مي دهد؟
دكتر غلامرضا حيدري،مسئول كميته كشوري كنترل دخانيات در گفت وگويي روند شكل گيري برنامه و مسابقه ترك و پيروزي بر سيگار را بيان مي كند.

* انگيزه برگزاري برنامه مسابقه ترك سيگار چگونه به وجود آمد؟
- در سال ،۱۹۹۴ مركز بهداشت ملي فنلاند، با همكاري يك پزشك به نام دكتر پكاپوسكا كه سال ها در سازمان بهداشت جهاني (W.H.O) فعاليت مي كرده و سمت ها و برنامه هايي در زمينه كنترل دخانيات داشته به اين موضوع فكر مي كند كه براي اينكه افراد سيگاري به فكر ترك سيگار بيفتند، به انگيزه بزرگ و مهمي نياز دارند، يكي از انگيزه هاي بزرگي كه براي اكثر سيگاري ها وجود دارد انگيزه مالي است سيگاري ها با اين برنامه مي توانند برنامه ريزي كنند با هماهنگي كه با سازمان بهداشت جهاني انجام شد، هسته اصلي برنامه ريخته شد و روز سوم ماه مه به عنوان شروع كار در نظر گرفته شد. افراد مورد بحث بايد چهار هفته در ترك بمانند. سيگاري هايي مي توانند در اين برنامه شركت كنند، كه ۱۸ سال و بالاتر داشته باشد و حداقل يك سال از مصرف سيگارشان گذشته باشد و اين مورد را بايد يك نفر ديگر تأييد كند. در واقع، ملاك كار، حسن اعتماد به فرد است ولي براي اينكه مستند شدن برنامه بيشتر شود، توصيه مي شود كه يك نفر اين مورد را تأييد كند كه فرد يك سال سيگار كشيده باشد و در آن روز خاص شروع به ترك سيگار كند. اين موارد ثبت مي شود، فرم هاي خاص پر مي شود و به مراكز اصلي مسابقه در فنلاند ارسال مي شود و اجراي برنامه به اين شكل است كه تعدادي از افراد به عنوان برنده انتخاب مي شوند برنده ها معمولاً يك سري جوايز ملي دارند كه با حمايت سازمانها، ارگانها و... و هر كسي كه بتواند شرايط را به وجود بياورد، جوايز ملي را دريافت مي كنند. بسته به تعداد نفراتي كه در مسابقه شركت كرده اند از هر كشور، سهميه اي پيدا مي كنند كه به منطقه هاي شش گانه سازمان بهداشت جهاني معرفي بشوند. سازمان بهداشت جهاني در دنيا داراي شش منطقه است. اروپا، آمريكا، آفريقا، مديترانه شرقي، آسياي جنوبي، شرق آسيا. كشور ما در منطقه مديترانه شرقي واقع شده است. اين مناطق هر كدام با توجه به تعداد كشورهاي شركت كننده و تعداد افراد حاضر، سهميه اي مي گيرند. هر منطقه بايد يك برنده ويژه داشته باشد. از اين شش منطقه، شش نفر معرفي مي شوند و هر كدام ۲۵۰۰ دلار جايزه مي گيرند، جالب است بدانيد در سال ،۲۰۰۲ برنده منطقه اي مديترانه شرقي از ايران بود و اين فرد، تمام مبلغ فوق را در راه مبارزه با دخانيات صرف كرده. انجمن هم تأسيس كرد و در اين رابطه فعاليت مي كند. غير از اين شش نفر، برنده منطقه اي در جهان، يك جايزه بزرگ ۱۰۰۰۰ دلاري هم در دنيا به يك نفر داده مي شود كه دوره قبل به يك نفر لهستاني داده شد.
* اين برنامه و مسابقه جهاني هر دو سال يك بار برگزار مي شود؟
- بله، به جهت اينكه تدارك چنين برنامه اي و تهيه مبلغ مورد نظر، طولاني و وقت گير است. با توجه به برنامه ريزي محدودي كه وجود دارد و نياز به اين است كه افرادي كه سيگار را ترك كرده اند به مدت يك سال، پيگيري بشوند، به نظر مي رسد كه اين ريتم دو ساله، همچنان حفظ شود و ادامه يابد. در سال ،۱۹۹۴ اولين باري بود كه اين مسابقه اجرا شد و فقط ۱۳ كشور در آن شركت كردند. هر سال بر تعداد شركت كننده ها افزوده شده است. معمولاً بيشترين تعداد كشورهاي شركت كننده از اروپاست و بيشترين تعداد افراد شركت كننده هم از اروپاست. در دوره قبل، سال ،۲۰۰۴ ۷۱ كشور جهان شركت كردند. پيش بيني مي شود كه تعداد كشورهاي شركت كننده به ۱۰۰ كشور برسد. ايران هم از سال ۱۹۹۸ در اين مسابقه شركت كرده است. در واقع دو نفر به عنوان مسئول يا رابط اين مسابقه از كشور ما هستند كه يك نفر از مركز تحقيقات ريه است و يك نفر هم از مركز تحقيقات قلب و عروق اصفهان كه كارهاي اجرايي را هماهنگ مي كنند. قرار است يك فراخوان در رسانه ها و مطبوعات اعلام بشود كه اميدواريم بتوانيم در هفته آينده هماهنگي هاي لازم را به وجود بياوريم و اوايل ارديبهشت، فرم هاي ثبت نام افراد را از طريق جرايد در اختيار عموم بگذاريم. در سال هاي قبل كه اين مسابقه اجرا شده از طريق دانشگاهها با تعداد محدودي شركت كننده، از طريق فرم هايي كه داده مي شد، افراد شركت مي كردند. اما امسال تصميم بر اين شد كه به عنوان يك مسابقه ملي يك فراخوان عمومي داشته باشيم و به نظر مي آيد كه بتواند بيش از ۵۰۰ هزار نفر داوطلب و علاقه مند داشته باشد.
*تبليغات راجع به منع مصرف سيگار اخيراً بيشتر شده است. چرا قبلاً تبليغات ضعيف بوده؟
-قبلاً هم بوده. ممنوعيت استعمال دخانيات در اماكن عمومي، مصوبه اي است كه از سال ،۷۶ اجرا شده تأييد و تصويب هم شده است. اما هرازگاهي به فراموشي سپرده مي شود. اشكالي كه در اين مصوبه وجود دارد اين است كه ضمانت اجرايي ندارد يا بهتر است بگوييم جرايم خاص به لحاظ اجرا نشدن اين مصوبه ديده نشده است. يعني اين مصوبه وجود دارد، اعلام كرده است كه در اماكن عمومي سيگار نكشيد ولي ننوشته كه اگر كسي سيگار كشيد چه جريمه اي برايش در نظر گرفته شده است. همين موضوع باعث مي شود كه اين مصوبه كم رنگ باشد يا كم اثر بشود. براي مثال اگر الان من يك سيگار روشن كنم تنها كاري كه شما مي كنيد اين است كه مي گوييد سيگار نكش. تازه اين كار را هم افراد،  خيلي كم انجام مي دهند. اما اگر يك پليس باشد و يك برگه جريمه به من بدهد، مي دانم كه ديگر نبايد سيگار روشن كنم. هرازچندگاهي، بسته به موضوعات روز مثل هفته دخانيات اين موضوع دوباره مطرح مي شود مثلا در هفته سلامت به اين موضوع اشاره مي شود. بنابراين، اين موضوع هميشه وجود داشته اما كمابيش.
*در كشورهاي ديگر براي سيگار نكشيدن در مجامع عمومي جريمه و مجازاتي در نظر گرفته شده است؟ آيا قوانين ما ضمانت اجرايي دارند؟
-يقيناً. با چند مثال اين قضيه را روشن مي كنم. براي يك دوره كه در زمينه ترك سيگار در لندن مي گذراندم يك روز سوار اتوبوس دو طبقه در لندن شدم. ديدم نوشته No.Smoking بعد هم زير آن يك عدد نوشته شده. ابتدا نتوانستم درست ببينم. بعد ديدم نوشته:۱۰۰۰۰ پوند جريمه سيگار كشيدن در اتوبوس. اول فكر كردم ۱۰پوند يا ۱۰۰ پوند است يا حداكثر ۱۰۰۰ پوند. جريمه سيگار كشيدن در اتوبوس هاي لندن ۱۰۰۰۰ پوند است و راننده اين جريمه را مي نويسد. جريمه سيگار كشيدن در متروهاي فرانسه ۵۰۰ يورو است. در آمريكا، جريمه سيگار كشيدن در منزل شخصي فرد، اگر آلارم دود آپارتمان زنگ بزند در ابتدا ۷۰۰ دلار است، بار دوم اين جريمه ۱۰برابر مي شود و بار سوم شخص بايد آپارتمان را تخليه كند. ضمانت اجرايي با اين قدرت پيش بيني شده است. ما ضمانت اجرايي را در كشور با يك پديده اجتماعي مشاهده كرديم كه نتيجه موفقي داشت. كمربند ايمني كه قبلاً به آن پاي بند نبوديم، بعد مجبور شديم و بعد هم پذيرفتيم. در مورد سيگار كه به فرد و به ديگران هم آسيب مي رساند بايستي همت ملي اينگونه به وجود بيايد يعني يك نيروي قوي بيايد و به راننده اتوبوس بگويد سيگار نكشد، در سالن هاي انتظار فرودگاه هم همينطور، در ادارات و محل كار هم همينطور. براي اينكه به جايي برسيم كه در هيچ مكان، سيگار كشيده نشود اول بايد در اتوبان ها، كمربندها را ببنديم، توي كوچه ها نبنديم. مثل همان است در بيمارستان پشت ميز كارتان سيگار نكشيد، در بيمارستان توي حياط، سيگار بكشيد اين مي شود مرحله قدم به قدم براي رسيدن به هدف كلي كه لازم است و بايد انجام بشود.
در ايران، قانون جامع ملي كنترل دخانيات برگرفته از معاهده جهاني كنترل دخانيات است و توسط مجلس حدود يك تا دو ماه آينده به شور نهايي گذاشته مي شود زيرا در شور اول كليات آن تصويب شده و نقايصي كه در قوانين مرتبط با دخانيات برطرف شده، جرايم  خاصي كه از ۵۰هزارتومان تا ۵ميليون تومان جريمه در نظر گرفته شده براي هر نوع از مواردي كه قانونگذاري شده و به نظر مي رسد كه شرايط را بهتر و راحت تر مي كند.
*چرا معاهده جهاني كنترل دخانيات در ايران انعكاس ضعيفي داشت؟
- شايد يكي از دلايلش را بتوان تنبلي خود ما عنوان كرد، علاوه بر اينكه ايران در چند ماه نزديك به اين معاهده، تلاش زيادي در اين زمينه داشت. براي الحاق به اين معاهده كه در روزهاي آخر و رو به پايان بودن زمان، ايران به اين معاهده پيوست. ايران حضور بسيار موفقي در جلسات اجرايي داشت. به پيشنهاد W.H.O ظرف مدت چهار سال متن آن نوشته شد. شش جلسه اصلي و ۲۴ جلسه فرعي در طول چهار سال توسط نمايندگان كشورها برگزار شد و متن اين معاهده توسط كارشناسان حرفه اي معاهده نويس بهداشتي و مرتبط با دخانيات نوشته شد. اين اولين معاهده بهداشتي دنيا محسوب مي شود. معاهدات قبلي در زمينه تجارت بود يا سياست يا اسلحه و يا حتي جنگ.
اين اولين معاهده جهاني در زمينه بهداشت است. در مورد بهداشت هميشه قوانين و مصوبه هاي مختصري داشتيم كه سازمان بهداشت جهاني آن را ارائه مي كرد.
اولين بار است كه سازمان بهداشت جهاني يك معاهده را براي تمامي كشورهاي عضو پيش بيني مي كند. چون اعتقاد جهاني بر اين است كه دخانيات را نمي توان در يك كشور خاص و با يك قانون كنترل كرد. احتياج به يك بستر هماهنگ جهاني دارد. پس اين معاهده آماده شد. ايران هماهنگ كننده و سخنگوي كشورهاي منطقه مديترانه شرقي بوده است. آن هم به علت فعاليت هاي خوبي كه نسبت به ديگر كشورها در ايران انجام شده است. بعد از نهايي شدن معاهده در سال ،۲۰۰۳ توسط وزراي بهداشت تمامي كشورها تأييد شد و در يك فرصت ۱۵ماهه، كشورها اين معاهده را امضا كردند. قوانين بين المللي مي گويد وقتي معاهده اي تأييد مي شود، بايستي حداقل ۴۰ كشور آن را امضا كنند و هرچه تعداد امضاكنندگان بيشتر باشد آن معاهده جهان شمول مي شود. روز اول كه اين معاهده در دفتر سازمان ملل در نيويورك امضا شد، نماينده ايران آن را امضا كرد. ۱۵ژوئن ۲۰۰۳ و ايران جزو ۱۵كشور اول است كه روز اول اين معاهده را امضا كردند. بعد از آن طي يك فرصت يك ساله كشورهاي امضا كننده، آن را توسط مجلس كشورشان تأييد مي كنند. اين معاهده يك ابزار كامل براي اجراي برنامه هاي كنترل دخانيات در هر كشور است.
از روي اين معاهده يك مينياتور كوچك تهيه شده به نام قانون جامع كنترل دخانيات و به نظر مي رسد كه در مجلس ظرف ۳ ماه آينده رايزني و بحث نهايي بشود.
*براي پايين آمدن سن افرادي كه سيگار مي كشند چه توجيهي داريد؟ آيا براي اين مشكل تدبيري انديشيده شده است؟
-دو مطالعه بزرگ در كشور انجام شده يكي در سال ۶۹ كه نشان مي دهد ۷/۱۰ درصد افراد ۱۵ تا ۲۴سال سيگار مي كشيدند. اين مطالعه در سال ۷۸ تكرار شد و نشانگر آن است كه ۱/۱۷ درصد افراد ۱۵ تا۲۴ سال سيگار مي كشند. يعني تقريباً دوبرابر شده و اين در صورتي است كه در كل جامعه مصرف سيگار پايين آمده يعني از ۱۴درصد به ۱۲درصد رسيده است. اين يك هشدار است يعني ما در كل جامعه با قوانين، كلينيك، تلويزيون و... برنامه ها را به گونه اي اجرا كرده ايم كه بزرگسالان كمتر سيگار كشيده اند ولي به رده سني خيلي مهم توجه نكرده ايم و آن نوجوانان و جوانان جامعه هستند كه آمارها نشان مي دهد آنها در اين فاصله به ميزان دو برابر مصرف سيگار داشته اند. براي مثال زمان پدران ما، سن سيگار كشيدن ۴۰سالگي بود، برادران بزرگ ما حدود ۲۰سالگي سيگار مي كشيدند، الآن بچه ها حدود ۱۳سالگي سيگار مي كشند. اين يك علت ويژه دارد و آن هم دقت نكردن به سنين خطر براي شروع سيگار است. براي اينكه اين دقت را در آموزش و پرورش لحاظ نكرده ايم حالا نبايد توقع داشته باشيم كه سن مصرف سيگار پايين نيايد. در برنامه هاي اجرايي كنترل دخانيات در ادارات و... سن پرخطر فراموش شده است. بايد برنامه هاي پيشگيري از شروع مصرف را در اين سنين انجام بدهيم. سال گذشته ستادي در آموزش و پرورش به وجود آمد به نام پيشگيري از شروع مصرف دخانيات كه وزير و معاونانش عضو اين ستاد هستند، دبير كل جمعيت مبارزه با دخانيات و اجراي برنامه هاي آموزش و پيشگيري در كل مدارس از همين طريق، شايد ده سال ديگر شروع بشود ولي مدون شده و قدم هايي برداشته ايم. اما كافي نيست زيرا بايد الگو و كليشه مصرف اين قوانين را از كشورهاي ديگر بگيريم. جاهاي خطر، جاهاي حساس را بگيريم. تجربه را در كشور اجرا كنيم تا بتوانيم به نتيجه ا ي كه مي  خواهيم برسيم.
*كلام آخر، حرفي هست كه جا مانده باشد...
- سيگار خوب، سيگار خاموش است، اگر سيگار روشن بشود با هر نوع، هر مارك و هر طعم مواد سمي و سرطان زا را خواهد داشت.
مهمترين چيزي كه افراد سيگاري بايد بدانند اين است كه سيگار كشيدن يك رفتار موقتي است رفتاري كه در سنيني به وجود مي آيد و در سنيني هم بايد كنار گذشته شود. اين فاصله هرچه كمتر باشد ضرر و زيانش براي فرد، خانواده و جامعه كمتر است. بنابراين هرچه زودتر به ترك كردن و آماده شدن براي ترك فكر كنند اين امتياز ويژه را براي خود قائل مي شوند كه سلامتي خود را كامل كنند. بهترين پيام براي افراد سيگاري اين است كه در يك فاصله زماني كوتاه سيگارشان را كنار بگذارند. حتي با روش هاي شخصي هر فرد سيگاري احتياج به دكتر، دارو، انجمن و كلينيك ندارد
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط nima  | 


 
004191.jpg
پيش از اين تصور مي شد گرسنگي عامل مختل شدن عملكرد مغز به ويژه ناتواني در يادآوري آموزه ها و ايجاد اختلال در حافظه و به خاطر سپردن آموزه هاست.
اما يافته هاي جديد پژوهشگران دانشگاه ييل (yale) امريكا كه در مجله پزشكي نيچر نوروساينس به چاپ رسيده،  نشان مي دهد گرسنگي ،  نه به صورت مفرط كه منجر به سوءتغذيه شود، در حد خالي بودن معده،  باعث فعال شدن حافظه و افزايش توان مغز در يادآوري و به خاطر سپردن داده ها مي شود.
اين پژوهشگران معتقدند هورمون گرسنگي معروف به هورمون گرلين (Gherlin) با ازدياد اتصلات عصبي در مغز، مي تواند به خاطر سپردن داده هاي جديد به مغز را تسريع و بخش حافظه و يادآوري مغز را فعال كند .
پژوهشگران اميدوارند بتوانند براساس اين يافته جديد، داروهايي تهيه كنند كه بخش هاي آسيب ديده مغز را در بخش حافظه و يادآوري خاطرات ترميم كنند و گامي در روند درمان بيماري بيماران مبتلا به آلزايمر بردارند.
با خالي بودن معده، هورمون گرلين از معده به گردش خون وارد مي شود و با رسيدن اين هورمون به مغز از طريق گردش خون، گيرنده هاي مغز فعال مي شوند. از سوي ديگر محققان مي دانند هورمون گرلين بر هيپوتالاموس تأثير مي گذارد و باعث ايجاد احساس گرسنگي مي شود. اين دو پيش زمينه ذهني،  پژوهشگران را بر آن داشته تا تحقيقات خود را بر روي عملكرد هورمون گرلين و اثرات آن بر روي بخش هاي مختلف مغز متمركز كنند.

تكميل يافته ها
پژوهشگران دانشگاه ييل دريافتند احتمالاً هورمون گرلين علاوه بر تأثير بر هيپوتالاموس و ايجاد حس گرسنگي، بر بخش ديگري از هيپوتالاموس كه مربوط به فراگيري است تأثير مي گذارد و عملكرد اين بخش را نيز كنترل مي كند.
تحقيقات انجام شده بر روي موش نشان مي دهد كاهش و يا حذف كامل ترشح هورمون گرلين باعث كاهش 25 درصدي تعداد اتصالات عصبي ميان سلول هاي عصبي در بخش فراگيري و يادآوري هيپوتالاموس مي شود .
از سوي ديگر، تزريق هورمون گرلين به موش باعث افزايش تعداد سيناپس هاي عصبي در هيپوتالاموس مي شود كه به اين ترتيب توان فراگيري و يادآوري خاطرات در آن ها افزايش مي يابد و تسريع پاسخ به آزمون هاي سنجش حافظه را در پي دارد.
گروه پژوهشي دانشگاه ييل درباره يافته هاي خود مي گويند: يافته ها و مطالعات ما نشان مي دهد هورمون گرلين به طور چشمگيري بر عملكرد مغز به ويژه در رابطه با فراگيري و يادآوري خاطرات انباشته شده در حافظه، تأثيرگذار است.
در واقع شايد ارتباطي بين متابوليسم و آزاد شدن انرژي و ميزان فراگيري وجود داشته باشد كه هورمون گرلين عامل مؤثري در برقراري اين ارتباط است.
پروفسور استفان بلوم يكي از پژوهشگران دانشگاه رويال لندن معتقد است: حافظه و به يادآوري خاطرات و مطالب جمع آوري شده در مغز، نيازمند تحريكي جزيي است؛ در حقيقت براي يادآوري دائماً در حال روشن و خاموش كردن مغز خود هستيم كه گاه براي يادآوري نياز به فشار محكم بر روي كليد قطع و وصل مغز هست. شوك هاي متعادل و ظريف مي تواند فشاري قوي بر روي كليد حافظه باشد.
او در ادامه مي افزايد: گرسنگي ـ در حد مصرف غذاهاي كم حجم و انباشته نكردن معده ـ و در نتيجه ترشح هورمون گرلين يكي از همين شوك هاي ملايم، براي يادآوري و فعال كردن حافظه است. بنابراين يكي از راه هاي فعاليت دائمي مغز، به منظور يادآوري سريع خاطرات و داده ها، دست كشيدن از پرخوري است.
پژوهشگران دانشگاه ييل اميدوارند با تكميل اين يافته جديد و بررسي دقيق تر عملكرد هورمون گرلين به روي مغز به ويژه بخش هيپوتالاموس، گام هاي مؤثري براي درمان بيماران مبتلا به آلزايمر بردارند.
منبع: BNC News
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط nima  | 



رئيس سازمان بازرسي كل كشور عراق فاش كرد كه 8 ميليارد و 800 ميليون‌دلار از كمك‌هاي آمريكا به عراق براي اجراي طرح‌هاي خدماتي اختلا‌س شده است.

به گزارش واحد مركزي خبر، راضي حمزه راضي گفت: تاكنون حكم تعقيب 26 نفر از پرسنل وزارت دفاع از جمله حازم شعلا‌ن وزير دفاع‌سابق به اتهام فساد مالي صادر شده است.
وي افزود: برخي از افراد تحت تعقيب در سوريه به سر مي‌برند.

راضي با بيان اين‌كه شعلان تابعيت انگليسي دارد گفت: ما از پليس بين‌الملل خواسته‌ايم كه او را دستگير كند اما شعلا‌ن به طور مكرر مكان خود را عوض مي‌كند.

رئيس سازمان بازرسي كل عراق همچنين «مشعان جبوري» عضو كنوني مجلس نمايندگان عراق را به سوءاستفاده مالي متهم كرد و گفت: ما خواستار لغو مصونيت وي هستيم تا بتوانيم به اتهامش رسيدگي كنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط nima  | 

 
دفاع از خود يك قاعده است
003666.jpg

دكترين مقابله
دكترين هاي استراتژيكي
ايران، استراتژي هاي خود را در بيان رهبرانش اينگونه نمايانده است: «راه بدون بازگشت» .
راه بدون بازگشت ايران، «چيكن استراتژي» است، كه در صورت استمرار آن، دكترين ققنوس موضوعيت مي يابد.
چيكن استراتژي
چيكن استراتژي، در بيو دكترين، از جرأت و جربزه مرغ نشأت گرفته است. در ادبيات انگليسي، جربزه مرغ، معادل با «بزدل» در ادبيات فارسي است.
سناريو
در قرن ،۱۹ نزاع حيثيتي متداول در غرب، «دوئل» بود: دو طرف دعوا، در حالي كه اسلحه در دست داشتند، به يكديگر پشت نموده و با شمارش داور گام برداشته و در نهايت به سوي يكديگر برگشته و شليك مي نمودند. طبيعتاً و عموماً، كسي كه سريعتر ماشه را چكانده بود، و تيرش به خطا نرفته بود، پيروز دوئل محسوب مي گشت.
در نيم قرن گذشته ،با توسعه و ارتقاء فني اتومبيل، رانندگي با خودرو، جاي دوئل با اسلحه را گرفت. اين رسم، بويژه در ميان جوانان آمريكايي، جايگزين نزاع حيثيتي دوئل گرديد. شيوه «بازي چيكن» از اين قرار است:
دو جوان كه مسأله اي حيثيتي ميان آنها وجود دارد، براي حفظ يا اعاده حيثيت خود، به بازي چيكن متوسل مي شوند. در انتهاي شب، در زير نور چراغ هاي يك خيابان باريك، در درون اتومبيل خود، در دو سر خيابان به فاصله يك كيلومتر، رو در روي يكديگر قرار مي گيرند. هر يك از دو اتومبيل، بايستي چرخ هاي سمت راست خود را، در بخش راست خط سفيد وسط خيابان و چرخ هاي سمت چپ را، در بخش چپ خط سفيد قرار دهند، به گونه اي كه خط وسط كاپوت اتومبيل، با خط سفيد وسط خيابان، منطبق باشد. در مقابل ديدگان تماشاچيان، داور، شروع بازي چيكن را اعلام، و هر دو اتومبيل، با سرعت به سمت يكديگر حركت نموده و با نيّت ترساندن حريف و وادار ساختن او به خالي كردن صحنه و انحراف از مسير، از ترس تبعات و پيامدهاي برخورد شاخ به شاخ با يكديگر، هر لحظه به شتاب خود مي افزايند.
اگر راننده اي بترسد و از روبروي حريف خود كنار برود، ميدان را واگذار نموده و در واقع بازي را باخته است.
ترفندهاي گوناگون رواني و فيزيكي، براي وادار نمودن حريف به كنار رفتن از رويارويي و برخورد، شامل موارد زير مي شود:
- يك راننده، در اولين اقدام، هنگام نشستن پشت فرمان، به چشمان خود عينك آفتابي مي زند. پيام اين حركت براي راننده حريف اين است كه در اين تاريكي شب، من حتي نياز به ديدن ندارم؛ مستقيم مي رانم، پس بهتر است كه از مقابل اتومبيل من كنار بروي.
- در اقدام دوم، راننده مزبور، بطري ويسكي خود را به بيرون از اتومبيل پرتاب مي كند، تا راننده حريف بداند كه او غير از اينكه عينك آفتابي زده است تا جايي را نبيند، ضمناً مست و لايعقل نيز هست. لذا امكان تعقل و ترس ندارد و كنار نخواهد رفت.
- در اين مدت با بوق هاي ممتد و چراغ زدن مستمر، با صوت و نور، وضعيت رواني حريف را به هم مي ريزد. پيام بازي مستمر نور چراغ و بوق هاي ممتد اين است كه هر چه سريعتر از سر راه من كنار برو، «تردد در اين مسير فقط حق من است.»
- در اقدام چهارم، اين راننده، «فرمان» اتومبيل را از جاي آن درآورده و بگونه اي كه حريف ببيند، از اتومبيل به بيرون پرتاب مي كند. حالا راننده حريف بايد تكليف خود را روشن كند: راننده اتومبيل مقابل، فقط خود را بر حق مي داند، در تاريكي عينك آفتابي زده و مست است، ضمناً اتومبيل او حتي «فرمان» براي كنار كشيدن ندارد. لحظه به لحظه كار براي راننده اتومبيل روبرو دشوارتر مي شود.
سناريو چيكن استراتژي اجتناب پذير
در اين سناريو، دو جوان راننده فرضي، تنها از روي «لج» به تقابل و رويارويي با يكديگر مي پردازند. براي اين دو، بازي چيكن، محمل لجبازي است. با توجه به اينكه هر دو طرف «آگاهانه» به بازي چيكن اقدام مي كنند، چنانچه «عقلانيت» بر صحنه حاكم شود، اين بازي مي تواند «اجتناب پذير» گردد.
سناريوي چيكن استراتژي اضطراري
در يك جاده پر پيچ و خم، در سر يك پيچ، يا هنگام سبقت در جاده اي مستقيم، اگر براي اتومبيل «الف» نقص فني رخ دهد، فرضاً فرمان يا ترمز اتومبيل از كار بيفتد، بازي چيكن از سوي راننده آن «الزامي» و «اضطراري» است، زيرا او مجبور است كه شاخ به شاخ با اتومبيل روبرو مواجه شود. در چنين شرايطي، راننده اتومبيل «ب» كه امكان كنترل اتومبيل خود را دارد، بايد همكاري نموده و مسير را باز كند، تا برخوردي پيش نيايد. اگر راننده اتومبيل «ب» كه در شرايط مناسبي قرار دارد، همكاري نكند و براي اتومبيل «الف» تنگنا ايجاد كند، فاجعه رخ خواهد داد: يا اتومبيل «الف» به دره پرتاب مي شود و يا اينكه اجباراً و اضطراراً سپر به سپر با اتومبيل «ب» برخورد خواهد نمود.
ويژگي اساسي اين سناريو آن است كه عموماً در ابتداي ماجرا، يكي از طرفين (اتومبيل «ب» ) از رخداد نقص فني در اتومبيل «الف» بي اطلاع است، و زماني متوجه مي شود، كه از اتومبيل «الف» رفتار غير عادي مشاهده مي كند. لذا وقتي يكي از طرفين اجباراً به بازي چيكن مي پردازد، اصل بازي اجتناب ناپذير خواهد بود.
در اين ميان، سه پرسش به ذهن خطور مي كند:
- (با سناريوي اوّل) آيا، آمريكا و ايران، آگاهانه «بازي چيكن» مي كنند؟
- (با سناريوي دوم) آيا يكي از طرفين، اجباراً و اضطراراً «بازي چيكن» مي كند؟
- در اين ميان، چه كسي بايد از ميدان بدر رود؟
احتمالات در چيكن استراتژي
۱- برخورد: زماني كه هيچ يك از طرفين حاضر به برگشت از موضع خود نباشد، احتمال تصادف و «برخورد» مطرح خواهد بود.
۲- عبور: زماني كه يكي از طرفين، موضع خود را تعديل كند، در آخرين لحظه، از مقابل حريف كنار رفته و در نتيجه طرفين از كنار هم «عبور» مي كنند.
۳- توقف: زماني كه هر دو طرف، در آخرين لحظه، موضع خود را تعديل كنند و ترمز نمايند، هر دو اتومبيل سپر به سپر، رودروي يكديگر «توقف» مي كنند.
۴- عقب نشيني: زماني كه يكي از طرفين، از موضع خود برگشته، اما به دليل باريكي گذرگاه امكان كنار رفتن از مقابل حريف و عبور را نداشته باشد، ابتدا توقف نموده، و براي اجتناب از برخورد، اتومبيل خود را در وضعيت «دنده عقب» قرار داده و با سرعت «عقب روي» و «عقب نشيني» مي كند. چيكن استراتژي، براي آمريكا يك دكترين در سطح عملياتي و براي ايران يك دكترين در سطح استراتژيكي است.
دكترين هاي عملياتي
۱- واكنش منعطف: در ۵۰ ماه گذشته - پس از مطرح شدن محور شرارت - بويژه در پرونده سازي هسته اي براي ايران از سوي غرب، جمهوري اسلامي در حوزه «سياسي» ، دكترين «واكنش منعطف» را اتخاذ و اجرا نموده است. اين دكترين، ضمن خريدن زمان، موجب ناكامي دكترين هاي چهارگانه عملياتي آمريكا در مواجهه با ايران شده است. بهره گيري از دكترين واكنش منعطف بسيار هوشمندانه بوده است.
۲- دكترين خانه عنكبوت: نظام سرمايه داري - كاپيتاليستي - غرب، - به تعبير قرآن- ، در «خانه اي عنكبوتي» زيست مي كند: آنچه به نام «تمدن» ساخته است، يك بناي سست و لرزان - همچون خانه عنكبوت - است. اساس تمدن غرب، «سرمايه داري» است.
نظام سرمايه داري، دو پاشنه آشيل استراتژيكي دارد: يكي تكيه بر ترسوترين پديده عالم، يعني «سرمايه» . كه هرآن، با اندك احساس ناامني، مي گريزد. و ديگري، وابستگي شديد و ديرپا به انرژي به ويژه «نفت و گاز» . خانه اي كه بر «سرمايه» و «نفت» تكيه دارد، خانه «دنيا» است. روزگاري پير فرزانه اي، عظيم ترين درس استراتژي را فرمود: «اگر در مقابل دين ما بايستيد، در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد».
خانه اي كه بر سرمايه و نفت تكيه دارد و براي ساكن او هيچ چيز ديگري مهم نيست، خانه «دنيا» است، همان «خانه عنكبوت» . اين خانه، سست ترين بناي عالم است. دكترين خانه عنكبوت، حوزه گام هاي ۸ تا ۱۹ احتمالات را پوشش مي دهد.
۳- دكترين دست دراز: حوزه گام هاي ۲۰ تا ۲۲ را پوشش مي دهد.
۴- دكترين جنگ نامتقارن: نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي، در سال هاي اخير، جنگ نامتقارن را جدي انگاشته اند و مانورهاي سالانه خود را بر تاكتيك هاي آن متمركز كرده اند. اين دكترين حوزه گام هاي ۲۳ و ۲۴ احتمالات را پوشش مي دهد.
۵- دكترين بيني نمرود: توجه به شأن خلقت «پشه» انسان را شگفت زده مي نمايد. قرآن - نقل به مضمون - تأكيد مي كند كه اگر «پشه» اي چيزي از شما بربايد، شما را ياراي باز پس گيري آن نيست. اين موجود حقير، كه ابر ديكتاتوري چون نمرود را زمين گير مي كند، عجيب مي نمايد. و البته عجيب تر از آن، بي تابي و شتاب غرب براي فرا رسيدن «يوم الظُلّه» .
نكته هاي اساسي
۱- پيوند ميان امر هسته اي و امر ايدئولوژيك، صحنه را به معركه جنگ اراده ها تبديل نموده است. ليبرال - كاپيتاليسم، تحمل يك ايران هسته اي را ندارد: چه بي ظرفيت!
۲- جنگ سرد ميان آمريكا با ايران، نسبت به جنگ سرد ميان آمريكا با شوروي در اين نكته تفاوت دارد كه آن جنگ، در پي ايجاد تعادل حاصل از ميل به «صلح، ناشي از ترس» بود، اما اين جنگ، در پي ايجاد تعادل (يا برهم زدن تعادل موجود) حاصل از ميل به «جنگ، ناشي از ترس» است. اين نكته است كه مسأله را غامض مي كند. در شرايطي كه ايران تنها از خدا مي ترسد، چرا آمريكا از ايران مي ترسد؟!
۳- استراتژي غرب، ممانعت از رشد و ارتقاء عملي و تكنولوژيك ايران در حوزه انرژي هسته اي است. راه مقابله، ساده و كلاسيك است: بايد به استراتژي دشمن حمله كرد، و آن را ناكارآمد و خنثي نمود.
۴- تاكتيك آژانس انرژي هسته اي، تحت مديريت البرادعي، تاكتيك «مبهم نهايي» است. جهت گيري آژانس، بر تاكيد مدام بر «ابهام» در پرونده اي است كه براي ايران ساخته اند. اين تاكتيك، همواره پرونده را چون استخوان لاي زخم باز نگه مي دارد. در حمله به اين تاكتيك، بايستي بر بستن پرونده - بدون امتيازدهي، در شفاف سازي بي مورد كه پاياني نخواهد داشت - پافشاري كرد.
۵- توجه جدي و حرفه اي به اين نكته ضروري است: بايستي هزينه دشمن را در «دشمني» بالا برد.
۶- ايران در روابط خود با غرب، به يك سياست جامع، مشتمل بر بازدارندگي، رقابت، مذاكره و دعوت نياز دارد. بويژه اينكه ديپلماسي ديني، تنها محصور به «منفعت» و «بقاء» نيست، بلكه «دعوت به حق و اسلام» را نيز شامل مي شود؛ آنچه امام (ره) در دعوت كرملين به اسلام انجام داد و حجت را تمام نمود. لازمه اين مسأله، بر تافتن اخلاق استراتژيك است، همانند ديپلماسي نبوي در مكه و مدينه.
۷- ايران، نبايد اجازه دهد كه غرب، ائتلافي جهاني را عليه او سازماندهي كند. ائتلاف جهاني فراگير و واقعي با آنچه آمريكا از طريق گردآوري كشورهاي محور آنگلوصهيون، اتئلاف جهاني مي شمرد، متفاوت است.
۸- ايران از هر مذاكره اي در شرايط «بن بست» فني، حقوقي، سياسي، اقتصادي، و ... بايستي پرهيز كند.
۹- حدود خويشتنداري و برآورد ميزان شكيبايي، با تنظيم دقيق آستانه تحمل و اجماع بر سر آن، بايستي دقيق صورت گيرد. براي نمونه، با مرزگذاري دقيق ميان عزت و ذلت.
۱۰- «دفاع از خود» امري مشروع است و نياز به تأييد ديگران و يا قوانين مصوب و مصرح ندارد، زيرا خود يك «قاعده» است.
۱۱- «مقابله به مثل» ، حداقل پاسخي است كه بايستي به متجاوز در هر نوع تهديد نرم، نيمه سخت و سخت داد.
۱۲- همانگونه كه خط آهن براي حركت قطار، دو رشته ريل نياز دارد، قطار ديپلماسي ايران برروي دو ريل موازي مي تواند به پيش برود؛ يك ريل، «خط تعامل» ، و ريل ديگر، «خط تقابل» . آنچه ضروري است تبيين سه نكته است: تبيين خط قرمز تعامل و خط قرمز تقابل، تبيين كانال ها و شيوه هاي تعامل يا تقابل و تبيين روند مانتيورينگ تعامل و تقابل.
۱۳- و نكته مهم بعدي اينكه، بايد پرسيد ميدان تعامل و زمين تقابل را چه كسي تعريف مي كند. تاكنون «متغير» تعيين زمين «تعامل» در اختيار غرب بوده است. تعامل _ گفت وگو، مناظره، همكاري - و تقابل، زماني مؤثر و مفيد است كه «ميدان و زمين بازي» را ايران تعريف و تعيين نمايد و متقابلاً از ورود به بازي در زمين تعريف شده از سوي حريف، همواره بايد اجتناب كرد.
۱۴- ديپلماسي عمومي، همچنان حلقه مفقوده فعاليت هاي سياست خارجي جمهوري اسلامي است.
۱۵- غفلت از ديپلماسي علوي- اتكال به خدا؛ نصرت و ياري او- مهم ترين خطاي استراتژيك است، زيرا جمهوري اسلامي تنها يك هم پيمان استراتژيك دارد و آنهم خداست. اگر همه كشورها، فقط عمق استراتژيك دارند، ايران - در آسمان ها - اوج و ارتفاع و «بلنداي استراتژيك» نيز دارد.
۱۶- تلاشي كه در ايران، در حوزه تكنيكي و تاكتيكي، براي مقابله با سلاح هاي الكترومغناطيس صورت مي گيرد، شايان توجه و در خور تقدير است كه بايستي تسريع شود.
۱۷- ايران، همچنان «جزيره ثبات» است و اساساً ثبات نسبي منطقه آسياي مركزي، آسياي جنوبي، آسياي جنوب غربي، قفقاز، خزر، خليج فارس، درياي عمان و درياي عربي، مرهون ثبات فعلي ايران است. محيط پر آشوب و متزلزل پيرامون ايران كه به اين جزيره ثبات تكيه دارند، بايد قدردان دريافت و بهره مندي از تعادل و ثبات متكي بر جمهوري اسلامي باشند. ثبات «مركز - پيرامون» در قاره آسيا، سه مركز ثقل دارد: چين، روسيه و ايران. كه در اين ميان، ۲۱ كشور پيراموني، مستقيماً ثبات و تعادل خود را از «مركز ثقل منطقه اي» ايران دريافت مي كنند؛ طبيعتاً طلب ماليات ثبات، از سوي «ثقل استراتژيك» منطقه، مطالبه نامشروعي نيست.
۱۸- اكنون كه در اين شرايط قرار گرفته ايم، ضروري است كه از روي فصل ۵ چگونه بايد با مسكو مذاكره كرد؟ - كتاب «۱۹۹۹ پيروزي بدون جنگ» ريچارد نيكسون، «ده» مرتبه بنويسيم - البته پس از آنكه به جاي واژه هاي «مسكو» و «شوروي»، در متن مزبور كلمه «غرب» را جايگزين نموديم. با غرب بايد با روش هاي خودش تعامل و تقابل متقارن را هم آزمايش كرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط nima  | 


 
003642.jpg
اگر اقتصادهاي پيشرفته بيش از پيش در آموزش و تحقيق و توسعه زيربنايي سرمايه گذاري نكنند ممكن است برتري جهاني در علم، مهندسي و توليد با ارزش افزوده بالا را ظرف چند دهه از دست بدهند. چين و هند اكنون بيش از دانشگاه هاي آمريكا و اروپا مهندس و دانشمند كامپيوتر تربيت مي كنند. تحليلگران ملي نمادها در اقتصادهاي پيشرفته افول خواهند كرد در حالي كه برادران جهاني آنها يا همان تحليلگران جهاني نمادها به سلطه بر تجارت جهاني ادامه خواهند داد.
رابرت بي رايك

 نيروي كار در اكثر كشورهاي پيشرفته در سه لايه جاي گرفته است. در لايه زيرين كارگراني قرار مي گيرند كه به ارائه خدمات شخصي مي پردازند، عمدتا در
خرده فروشي ها، رستوران ها، هتل ها و بيمارستان ها. در لايه مياني نيروي توليد كارخانه ها يا اداره ها قرار مي گيرند كه ماهيت كار آنها انجام اعمالي ساده با تكرار زياد است و سرانجام در لايه فوقاني ..تحليلگران نمادها” مانند مهندسان يا قضات قرار مي گيرند كه براي حل مشكلات نياز به پردازش اطلاعات دارند. آين افراد كه آموخته اند رويكرد انتقادي داشته باشند، تقريبا همگي مدرك دانشگاهي دارند.
پيش بيني كرده بودم پيشرفت هاي تكنولوژي و جهاني سازي شكاف ميان درآمد و فرصت رشد اين سه لايه را تعميق خواهد كرد. متاسفانه حق با من بود. در سالهاي اخير يك پنجم فوقاني نيروي كار آمريكا 85 درصد ثروت كشور را به خود اختصاص داده است. آنچه پيش بيني نمي كردم اين بود كه ابعاد اين سه لايه تا اين ميزان تغيير كند. لايه هاي بالايي و پاييني در حال حجيم تر شدن و لايه مياني در حال آب رفتن است، بسيار بيش از آنچه توقع داشتم. تحليلگران نمادها اكنون يك پنجم تمام مشاغل اقتصادهاي پيشرفته را به خود اختصاص داده اند كه از 15 درصد 15 سال پيش بسي بيشتر است. درآمد آنها در اقتصادهاي در حال توسعه نسبت به ساير كارگران رو به فزوني است. در چين ثروتمندترين 5 درصد جامعه كنترل نيمي از تمام حسابهاي بانكي را در اختيار دارند. تحليلگران نمادها در هند در حال تشكيل يك طبقه جديد اجتماعي هستند.
تحليلگران نمادها در حال تقسيم به دو دسته اند: ملي و جهاني. اكثر تحليلگران نمادها همچنان در چهارچوب يك اقتصاد ملي در حال فعاليتند. اين دسته از افراد با كمك كامپيوتر انواع مختلفي از نمادها را پردازش مي كنند. آنها در قلب طبقه اجتماعي كشورهاي متبوع خود قرار دارند، حسابداران، مهندسان، حقوقدانان، روزنامه نگاران و ساير متخصصان دانش آموخته دانشگاه ها.
با اين حال گروه جديدي در فوق همه گروه ها درحال تشكيل است. اين ها مديران ارشد اجرايي و مالي كمپاني هاي جهاني، شركا و مديران بانك هاي سرمايه گذاري و شركت هاي حقوقي و شركت هاي مشاوره اي هستند. متفاوت با اكثر تحليلگران نمادها، اين دسته از تحليلگران نمادها يا همان تحليلگران بين المللي نمادها تقريبا تمام فعاليت خود را به زبان انگليسي انجام مي دهند و فرهنگ جهاني مشتركي دارند.
اكثر تحليلگران نمادها در دانشگاه هاي ممتاز تحصيل كرده اند دانشگاه هاي طراز اول آمريكا (هاروارد، ييل، پرينستون، استنفورد و ...)، آكسفورد، كمبريج، مدرسه اقتصاد لندن يا دانشگاه كاليفرنيا. همگي در محيط كار يكساني به فعاليت مشغولند؛ برجهاي سر به فلك كشيده با نماي شيشه اي در بزرگترين شهرهاي جهان، هواپيماهاي جت و اماكن تجمع بين المللي. اين افراد در نيويورك، لندن يا ژنو همان قدر احساس راحتي مي كنند كه در هنگ كنگ، شانگهاي يا سيدني. وقتي آنها كار نمي كنند ذاتا سخت كوشند- زندگي راحتي دارند، به بازي گلف علاقه نشان مي دهند و از اقامت در هتل هاي فرست كلاس لذت مي برند. درآمد و ثروت آنها بيش از تحليلگران ملي نمادها است.
003636.jpg
خانوارهاي پرمشغله ميزان بيشتري از كار درون خانه را برون سپاري مي كنند، زيرا جمعيت اقتصادهاي پيشرفته در حال مسن شدن است و نياز به مراقبت از سالمندان ، روزافزون
استدلال اقتصادي خوبي براي ظهور اين گروه از تحليلگران نمادها وجود دارد. تجارت جهاني اكنون در مقياسي و با پيچيدگي انجام مي شود كه هيچ قرارداد تجاري و يا هيچ نظام قانوني نمي تواند به تنهايي براي رفع و رجوع آن مثمر ثمر باشد. بنابر اين دست اندركاران عقد قراردادهاي بين المللي بايست بيشتر به شبكه افراد مورد اعتماد اتكا كنند.
اين نوع اعتماد مبتني بر روابط فردي است - مبتني بر ..سرمايه ارتباطي” كه بر نيت خير انباشته و اعتمادي كه هر فرد درون حلقه نسبت به ساير اعضاء دارد، بنا شده است. تحليلگران بين المللي نمادها درون حلقه ارتباطي خود از حق امتياز ويژه برخوردارند، حق امتيازي كه مي تواند درها را بگشايد و قراردادها را به نحو طلوب به انجام برساند. اين افراد زمان كاري زيادي را پشت كامپيوتر و در حال گفتگوي تلفني مي گذرانند اما زمان قابل توجهي را نيز به ملاقات هاي رو در روي بين المللي در سراسر جهان اختصاص
مي دهند.
003678.jpg
افزايش شمار تحليلگران نمادها به رشد لايه زيرين، يعني كارگران خدمات فردي ياري مي رساند. سابقا حدود يك سوم نيروي كار اقتصادهاي پيشرفته در مشاغل رو در رو مشغول فعاليت بودند، اين تعداد اكنون به نصف نزديك شده است. امروز شمار آمريكايياني كه در لباسشويي و خشك شويي ها كار مي كنند بيش از شمار كارگران كارخانه ها توليد فولاد و شمار شاغلين در بيمارستانها و مراكز مراقبتي بيش از بانك ها و موسسات بيمه است. فروشگاه زنجيره اي وال مارت بيش از تمام صنعت خودرو سازي آمريكا شغل ايجاد كرده است. علت وقوع اين امر اين است كه خانوارهاي پرمشغله ميزان بيشتري از كار درون خانه را ..برون سپاري مي كنند، زيرا جمعيت اقتصادهاي پيشرفته در حال مسن شدن است و نياز به مراقبت از سالمندان روزافزون. به علاوه به اين دليل كه ثروتمندترين دهك جامعه از درآمد بالايي برخوردار است كه بتواند هزينه مقدار زيادي تر و خشك كردن را بپردازد. اين دهك مربي، ماساژور، راننده، باغبان، آشپز و انواع و اقسام درمانگران را به استخدام در آورده است. با اين همه عرضه كارگران خدماتي به دليل سرازير شدن سيل مهاجران جديد و كارگراني كه ديگر در خط توليد مورد نياز نيستند، بيش از تقاضا در حال افزايش است. در نتيجه حقوق اين كارگران پايين و در حال كاهش است. بايد افزود كه شمار كارگران خط توليد در حال كاهش است، از حدود يك سوم نيروي كار اقتصادهاي پيشرفته به يك چهارم آن. تحليلگران مركز ائتلاف مديريت سرمايه در نيويورك در بررسي 20 اقتصاد بزرگ جهان، يافتند كه بين سالهاي 1995 تا 2002 بيش از 22 ميليون از شمار مشاغل
كارخانه ها كم شده است. بيشترين اين تعداد متعلق به آمريكا نيست. آمريكا 11 درصد مشاغل توليدي خود را از دست داد در حالي كه اين ميزان در ژاپن 16 درصد و برزيل 20 درصد بود. تعجب آورتر از همه: چين كه در حال تبديل شدن به پايتخت توليد صنعتي جهان است، 15 درصد مشاغل توليدي خود را در اين مدت از دست داد. چه اتفاقي در شرف وقوع است؟ افزايش بهره وري. كارخانه ها با برخورداري از تجهيزات و تكنولوژي جديد بيش از پيش كارآمد مي شوند و در جايي چون چين اصلاحات بازار بنگاه هاي اقتصادي قديمي وابسته به دولت را از رده خارج مي كند در نتيجه در حالي كه چين بيش از هر زمان ديگري كالاي صنعتي توليد مي كند، ميليونها نفر از كارگران كارخانه هاي آن اخراج شده اند.
003633.jpg
مشاغل عادي اداري نيز با همان سرعت مشاغل عادي كارخانه ها ناپديد مي شوند. تقريبا هر كار اداري را مي توان با نرم افزاري كه خاص همان كار تهيه شده است ارزانتر و دقيقتر به انجام رساند. مشاغلي را كه نمي توان با نرم افزار به انجام رساند با سرعتي كه سيستم هاي مخابراتي امكان آن را فراهم كنند به كشورهايي كه از ميزان دستمزد پاييني برخوردارند منتقل مي شود. نه تنها مراكز پاسخگويي تلفني، حمايت فني و برنامه نويسي كامپيوتر كه مشاغل مربوط به ثبت اختراعات، اسناد طلاق و برخي حوزه هاي پژوهشي نيز به خارج منتقل مي شود. اين روند بيانگر تضاد رو به رشد منافع ميان تحليلگران ملي و جهاني نمادها در لايه فوقاني است. بيشتر مشاغل تحليلگران ملي نمادها در كشورهاي پيشرفته به سمت تحليلگران ملي نمادها در چين، هند و مكان هايي در جنوب شرقي آسيا منتقل مي شوند. هم اكنون زيمنس، نوكيا و جنرال الكتريك مراكز تحقيق و توسعه خود را به چين منتقل كرده اند. در نتيجه متخصصان اقتصادهاي پيشرفته از امنيت شغلي خود نگران شده اند و كمتر به تجارت آزاد و بازارهاي باز سرمايه از خود علاقه نشان مي دهند. از سوي ديگر تحليلگران جهاني نمادها نفع بيشتر و روزافزوني از جهاني سازي مي برند. سرمايه ارتباطي آنها بسيار كمتر قابل انتقال به آسياست. بنابر اين با گسترش جهاني سازي، تقاضا براي مهارت آنها بيشتر مورد نياز خواهد بود. مقداري از هراس تحليلگران ملي نمادها به جا نيست. تقاضا براي مهارت آنها علي رغم رقابت جديد همچنان در حال افزايش است. درآمد دانش آموختگان دانشگاه ها در ايالات متحده و اكثر اقتصادهاي پيشرفته از درآمد مردم داراي مدارك تحصيلي پايين تر بيش از پيش افزايش مي يابد. درآمد كساني كه مدارك تخصصي دارند بيش از بقيه افزايش مي يابد. اگر تقاضا براي تحليلگران نمادها كاهش مي يافت بايد عكس اين ماجرا رخ مي داد. اگر اقتصادهاي پيشرفته بيش از پيش در آموزش و تحقيق و توسعه زيربنايي سرمايه گذاري نكنند ممكن است برتري جهاني در علم، مهندسي و توليد با ارزش افزوده بالا را ظرف چند دهه از دست بدهند. چين و هند اكنون بيش از دانشگاه هاي آمريكا و اروپا مهندس و دانشمند كامپيوتر تربيت
مي كنند. تحليلگران ملي نمادها در اقتصادهاي پيشرفته افول خواهند كرد در حالي كه برادران جهاني آنها يا همان تحليلگران جهاني نمادها به سلطه بر تجارت جهاني ادامه خواهند داد. شكاف درآمد و ثروت آنها به ابعاد شگفت آوري خواهد رسيد. مي توان گفت كه آنها در دو جهان متفاوت خواهند زيست.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط nima  | 

 
186747.jpg
وقتى خانواده جوان فلسطينى كه پايان هفته گذشته در تل آويو دست به يك عمليات انتحارى زد اظهار داشتند وى دانشجو بوده و براى پرداخت مخارج زندگى و تحصيلى اش به دنبال كار مى گشته است، مجدداً باب مناقشات در خصوص ارتباط اوضاع اقتصادى در اراضى اشغالى با عمليات هاى انتحارى كه جوانان كمتر از ۲۰ ساله انجام مى دهند گشوده شد.
هرچند تحقيقات اسرائيلى و غربى خشونت و انجام عمليات انتحارى را با هم مرتبط مى دانند و به طور غيرمستقيم اشاره مى كنند كه حل نزاع ميان اسرائيل و فلسطين فقط بر بازسازى اقتصادى متوقف است، با نگاهى واقع بينانه روشن مى شود كه اين امر صحيح نيست. بيشتر نوجوانان و جوانان فلسطينى كه دست به عمليات انتحارى زده اند در حقيقت جزء اقشار عالى و ميانه طبقه متوسط و حتى عده اى از آنان متعلق به طبقه بورژواى فلسطين بوده اند. براى تشريح شرايط اقتصادى، آموزشى و اجتماعى اغلب فلسطينيانى كه دست به عمليات انتحارى زده اند گزارشگر روزنامه الشرق الاوسط وضعيت حدود ۱۵ تن از اين جوانان فلسطينى را بررسى كرده تا بهتر با شرايط آنان آشنا شود. همچنين براى آشنايى با شرايط اقتصادى مجريان عمليات انتحارى با بسيارى از خانواده هاى آنان ديدار داشته است. جالب توجه اينكه تحقيقات ميدانى نشان مى دهد كه شرايط دشوار اقتصادى عامل عمليات انتحارى نيست چون اكثر اين افراد از طبقه مرفه بوده اند. فقرايى هم وجود داشته اند اما اغلب اين جوانان داراى امتيازهاى عالى و وضعيت خانوادگى مناسبى بوده اند به اين معنا كه ايجاد ارتباط ميان فقر و انجام عمليات انتحارى دشوار است. در ساعت ۳۰/۶ صبح روز جمعه ۱۲ آوريل ۲۰۰۲ عندليب طقاطقه ۲۲ ساله در حالى كه تمام افراد خانه خوابيده بودند بعد از شب زنده دارى طولانى از خواب بيدار شد. عندليب چاى درست كرد و يك ليوان به برادرش احمد كه در رختخوابش تكان مى خورد، داد. احمد در ديدار با الشرق الاوسط در كنار بقاياى منزل خانواده كه نيروهاى اشغالگر در شهرك بيت فجار شمال الخليل ويران كرده بودند آن لحظات گرانبها را به ياد مى آورد « همه چيز عادى بود، عندليب براى من چاى درست كرد و خودش براى نوشيدن چاى به حياط خانه رفت. » از آن به بعد احمد ديگر خواهرش را نديد چون وى توانسته بود به طرز تقريباً محالى از تمام موانع عبور كند و خودش را در قدس غربى كه در آن وقت كالين پاول وزير خارجه سابق آمريكا از آنجا ديدار داشت، منفجر كند. طقاطقه شرايط اقتصادى سطح پايينى داشت، وضعيتى كه در ليست كوتاه دختران و پسران انتحارى كمتر به چشم مى خورد. بر خلاف آنچه گفته مى شود اكثر افراد اين ليست داراى شرايط اقتصادى نسبتاً رضايت بخشى بوده اند و جزء طبقه متوسط و كشاورزان داراى اوضاع اقتصادى مناسب و دانشجويان بوده اند.
شهرك بيت فجار كه عندليب در آن متولد شد و زندگى مى كرد داراى كارگاه هاى سنگ برى است كه بخش اقتصادى مهمى در فلسطين به شمار مى رود. وضعيت اقتصادى ساكنان اين شهرك كاملاً رضايت بخش است و به خاطر كار در اين بخش و صادرات به خارج افراد ثروتمند بسيارى در آن يافت مى شوند. عبير خواهر عندليب به گونه اى از وى حرف مى زند كه گويى براى ماموريت كوتاهى رفته و در آخر روز برمى گردد. وى به الشرق الاوسط گفت: «چند روز قبل از شهادتش از من خواست كه برايش شيرينى محلى درست كنم و من هرگز نشانه اى از سرخوردگى يا بحران در او نديدم. مقدارى از مواد شيرينى باقى مانده و آنها را تاكنون براى يادگارى نگاه داشته ام.» عبير معتقد است كه توجه به تمام شرايط زندگى مجريان عمليات انتحارى ضرورى است. وى در مورد خواهرش مى گويد كه مسئله براى خانواده غيرمنتظره بود اما اگر در عواملى كه باعث اين كار شد دقت شود بايد كشتارهاى ارتش اسرائيل طى عمليات «ديوار بازدارنده» در جنين، رام الله و... و محاصره كليساى المهد در بيت لحم و محاصره ياسر عرفات را مورد توجه قرار دهيم. احمد مى گويد: درست است كه اوضاع اقتصادى ما در سطح پايينى بود اما پدرم كار مى كند، من كار مى كنم و عندليب هم كار مى كرد. براى فلسطينيان عندليب چهارمين زن شهادت طلب به شمار مى رود يعنى بعد از وفا ادريس پرستار در اردوگاه الامعرى نزديك رام الله، و دارين ابوعيشه دانشجوى نابلسى و آيات الاخرس دانش آموز دبيرستان از اردوگاه الدهيشه. آيات الاخرس داراى شهرت و محبوبيت گسترده اى است. وى در۲۹ مارس ۲۰۰۲ براى شركت در كلاس تقويتى به مدرسه رفت. در اين موقع تانك هاى اسرائيلى نزديك شهرهاى فلسطين مستقر و براى حمله منتظر دستورات بودند. وى به جاى آنكه به خانه برگردد به طرز پيچيده اى به قدس رفت و عمليات را انجام داد. اين عمليات در آن زمان بازتاب وسيعى داشت. عمليات آيات در روز دوم آغاز به كار كنفرانس سران عرب در بيروت بود. هنوز اقدام آيات براى پدرش ابوسمير دردآور است چون آيات فقط دختر وى نبود بلكه دوستش هم بود. ابوسمير هنوز شب آخر را با دخترش به ياد دارد كه اخبار حملات را مشاهده مى كردند. ابوسمير دخترش را كه كنار دفترهاى درسى اش خوابيده بود براى نماز صبح بيدار كرد بدون آنكه كسى بداند او همچنين براى بزرگترين امتحان در زندگى اش آماده است. درخصوص اينكه آيا دلايل اقتصادى در اجراى عمليات آيات نقش داشته است مادر وى مى گويد: «دخترم در تحصيلاتش موفق بود و نامزد هم كرده بود. او در اوضاع مالى خوبى زندگى مى كرد و از فقر يا محروميت رنج نمى برد. او چند ساعت قبل از انجام عمليات استشهادى در مدرسه اش امتحان داده بود و نمره خوبى دريافت كرده بود. آيات سرخورده و يا بى رغبت به زندگى نبود. او حتى با نامزدش در مورد نام فرزندانى كه به دنيا خواهند آورد هم توافق كرده بودند.» حسين القصاص همسايه اين خانواده معتقد است كشته شدن عيسى زكريا همسايه آنان علت عمليات آيات بود. وى مى گويد: «تك تيرانداز اسرائيلى به عيسى شليك كرد و او در خونش مى غلتيد. ما به سرعت براى نجات وى اقدام كرديم و وقتى او را از خانه بيرون آورديم، آيات در پشت بام خانه به طرز ديوانه وارى فرياد مى كشيد. من اولين بارى بود كه چنين حالتى را از او مى ديدم.» خانواده آيات هنوز منتظر بازگشت پيكر وى براى تدفين هستند چون نيروهاى اشغالگر پيكر وى را تحويل نمى دهند، چنانچه اين كار را با پيكر عيسى عبدربه نوجوان ۱۶ ساله انجام مى دهند. عيسى كوچكترين مجرى عمليات انتحارى از كرانه باخترى است كه در ۲۲ مه  ۲۰۰۲ در شهرك ريشون لتسيون نزديك تل آويو عمليات خود را انجام داد. عيسى فرزند وكيل معروف عبدربه بدير است كه تحصيلات عالى خود را در آمريكا گذرانده و از اوضاع اقتصادى خوبى برخوردار است. عيسى فرزند كوچك و نزديك ترين فرد به او بود. بدير در هنگام عمليات به اردن سفر كرده بود و هنوز اين مسئله برايش غيرمنتظره است. او از لحاظ سياسى ميانه رو است و تلاش هاى مسالمت آميز براى حل مسئله فلسطين را تاييد مى كند. بدير اين مطلب كه شرايط اقتصادى مسبب انجام عمليات توسط پسرش باشد را كاملاً رد مى كند. وى پس از اينكه نيروهاى اشغالگر خانه زيبا و چند طبقه او را منهدم كردند اكنون در يك منزل اجاره اى زندگى مى كند. بدير به الشرق الاوسط گفت: «بايد به ادامه خشونت كه جان افراد بيگناه را مى گيرد خاتمه داده شود.» همچون بدير، اسحاق النبتيتى هم داراى سطح تحصيلى بالايى است. وى پدر اكرم النبتيتى ۲۴ ساله كه در ۱۷ مارس ۲۰۰۲ در شهرك التله در قدس شرقى عمليات انتحارى انجام داد، است. اسحاق معلم بازنشسته است و مسئله برايش غيرمنتظره بوده خصوصاً كه فرزندش عقد كرده و در آستانه ازدواج بوده است. اكرم در نوارى كه قبل از عمليات ضبط شده علت انجام اين كار را پاسخى به كشته شدن دوستان و آشنايانش بيان مى كند. او به ويژه از كشته شدن همسايه خود كه مادر چند فرزند بوده متاثر شده بود. اكرم با اطمينان از عادلانه بودن اقدامش صحبت مى كند و به ايمانش در تحقق پيروزى اشاره دارد. او به عقيده دوستانش برترى اخلاقى را نسبت به اشغالگران به ثبت رساند، چون منزل زيبا و آينده عاطفى خود را با دخترى كه دوست داشت رها كرد تا چنانچه در وصيتش مى گويد «براى دفاع از مقدسات اسلامى و مسيحى در فلسطين» دست به اجراى عمليات بزند. اسحاق النبتيتى مى گويد: من از انگيزه هاى اكرم براى انجام عملياتش اطلاعى ندارم ولى مسلماً دلايل اقتصادى نبوده است. وى اضافه مى كند كه بدون در نظر گرفتن موضع شخصى ام و به رغم انهدام منزلم كه با تلاش و سختى ساخته بوديم به انتخاب اكرم احترام مى گذارم. وضعيت اقتصادى رضايت بخش شامل اسماعيل المعصوابى كه در سال ۲۰۰۱ خودش را در شمال غزه منفجر كرد هم مى شود. او فرزند خانواده اى ثروتمند بود و از دانشكده هنر در دانشگاه الاقصى فارغ التحصيل شده بود. همچنين نبيل العراعير كه وابسته به گردان هاى قدس بود و اولين عمليات انتحارى را در انتفاضه انجام داد از خانواده اى مرفه بود. پدر وى دريافت هرگونه كمك مالى را پس از كشته شدن فرزندش رد مى كند و حتى به جاى آن بخشى از دارايى اش را براى ساخت مسجدى در غزه اهدا كرده است. ياسر المصدر جوانى كه هنگام اجراى عمليات در مركز غزه در اواخر ۲۰۰۴ سنش كمتر از ۲۰ سال بود از خانواده اى است كه جزء ثروتمندترين افراد غزه و صاحب بيشترين زمين ها در آنجا هستند. هنادى جرادات وكيل مدافعى كه در حيفا در سپتامبر ۲۰۰۳ دست به عمليات انتحارى زد از خانواده اى مرفه و همچنين داراى شغل خوبى بود. در خصوص گرايش هاى سياسى مجريان عمليات انتحارى آمارى در دست نيست اما آنها به گروه هاى اسلامى مانند جهاد و حماس و سازمان هاى غيرمذهبى مانند فتح و جبهه مردمى براى آزادى فلسطين وابسته بوده اند.
در حالى كه مجريان عمليات انتحارى در خلال سال هاى ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ به پديده اى در جامعه فلسطين تبديل شدند به نظر مى رسد مراكز تحقيقاتى غربى و اسرائيلى در اغلب تفسيرهاى خود و تعيين آنچه كه « مدل انتحارى » مى نامند ناموفق بوده اند. به اعتقاد ناظران با تقويت مسئله «شهادت طلبى» - چنانچه گروه هاى مقاومت فلسطين مى نامند - بايد براى فهم آن به تحقيقاتى متفاوت با گذشته روى آورد. تحقيقات فعلى اين مراكز مدل انتحارى را با سن، تحصيلات، گرايش تشكيلاتى، وضعيت اجتماعى، متاهل يا مجرد بودن و مواردى از اين قبيل تعيين مى كنند اما واقعيت نشان مى دهد كه در ميان مجريان عمليات انتحارى افرادى با سن بالاتر از آنچه مدل انتحارى معين مى كند وجود دارند مانند داود ابوصوى ۴۵ ساله و يوسف ابوصوى ۳۸ ساله و ياسر عوده ۳۶ ساله. هر سه اين افراد ازدواج كرده بودند و داراى زندگى تقريباً مناسبى بوده اند. برخى از اين افراد در كارشان خيلى موفق بوده اند مانند ايهاب حبيب كه تاجر بود. عده اى از آنها در آستانه ازدواج و عده اى همچون حامد ابوحجله از دانشگاه النجاج نابلس و ضيا الطويل از دانشگاه برزيت از نخبگان جامعه بوده اند. مجريان عمليات انتحارى از اقشار مختلف اجتماع هستند و تعداد  اندكى از آنها جزء اقشار خيلى فقير يا خيلى غنى بوده اند.
منبع: الشرق الاوسط
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط nima  | 

 
شارون در 1973 فرماندهي برنامه عبور از كانال سوئز را به عهده داشت كه به پيروزي اسرائيل در جنگ و نهايتاً برقراري صلح با مصر منجر شد
003501.jpg
در سال 1981 ميلادي شارون به عنوان وزير دفاع انتخاب شد و در زمان جنگ لبنان هم كه به نابودي تشكيلات سازمان آزاديبخش فلسطين انجاميد، شارون در همين پست بود
آريل (آريك) شارون در روز بيست و هفتم فوريه 1928 ميلادي، در كفارملال متولد شد. او بيش از 25 سال در نيروي دفاعي اسرائيل مشغول به كار بود و با سمت ژنرال ارشد بازنشسته شد. شارون داراي مدرك حقوق از دانشگاه عبري بيت المقدس است. او در سن چهارده سالگي و در سال 1942 به اگانا سازماني شبه نظامي كه بعدها به بخش دفاعي ارتش اسرائيل تبديل شد، پيوست. در زمان جنگ استقلال در سال 1948 شارون فرماندهي يك گروه پياده نظام در تيپ الكساندروني را به عهده داشت. در سال 1953 ميلادي، واحد كماندويي مخصوص 101 را بنيان نهاد و اداره كرد. وظيفه اين واحد، انجام عمليات تلافي جويانه عليه فداييان فلسطيني بود. شارون در سال 1956 ميلادي به عنوان فرمانده يكان نيروهاي شبه نظامي انتخاب شد و در عمليات سينا فعال بود. در سال 1957 ميلادي، شارون به كالج كمبرلي در بريتانيا رفت.
در فاصله سال هاي 1958 تا 1962 ميلادي، شارون فرمانده تيپ پياده نظام و سپس فرمانده مدرسه پياده نظام بود و در دانشكده حقوق دانشگاه تل آويو نيز حضور يافت. او در سال 1964 به عنوان رئيس ستاد فرماندهي شمال و در سال 1966 به عنوان رئيس بخش آموزش نظامي منصوب شد. در جنگ شش روزه سال 1967 ميلادي، به عنوان فرمانده يك گروه مسلح شركت داشت و در سال 1969 ميلادي، به عنوان رئيس ستاد فرماندهي جنوب تعيين شد.
آريل شارون در ماه ژوئن سال 1972 ميلادي، از ارتش استعفا داد؛ اما در جريان جنگ يام كيپور در سال 1973 ميلادي به خدمت نظامي فعال و فرماندهي يك گروه مسلح فراخوانده شد. او فرماندهي برنامه عبور از كانال سوئز را به عهده داشت كه به پيروزي اسرائيل در جنگ و نهايتاً برقراري صلح با مصر منجر شد.
003513.jpg
شارون در ماه دسامبر سال 1973، به كنست (پارلمان) رفت اما يك سال بعد، استعفا داد و در سال 1975 ميلادي به عنوان مشاور امنيتي اسحاق رابين ، نخست وزير وقت مشغول به كار شد. در سال 1977 ميلادي نيز براي عضويت در كنست انتخاب شد. بعد از انتخابات، شارون به حزب هروت پيوست و به عنوان وزير كشاورزي در دولت اول مناخيم بگين ، در فاصله سال هاي 1977 تا 1981 ميلادي، انتخاب شد.
يكي از اولويت هاي كاري او ادامه همكاري با مصر، در عرصه كشاورزي بود. در سال 1981 ميلادي شارون به عنوان وزير دفاع انتخاب شد و در زمان جنگ لبنان هم كه به نابودي تشكيلات سازمان آزادي بخش فلسطين انجاميد، شارون در همين پست بود. در عرصه روابط بين الملل، شارون در برقراري مجدد روابط ديپلماتيك با كشورهاي آفريقايي كه در جريان جنگ يام كيپور روابط خود با اسرائيل را قطع كرده بودند، نقش داشت. در ماه نوامبر سال 1981 ميلادي، وي نقش مهمي در اولين قرارداد همكاري استراتژيك امريكا و اسرائيل ايفا كرد و روابط دفاعي ميان اسرائيل و برخي كشورهاي جهان را گسترش داد. شارون همچنين در انتقال هزاران يهودي از اتيوپي، از طريق سودان به اسرائيل نقش داشت.
003504.jpg
سال 1977 ميلادي، ويلاي شخصي
در سال 1983 ميلادي، وي از مقام وزارت دفاع استعفا داد؛ زيرا يك كميسيون دولتي، او را در جريان قتل عام فلسطينيان در اردوگاه صبرا و شتيلا توسط فالانژيست هاي لبنان در سال 1982 مسؤول شناخت. شارون در دولت باقي ماند و بعدها در فاصله سال هاي 1984 تا 1990 وزير صنعت و بازرگاني شد. در اين مقام، قرارداد تجارت آزاد با امريكا را در سال 1985 ميلادي، نهايي كرد.
در فاصله سال هاي 1990 تا 1992 آريل شارون وزير سازندگي و مسكن و رئيس كميته مهاجرت و جذب مهاجر بود. به دنبال اضمحلال شوروي سابق و تشديد مهاجرت يهوديان از روسيه، برنامه اي را براي جذب مهاجران پياده كرد كه بخشي از آن، ساخت 144 هزار آپارتمان بود. شارون در فاصله سال هاي 1992 تا 1996 ميلادي، عضو كميته روابط خارجي و دفاعي كنست بود. در سال 1996 ميلادي نيز شارون به عنوان وزير تأسيسات ملي اسرائيل منصوب شد و در حمايت از قراردادهاي مشترك با اردن، مصر و فلسطين نقش داشت.
در سال 1998 ميلادي، آريل شارون وزير امور خارجه اسرائيل شد و به رياست دائم مذاكرات مستقيم با تشكيلات فلسطيني رسيد.
پس از انتخاب ايهودباراك به عنوان نخست وزير اسرائيل در سال 1999 ميلادي و استعفاي بنيامين نتانياهو از رهبري حزب ليكود، از شارون خواسته شد كه رهبري موقت اين حزب را بپذيرد. در سپتامبر سال 1999 ميلادي، شارون به عنوان رئيس حزب ليكود و همچنين به عنوان عضو كميته روابط خارجي و دفاعي در كنست، انتخاب شد.
003519.jpg
مرز لبنان، سال 1982 ميلادي. شارون توسط افسر اسرائيلي در جريان تحركات مرزي قرار مي گيرد
روز 28 سپتامبر سال 2000 ميلادي، آريل شارون به مسجدالاقصي در بيت المقدس رفت كه اعتراض شديد فلسطينيان را به همراه داشت. در همان زمان 1500 فلسطيني معترض در محل جمع شدند و شعارهاي اعتراض آميز سردادند و 1500 تن از افراد پليس اسرائيل هم در صحنه حاضر شدند. به دنبال حضور شارون در مسجدالاقصي، فلسطينيان انتفاضه عليه اسرائيل را آغاز كردند. اين جنبش، انتفاضه مسجدالاقصي ناميده شد.
در انتخابات ششم فوريه سال 2001 ميلادي، آريل شارون نخست وزير اسرائيل شد. او وزيران خود را تا روز هفتم مارس 2001 به كنست معرفي كرد. پس از برگزاري انتخابات زودهنگام در ژانويه سال 2003 ميلادي، شارون وظيفه معرفي وزيران جديد را به عهده گرفت.
003516.jpg
سال 1982 ميلادي، شارون در ايالات متحده
در سال 2005 ميلادي، برنامه خروج اسرائيل از غزه از سوي شارون مورد توجه قرار گرفت. عقب نشيني كامل از نوار غزه و نابودي تمام شهرك هاي يهودي نشين آن از جمله چهار شهرك در شمال ساماريا ، بخشي از اين برنامه بود. بين شانزدهم تا سي ام اوت سال 2005 ميلادي، اسرائيل بيش از 8500 شهرك نشين اسرائيلي را از منطقه خارج كرد و در يازده سپتامبر اين سال نيز سربازان اسرائيلي غزه را ترك كردند و با اين ترتيب حضور 38 ساله اسرائيل در منطقه به پايان رسيد. اين برنامه، مخالفت هاي زيادي را در داخل حزب ليكود برانگيخت و نحايتاً شارون رسماً از ليكود استعفا داد. اين اقدام در ماه نوامبر سال 2005 ميلادي انجام گرفت و سپس شارون تصميم گرفت حزب جديدي به نام كاديما تشكيل دهد.
در اواسط دسامبر سال 2005 ميلادي، شارون به علت يك سكته خفيف در بيمارستان بستري وپس از دو روز مرخص شد؛ اما روز چهارم ژانويه 2006 ميلادي به علت يك سكته ديگر به بيمارستان منتقل شد و با خونريزي مغزي نيز مواجه گرديد. او دو پسر به نام هاي عمري و گيلاد دارد.

منبع: Jewish Virtual library
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط nima  | 

پينوكيو در شهر كَر
بيست حقه ظريف رواني اززبان حيله گر
003792.jpg
مهشيد سليماني
هيچ وقت عروسك يا آدمك داشته ايد؟ حتي شما كه يك مرد هستيد هيچ وقت به عروسك يا آدمكي كه اسباب بازي باشد خيره شده ايد؟ تاكنون به آدمكي مثل پينوكيو دقت كرده ايد؟ تقريباً همه ما داستان پينوكيو را مي دانيم ولي آيا مي دانيد چه نكات رمزي واقعي و روان شناسانه اي در آن نهفته است؟ نكات نهفته به شرط دقت آشكار مي شوند. سرنخ ها وجود دارند. اگر آنها را كنار هم قرار دهيد به منطق ملموسي دست مي يابيد كه مي توانيد تا آخر داستان را نخوانده، درك كنيد.
دقت كنيد: ۱- آدمك، موجودي جاني كه شبيه آدم ها است ولي توانايي هاي آنان را ندارد، مثلاً نمي تواند فكر و حركت كند، درست مثل برخي آدم هاي زنده كه قدرت تفكر و حركت ندارند.
۲- پينوكيو نخ دارد، يعني به وسيله ديگران هدايت مي شود و حركت مي كند ولي ساختمان بدن خود آدمك، متحرك است يعني اين امكان را دارد كه از محل مفاصل بدن خود حركت كند، باز هم مثل بعضي افراد. آدم ها هم وقتي از فكر خلاق خودشان تهي شده باشند توسط ديگران هدايت شده و حركت مي كنند گرچه امكان تحرك را در مفاصل رواني خود دارا هستند.
۳- در متن داستان پينوكيو آرزوي پدر ژپتو جان دار شدن و زيستن آدمك چوبي است كه ساخته دست خودش است. مثل آدم ها، مگر روح يگانه همه آدم ها آرزوي پدر خلاق و مهربان خويش را پي نمي گيرد؟ اين پدر نزد مؤمنان خداوند است. در هر صورت خلقتي جان گرفته، مي خواهد بماند و ببالد. (آرزوي تكامل نوع بشر)
۴- فرض كنيم ژپتو سمبل پدر و فرشته مهربان سمبل مادر باشد، قدرت پدر و مهر مادر، «خلاقيت و مراقبت» ، خلاقيت و مراقبت دو خصلت ويژه و متمايز انسان زنده است كه اكنون در ميان سه عنصر داستان يعني پدر ژپتو، فرشته مهربان و پينوكيو، حامل گردونه انتقال است.
خلاقيت و مراقبت در پينوكيو حلول مي يابد و با او تركيب مي شود، پينوكيو در مراحل متعدد و متفاوت زيست و حركت خود، آنها را خلق و مراقبه را، پيوسته و متناوب جذب و دفع و يا جذب و تبديل مي كند.
۵- نخ، سمبل ارتباط پينوكيو با زمان، زمان گذشته است.
۶- نشانه جان گرفتن پينوكيو دو چيز است: اول حركت گردن او بدون نخ و دوم حرف زدن او. پينوكيو به محض جان گرفتن قادر است حرف بزند، نيروي تكلم نشانه تبديل او از آدمك به آدم است.
۷- خانه پينوكيو سمبل يگانگي با خود و بيرون از خانه سمبل بيگانگي با خود است.
۸- روباه مكار و گربه نره سمبل ذهن هستند، يكي حيله گر و ديگري تنبل و منفعل.
بسياري نشانه هاي ديگر رمزهاي ديگري را در داستان پينوكيو مي گشايد كه مورد بحث ما نيستند آنچه در اينجا مورد نظر است زبان و حركت فعال پينوكيو است. در داستان ما پينوكيو مظهر ذهن غيرفعال است كه شايد جان بگيرد و شايد جاني را كه به دست آورده است، ببازد. آيا امروز هر كدام از ما در جامعه خود آدم هستيم يا آدمك؟
«پينوكيو در شهر كَر»
پينوكيو بيشتر نخ خود را احساس مي كرد تا چوب زنده تنش را. نخ بريده اي بود كه هنوز نمي دانست به جايي وصل نيست. چيزي،  ميلي، آرزويي مي خواست پينوكيو آدم بشود. شايد آرزوي خودش بود. به هر روي فرشته مهربان اين آرزو را برآورد. به او قدرت حركت بخشيد، پينوكيو جان گرفت. او مي توانست حركت كند و حرف بزند ولي باور نداشت يا هنوز نمي دانست كه ديگر نخ ندارد. قدرت حركت به او اين امكان را مي داد كه بفهمد، نخ، گذشته و مرده است.
***
پينوكيوي من هنوز آدمكي بي جان است. به چشمهايش خيره مي شوم. دايره تيره پررنگ بر چوب خودرنگ. بي رمق به نظر مي رسد. نگاه نقاشي شده اش از دو دوي نگاه من تنبل تر است.
فقط وقتي به آن خيره مي شوي بي جان بودنش را احساس مي كني و گرنه لبخند و گونه برآمده و دماغ دراز شده و نگاه راه افتاده اش روي هم حركت و جنبش يك احساس زنده را تلقين مي كند. وقتي جان گرفتن پينوكيو را خيال مي كنم از آن مي ترسم. باورش نمي كنم. از ديگران پنهانش مي كنم. اگر پينو راه بيافتد دنياي خودم را خاص و متفاوت احساس مي كنم. اگر پينو جان بگيرد از من برتر خواهد بود چون از او هيچ چيز نمي دانم. او را نمي شناسم ولي همه چيزم مي شود، هميشه آدمكي در من جان مي گيرد و همين وضع پيش مي آيد يعني از خودم مهمتر مي شود، مرا در اختيار مي گيرد. تا كنون آدمك هاي زيادي در من جان گرفته اند. در دنياي خودم جمعيتي دارم كه هيچ كدامشان با هم برخورد نمي كنند. همديگر را نمي شناسند، كاري به كار يكديگر ندارند، فقط در يك جا هستند. آدمك هاي من همگي بي جان بوده اند و اين سرانگيز است كه جان گرفته اند بي آن كه من بخواهم. آدمك ترس، آدمك انزوا، آدمك شاد، آدمك رنج، بلند، بزرگ،  يكي از آنها دامنش زيباست. نگاهش براق است، تن خوش تراش بلند و كشيده اي دارد، چقدر عروسك و آدمك در قالب هاي جداگانه كوچك و تنگ و مجزا، چقدر شلوغ شده است، چه همهمه اي از همه چيز و همه شكل. همگي جامد و بي كار. بايد خودم حركتشان بدهم ولي نخ هايشان پيدا نيست، سرنخ مي خواهم.
من هر روز از ميان آن همه آدمك، چگونه يكي را براي بازي انتخاب مي كنم؟ شك دارم كه اصلاً با آنها بازي كرده باشم. به نظر دست نخورده مي آيند. گويي من كه صاحب آنها هستم نمي توانم به حريمشان وارد شوم. تنها چيزي كه برايم مهم است اين است كه آنها خراب نشوند.
خراب نشدن شان به ادراك نابالغم احساس مالكيت و امنيت مي دهد، ولي از بازي بازمانده ام. ديگر آنها بازيچه نيستند، از من مهمتر شده اند، حتي زنده تر. چنان با ثبات و عظمت در حالت خود پايدار شده اند كه نمي توانم جابه جايشان كنم. انگار حتي اگر در گل بروند هم نم نمي كشند، تر نمي شوند، خشك و به خط خيره مي مانند تا من به خواب روم. آنها از كجا جان گرفته اند؟ نه تصاحب و تصرف من، نه تملك من و نه حتي ميل بازي من آنها را رام نمي كند. فقط دلخوشم كه آنها مال من هستند. در صندوق من هستند و كس ديگري آنها را ندارد. فقط همين تعلق از تمام كودكي و نشاطم باقي مانده است. گرچه امروز مي دانم آنچه را كه فكر مي كردم فقط مال من است در صندوق همه كس وجود دارد و هر كس به تنهايي خود را صاحب آن مي داند. به پينوكيو خيره مي شوم، نگاهم آرام آرام مات مي شود،  خيالم راه مي افتد. بخارات خيالم را مي نوشم،  ذرات تر و بارور پندارهاي محال، ذهن خشكيده ام را نرم مي كند، انگار واقعيات را جذب مي كنم. خودم را بازي مي كنم، نه بازي نيست، زندگي مي كنم، جان گرفته ام، پينوكيو شده ام. اينجا در مقابل پدر ژپتو نشسته ام!
بعد از روزهاي طولاني و بي شمار بعد از گذراندن حادثه ها و ماجراهاي عجيب و خطرناك دوباره به دست همان وقايع در كنار پدر ژپتو قرار گرفتم. فقط براي مدتي كوتاه، كوتاه تر از آن كه بتوانم خود را در خانه احساس كنم، نيامده رفتم.
***
وقتي دوباره پدر ژپتو را ديدم بسيار تغيير كرده بود. من هم عوض شده بودم. ژپتو پيرتر، پخته تر،  آرام و آگاه تر شده بود. من هم زبان آدم ها را خيلي خوب ياد گرفته بودم. درست مثل جواني هاي پدر ژپتو حرف مي زدم. از محيط بيرون كلبه چيزها را ياد گرفته بودم. از روباه مكار و گربه نره زبان راحت بگومگوها را ياد گرفته بودم، بدون آن كه متوجه باشم خوبست يا نه، درست يا غلط، با تسلط و بدون فكر آن را بكار مي بردم. وقتي بعد از مدت ها دوري دوباره ژپتو را ديدم هر چه از حال و روزم مي پرسيد به زبان ديگران جوابش را مي دادم،  ژپتو مي خواست مرا در آغوش بگيرد ولي متكبرانه خودم را عقب كشيدم و اين در حالي بود كه خودم هم خيلي دلم براي پدر ژپتو تنگ شده بود. از من پرسيد اين همه وقت كجا بوده ام، چه مي كرده ام،  من با صداي بريده و تصنعي، با لحن آدم هاي بزرگ،  با بي ميلي ناخواسته اي غرغر كردم، اَه چقدر بايد سؤال و جواب پس بدهم.
نه خودم را درك مي كردم و نه ژپتو را. انگار كس ديگري،  بيگانه اي در من زندگي و رفتار مي كرد، بيگانه اي مثل پينوكيو.
***
پينوكيو به طور عصبي ولي پر از خواسته، حواسش به ژپتو بود.
ژپتو هم خردمندانه سكوت خود را متوجه پينوكيو مي كرد ولي اشتياق و دلتنگي  سكوت را مي شكست و او را وادار مي كرد با پينوكيو حرف بزند. پينو هم دوست داشت حرف بزند ولي ياد گرفته بود اين طوري با آدم ها برخورد كند، بيگانه، نسنجيده، دور از عواطف واقعي خود و بي فايده.
ژپتو آرام و با احتياط پرسيد الان چه مي كني؟ پينو به طور نمايشي ناله  كرد، اي يك جوري مي گذرانم. پدر پرسيد كاري ياد گرفته اي؟ پينو يك دروغ مصلحت آميز گفت. دماغش كمي دراز شد، پدر سرش را پايين آورد، سايه پينو را روي خشت ديوار مي پاييد. گويي او نيمرخ خودرا پنهان مي كرد. سرش پايين بود ولي دست و پاهايش حركت عصبي و بي هدفي داشتند كه اضطرابش را نشان مي داد. ژپتو آرام و مهربانانه گفت: من خيلي دلم برايت تنگ شده بود. پينو بلافاصله گفت: اين مشكل تو است. پدر جا خورد. گفت: پينو تو خيلي عوض شده اي. پينو گفت اين به خودم مربوط است. پدر معترضانه گفت: من نگران تو بودم به تو فكر مي كردم، اين چه طرز برخورد است؟ اصلاً منطقي نيست...
پينو وسط حرف ژپتو پريد و با لحن جلف و احمقانه اي گفت منطق مال كتاب هاست.
ژپتو گفت بله به شرطي كه زندگي هم فقط مال كتاب ها باشد و كتاب ها را آدم هاي زنده ننوشته باشند، پسرجان آرام باش، لزومي ندارد فرياد بزني، من مي شنوم. پينو با صداي بلندتر و لجبازتر داد زد من همينم كه هستم، تو اصلاً مرا درك نمي كني، حوصله ندارم، فكرم شلوغ است، همه اش تقصير تو است كه من بدشانسي مي آورم. خسته شدم. خسته شدم.
پينو همين طور داد مي زد و سرو صدا مي كرد. جملاتي را كه ياد گرفته بود پشت سر هم تكرار مي كرد، انگار درس جواب مي داد. آدم ژپتو دلتنگ تر از قبل بغض كرد و به پينوكيو خيره شد.
فرشته مهربان حضور داشت. گوشه اي پنهان و هشيار ايستاده بود. دنبال راهي مي گشت كه بتواند وارد شود. فرشتگان فقط از روزنه باز وارد مي شوند. پس از ورود مي توانند از هر در بسته اي عبور كنند. عبور كردن با وارد شدن متفاوت است. آدم ها نوع ديگري هستند. آنها مي توانند از هر در بسته اي عبور كنند فقط به شرط باز كردن آن در.
پينوكيو گاهي همه درها را مي بست. پدر ژپتو نگاهش را آزاد گذاشته بود. فرشته مهربان از راه نگاه ژپتو وارد شد. چشمان ژپتو برق زد متوجه حضور او شد. خيلي خوشحال شد. زباني را كه از روباه مكار و گربه نره ياد گرفته بود بست. احساسي كه به فرشته مهربان داشت، زنده و روان بود. بدون آن كه بفهمد خود را در آغوش او رها كرد. فرشته مهربان اغلب ساكت بود،  آرام و هشيار. چشمان ژپتو همچنان مي درخشيد، پينو را نوازش مي كرد. وقتي دست فرشته مهربان به دماغ پينو رسيد هر دو به هم نگاه كردند ولي انگار پينو شرمنده نشد، با صداي حق به جانب و كودكانه  اي گفت من كه دروغ مصلحت آميز گفته ام پس چرا دماغم دراز شده؟ آدم ژپتو نافذ و عميق نگاهش مي كرد. فرشته مهربان دست هاي پينوكيو را گرفته بود، او را به آرامي مي رقصاند. به او گفت دوست داري باز هم نخ داشته باشي؟ پينو احساس كرد قرار است مجازات شود، هر وقت اين حالت پيش مي آمد هشيار مي شد، يك لحظه بيدار مي شد، يك آن خود را در خانه احساس مي كرد. خانه را كه امن مي ديد دوباره مي رفت. هر بار كه مي رفت روباه مكار و گربه نره در انتظارش بودند. هميشه وعده هاي جذاب و فريبنده آنها پينو را از خانه دور مي كرد. اين بار او را به شهر كَر بردند چون پينو آمادگي اش را داشت. به قدر كافي از دنياي تأثيرات واقعي و عملي دور شده بود. تقريباً هميشه سرگرم بازي هاي بي قاعده و بي هدف بود. «شهر كَر» هم شهر بازي هاي بي قاعده و آسان بود. در شهر كَر همه چيز از همه نوع وجود داشت ولي هيچ موجودي با خصلت اصلي خودش عمل نمي كرد، جانداران، بي جان و بي جان ها جاندار شمرده مي شدند. مثلاً شيريني بي جان است ولي در آنجا جاندار تلقي مي شد يعني اين خود شيريني بود كه ميل خورده شدنش را در ديگران ايجاد مي كرد و اين ميل را به ثمر مي رساند. همچنين آدم ها كه جاندار هستند درست مانند موجودات بي جان و جامد دست به دست مي شدند و از خود اراده و ميلي نداشتند، مثل آدمك ها بودند،  بي جان ولي متحرك.
حتي در قانون اساسي شهر كَر هيچ اصل شماره داري وجود نداشت فقط تبصره ها عمل مي كردند. تبصره ها همگي جاندار بودند، زاد و ولد مي كردند و موقعيت ساز بودند و برعكس، موقعيت ها همگي بي جان و سترون بودند. در شهر كَر همه فقط بيرون زندگي مي كردند، هيچ كس خانه شخصي نداشت، اصلاً هيچ موجودي جاي تعريف شده اي نداشت، پس پدر ژپتو نداشتند چون ژپتو هميشه در خانه است. فرشته مهربان هم آنجا نمي آمد، چون او هميشه در فاصله پينوكيو با هر چيز ديگري قرار مي گرفت، تا موقعي كه فاصله اي بود احتمال حضور فرشته هم وجود داشت ولي پينو كاملاً به شهر كَر چسبيده بود. بايد كمي فاصله ايجاد مي شد. فاصله ها در عمل تنظيم مي شوند، آنجا هيچ كس اهل عمل نبود.
در شهركَر شيطونك ها خود را به هر شكلي در مي آوردند. بيشتر شبيه حروف الفبا مي شدند.
الفبا در آنجا رونق چشمگيري داشت. همه داروغه ها الفبا بودند. ابزارها همه الفبا بودند، داروها الفبا بودند. پولي كه براي داد و ستد هر چيز اختراع شده بود از جنس الفبا بود. با همين پول همه مشكلات و راه حل ها به هم تبديل مي شدند، مثلاً در شهر كَر همه ناشنوا بودند، هيچ صدايي شنيده نمي شد. به همين دليل الفبا مشكل شنوايي را تبديل كرده بود به يك راه حل، نشنيدن راه حل مسائل شنيدني بود. آنجا اخبار از جنس الفبا بود نه از نوع آگاهي. درمانگاه ها همه الفبايي بودند مثلاً مُسهل شيريني هاي طلايي و نقره اي ديرهضم، عبارت «آخه نمي شه نخورد» بود كه از مشكل پرخوري تركيب شده بود و به فروش مي رسيد. در معامله سلامتي، الفبا تورم قابل توجهي يافته بود، عبارت «دست خودم نيست» با عرضه و تقاضاي شگفت انگيزي مبادله مي شد. در شهر كَر شامه همه جانداران نيز كَر بود. هيچ بويي نمي بردند. بي بويي هر چيزي را جامد مي نمود. با جامدات مالكيت آسان مي شد.
تقريباً تمام روزمرگي در شهر كَر همين جريان تبديل شيطونك ها به هر چيز بود. آنها بيشترين كارشان صرف درست كردن اسم رمز از حروف الفبا مي شد. شيطونك ها خود را به شكل يك حرف رمز در مي آوردند. يك كليد، خود را مي فروختند، پس از فروش تبديل به شيريني هاي طلايي و نقره اي ديرهضم مي شدند، خورده مي شدند، بي حال و خمار مي شدند. پينوكيو از اين جريان به طرز كرخ كننده اي لذت مي برد، يك رمز مي خريد، يك شيريني، مي نشست، مي خورد، از حال مي رفت و دوباره و هر بار.
ساكنين شهر كر نمي دانستند اهل كجا هستند. نمي فهميدند كه در شهر كَر زندگي مي كنند. نمي دانستند صداهاي بسياري در محيط شان وجود دارد كه آنها نمي شنوند. آنها به يك چيز حساسيت نشان مي دادند، به سكوت. خودشان هرگز سكوت نمي كردند چون هيچ صدايي نمي شنيدند، فكر مي كردند سكوت را مي شناسند، حتي اگر يك بار در برابرشان سكوت مي كردي طول مي كشيد تا بفهمند چيزي نگفته اي، شلوغ مي كردند، الفباها را به هوا مي پاشيدند و مي گذشتند. سكوتت را كه ادامه مي دادي يكباره به طور عصبي، چيزي در آنها بيدار مي شد. شك، شك مي كردند، شك كردن پنج حسشان را به كار مي انداخت. با بكار افتادن حواسشان احساس ناامني مي كردند و با ميل فراوان سعي مي كردند باز هم نشنوند تا بتوانند در شهر كَر، زندگي آساني داشته باشند چون با ديدن، شنيدن و بوئيدن ناخواسته در جهان ديگري قرار مي گرفتند كه زنده و فعال بود و اين اجساد كرخت و تنبل را از سطح ابتدايي زندگي بالاتر مي كشيد. تنبلي كجا، ارتفاع كجا؟
پينوكيو نمي دانست اگر شك كند چه مي شود، روزي يكباره سر نخ يك عروسك نخي را ديد، يك لحظه سكوت كرد، شك كرد، به محض شك كردن او الفباها  بي شكل شدند، بي شكل شدن الفباها باز هم حواس پينو را پرت كرد، شك خود را فراموش كرد، الفباها دوباره شكل گرفتند. پينو به طور كند و پنهاني از بي شكلي الفباها خوشش آمده بود، نمي دانست چگونه بايد آن حالت را پايدار نگه دارد. طول كشيد تا ياد بگيرد شك كند و در ترديد خود باقي بماند تا تبديل خود را در يابد. پينو هيچ وقت شك خود را دنبال نكرده بود. يك روز چند سرنخ را يكجا در دستش گرفت. حواسش كاملاً جمع شده بود. هشيارانه آنها را به هم گره زد، متحير مانده بود، الفباها بي شكل شدند. دوباره حواس پينو پرت شد، گره محكم بود. به هم تابيده بود. دستش را پر كرده بود،  خواست تا آنها را رها كند، دوباره حواسش جمع آنها شد. به سرنخ ها نگاه كرد، نگاه كرد، الفباها بي شكل مانده بودند. سكوت بود، سبك بود، چابك شده بود، فاصله گرفت، از دورتر نگاه كرد، چشمانش درخشيد، دلتنگ خانه بود
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط nima  | 

 
186663.jpg
استنتاج يك نتيجه ارزشى از مقدمات غير ارزشى به «مسئله است- بايد» معروف است. اين مسئله از آنجا ناشى مى شود كه برخى معتقدند استدلالاتى كه در آنها از مقدمات غير ارزشى، يك نتيجه ارزشى استنتاج مى شود، استدلالات منطقاً معتبرى نيستند. استدلالات معتبر (Valid) به لحاظ قياسى در نوبت قبل توضيح داده شد اما سئوالى كه مطرح مى شود اين است كه آيا جوهر مسئله است- بايد تنها بدين دليل است كه استدلالاتى كه در آنها از مقدمات غير ارزشى، يك نتيجه ارزشى به دست مى آيد، استدلالات منطقاً معتبرى نيستند؟ اگر چنين چيزى اساس اين مسئله است، پس اين مسئله يك مشكل واقعى است. اگر فقط استدلالات به لحاظ قياسى معتبر، استدلالات خوب و مناسب به حساب بيايند اما بسيارى از استدلال ها در قالب استدلالات به لحاظ قياسى معتبر قرار نمى گيرند، ولى با اين حال استدلالات معقول و درستى هستند؛ بدين معنا كه در اين گونه استدلالات، دلايل مناسب و خوبى براى پذيرفتن نتيجه ارائه شده است. به اين مثال دقت كنيد: «على، احمد و حسن هر سه به اتهام سرقت از بانك دستگير شدند، اما بين آنها تنها على سابقه محكوميت قبلى دارد. معمولاً در اين گونه موارد براى كسانى كه سابقه محكوميت قبلى دارند، حكم شديدترى صادر مى شود. بنابراين اگر آنها مجرم شناخته شوند احمد و حسن محكوميت سبك ترى نسبت به على دارند.» استدلال فوق به لحاظ قياسى معتبر نيست چون اين امكان وجود دارد كه مقدمات صادق باشند اما نتيجه استدلال كاذب باشد. ممكن است قاضى حكم خفيف ترى براى احمد و حسن نسبت به على صادر نكند (اگرچه غير معمول است) مثلاً بدين دليل كه تنبهى براى ديگران باشد. ولى با اين حال اين استدلال دلايل كاملاً مناسبى ارائه مى دهد. براى پذيرفتن اين نتيجه كه احمد و حسن حكم خفيف ترى نسبت به على خواهند گرفت، اين استدلال، استدلال بدى نيست هرچند كه به لحاظ قياسى معتبر نيست. آيا اين امكان وجود دارد كه برخى از استدلالات اخلاقى، استدلالات مناسب و خوبى باشند ولى با اين حال استدلالات منطقاً معتبرى نباشند؟
شايد كسانى كه معتقدند استنتاج از مقدمات غير ارزشى به يك نتيجه ارزشى يك مسئله است، فقط منظورشان اين نيست كه چنين استدلالاتى منطقاً معتبر نيستند، ممكن است آنها ادعاى شديدترى داشته باشند. آنها ممكن است بپذيرند كه برخى استدلالات غير اخلاقى كه در قالب استدلالات منطقاً معتبر قرار نمى گيرند، استدلالات مناسب و خوبى هستند؛ اما تاكيد دارند گزاره هايى كه درباره آنچه «است» صحبت مى كنند هرگز نمى توانند دلايل خوبى براى پذيرفتن نتايجى باشند كه درباره «بايدها» يا «نبايدها» صحبت مى كنند.
ولى رفتار ما در زندگى اين گونه نيست، ما معمولاً گزاره هاى غيرارزشى را به عنوان دلايل خوبى براى نتايج ارزشى در نظر مى گيريم. اگر كودكى از پدرش سئوال كند «چرا نبايد خواهرم را كتك بزنم؟» و پدر در پاسخ به او بگويد: «چون او آسيب مى بيند»، قطعاً پدر كودك فكر مى كند دليل خوبى براى انجام ندادن اين عمل داده است. البته افرادى هستند كه چنين دلايلى را به عنوان ملاحظات اخلاقى در نظر نمى گيرند؛ در مواجهه با چنين افرادى قطعاً نمى توان به استدلال ورزى اخلاقى روى آورد. اما اين نشان نمى دهد كه استدلال ورزى اخلاقى ممكن نيست يا استدلالات اخلاقى نمى توانند ارزيابى شوند. در واقع در مباحث اخلاقى غالباً در مورد برخى از اصول اخلاقى پايه توافق وجود دارد اما درباره اينكه آيا اين اصول مى توانند در اين مورد خاص به كار روند، عدم توافق وجود دارد. به اين مثال دقت كنيد: «احتمال ابتلا به سرطان ريه براى كسانى كه در مجاورت افراد سيگارى قرار دارند بسيار بالا است، بنابراين سيگار كشيدن در مكان   هاى عمومى بايد ممنوع شود.»
كسانى كه با نتيجه اين استدلال به دلايل گفته شده مخالفند، احتمالاً نمى گويند كه آسيب رساندن به ديگران يك امر اخلاقى نيست. آنها ممكن است اين دليل را كه احتمال ابتلا به سرطان ريه در فرد مجاور با فرد سيگارى بالا است، نپذيرند يا مورد مناقشه قرار دهند. ممكن است حتى اين فرض را نپذيرند كه سيگار كشيدن در مكان هاى عمومى ناگزير موجب مى شود كه افراد ديگر نيز به صورت انفعالى از آن استفاده كنند (Passive smoking) يا حتى ادعا كنند كه سلب آزادى افراد از سيگار كشيدن زيان بزرگترى از خطر سيگار كشيدن انفعالى افراد ديگر (يعنى افرادى كه خود سيگار نمى كشند بلكه در مجاورت با فرد سيگارى قرار دارند) دارد. بنابراين به نظر مى رسد «مسئله است- بايد» چندان مشكل اساسى اى براى استدلال ورزى اخلاقى يا ارزيابى استدلالات اخلاقى نيست، و اگر كسى از گزاره   هاى واقعى (غيرارزشى) براى استنتاج گزاره هاى ارزشى استفاده كند، شخص نامعقولى نيست بلكه اتفاقاً شخص معقولى است
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط nima  |