X
تبلیغات
غواص

غواص



مترجم: سید فرهاد نقیب
منبع: virtualsynapses
تصمیم‌گیری فرآیندی ذهنی است که منجر به انتخاب یکی از گزینه‌های مختلف موجود می‌شود. ما همواره در حال تصمیم‌گیری هستیم و معمولا بسته به روشمان در تصمیم‌گیری – منطقی یا احساسی یا هر دو- اولویت‌ها و ارجحیت‌های چندگانه‌ای داریم. محققان به شرح طیف وسیعی از روش‌هایی که ما برای تصمیم‌گیری به کار می‌بریم، پرداخته اند که بسته به درجه منطقی بودن یا احساسی بودن فرآیند تصمیم‌گیری ما تفاوت دارند.

مطمئنا منطق، ما را برای تصمیم‌گیری درباره اینکه چه چیزی انجام دهیم، یاری می‌کند. ما تمایل داریم تا فکر کنیم که بیشتر اوقات تصمیماتی منطقی می‌گیریم، اما بسیار مهم است که بدانیم شرایطی وجود دارند که در آنها سوگیری‌های شناختی و احساسی، ممکن است در فرآیند تصمیم‌گیری ما نقش ایفا کنند و سبب به وجود آمدن اشتباهاتی در تصمیمات ما شوند.
سو‌گیری شناختی (Cognitive Bias) یک عبارت کلی برای بیان بسیاری از اثرات مشاهده گر در ذهن انسان است، برخی از این اثرات می‌توانند منجر به انحرافات ادراکی، قضاوت نادقیق یا تفسیر غیرمنطقی شوند. از طرف دیگر، سو‌گیری احساسی (Emotional Bias) انحراف در تصمیم‌گیری به واسطه فاکتورهای احساسی می‌باشد.
در زیر مثال‌هایی از سوگیری‌های شناختی و احساسی آورده شده است که می‌تواند بر روند تصمیم‌گیری ما اثر گذارند. آگاهی از آنها به ما کمک می‌کند تا درک کنیم که چگونه می‌توانیم تصمیم‌گیرندگان بهتری شویم.
1. اثر ابهام (Ambiguity Effect): این نظریه بیان می‌کند که وقتی ما شواهد محکمی برای پشتیبانی از تصمیماتمان نداریم، آنگاه احتمال اینکه چیزی را انتخاب کنیم که بیشتر احتمال وقوع دارد نسبت به چیزی که از نتیجه آن مطمئن نیستیم، بیشتر است. به عنوان مثال، فردی که برای تصمیم‌گیری درباره سرمایه‌گذاری در یک تکنولوژی قدیمی یا یک تکنولوژی جدید فکر می‌کند، ممکن است به انتخاب تکنولوژی قدیمی روی آورد، زیرا که ریسک‌های سرمایه‌گذاری در یک تکنولوژی جدید برای او ناشناخته است.
2. ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance): این حالت زمانی رخ می‌دهد که ما به واسطه وجود دو عقیده متضاد در ذهنمان احساس ناراحتی می‌کنیم. ناهماهنگی شناختی تقریبا در تمام تصمیم‌هایی که می‌گیریم احساس می‌شود. هنگامی که ما تصمیمی را اتخاذ می‌کنیم که با ارزش‌ها و عقایدمان در یک راستا قرار ندارد، یا باید عقایدمان را به نحوی تغییر دهیم که از تصمیم ما پشتیبانی کنند یا باید تصمیم دیگری بگیریم که باعث ناراحتی ما نشود. برای مثال، وقتی شما می‌خواهید چیز گرانی را بخرید که بیش از بودجه شماست، ممکن است سعی کنید دلایلی را برای متقاعد کردن خودتان که تصمیم درستی گرفته اید، بیابید یا ممکن است چیزی را که ارزان‌تر است انتخاب کنید و از ناهماهنگی شناختی اجتناب کنید.
3. تعهد (Commitment): تعهد یک تصمیم شخصی یا عمومی برای انجام عملی خاص است. می‌توان اثبات کرد که ترس از عدم پذیرش اجتماعی تاثیر بسیار زیادی بر فرآیند تصمیم‌گیری دارد. هنگامی که ما قول می‌دهیم، معمولا حتی اگر گزینه‌های بهتری نیز به ما پیشنهاد شود باز هم بر سر حرفمان می‌مانیم.
4. اثر تقابل یا مقایسه (Contrast Effect): این اثر بیان می‌کند که ما به ارزیابی و سنجش دو چیز نسبت به یکدیگر حتی اگر استانداردهای ثابتی برای ارزیابی آنها باشد، تمایل داریم. برای مثال، یک فروشنده که می‌خواهد کالایی گران‌قیمت را بفروشد به شما چیزهایی را نشان می‌دهد که قیمتش از کالای مورد نظر شما نیز بیشتر است. این کار شانس خرید کالای مورد نظر را توسط شما افزایش می‌دهد، در صورتی که شما از این حقیقت که هر دو آنها گران هستند، چشم‌پوشی می‌کنید.
5. سو‌گیری اطلاعات (Information Bias): این هنگامی است که ما فرض می‌کنیم جمع‌آوری اطلاعات بیشتر برای اتخاذ یک تصمیم مفیدتر است، در صورتیکه واقعا اینطور نیست. در این مورد، اطلاعات زیاد فقط می‌تواند باعث سر در گمی ما شود.
یک نمونه بارز هنگامی است که سعی می‌کنیم تا از طریق اینترنت اطلاعاتی را در مورد موضوع خاصی پیدا کنیم، اما ناگهان در انبوه اطلاعات گم می‌شویم.
6. نظریه در‌گیری (Involvement Theory): این تئوری به سادگی بیان می‌کند که وقتی ما از نظر احساسی در وضعیتی بیشتر درگیریم، تمایل بیشتری به توجه به آن داریم و بر عکس تمایلی به تفکر زیاد در وضعیت هایی که از نظر احساسی ما را تحت تاثیر قرار نمی‌دهند، نداریم. با استفاده از این اثر ممکن است که افراد دیگر بر تصمیمات ما اثر گذارند.
7. اثر اطمینان کاذب (Pseudo certainty effect): اساسا این تئوری بیان می‌کند که ما در تصمیم‌گیری تمایل داریم تا نشانه ای برای اطمینان بیابیم، حتی اگر واقعا احتمال گزینه‌ای که به ما عرضه می‌شود را نتوانیم درک کنیم.
8. اثر کمیابی (Scarcity Effect): زمانی که ما می‌خواهیم چیزی را راحت تر به دست آوریم و از اینکه فرصت را از دست دهیم ناراحت می‌شویم آنگاه این اثر ظاهر می‌شود. این اثر معمولا در فروش تحت عنوان «فروش لحظه آخر» یا «پیشنهادهای با زمان محدود» مورد استفاده قرار می‌گیرد.
9. اعتبار منبع (Source Credibility): تصمیم‌های ما می‌توانند به سادگی تحت تاثیر افراد دوست داشتنی، معتبر و جذاب قرار بگیرند. بنابراین، هنگامی که شخصی تلاش می‌کند تا شما را برای تغییر عقایدتان در تصمیم‌گیری متقاعد کند، مکث کنید و مطمئن شوید که شما فقط به واسطه جذابیت فیزیکی، اعتبار یا کشش شخصی او از مسیرتان منحرف نمی‌شوید.
10. معمای هزینه اضافی (Sunk Cost Dilemma): این زمانی است که ما به سرمایه‌گذاری قابل توجهی (از نظر زمانی، پولی یا ....) در چیزی یا کاری پرداخته ایم و برای ما ناخوشایند است که از سرمایه‌گذاریمان دست بکشیم، هرچند که امکان از دست دادن چیزهای بیشتری در ادامه فرآیند وجود داشته باشد. به عنوان نمونه می‌شود به فردی اشاره کرد که پس از شرط بندی و باختن مقدار زیادی پول تمایل کمتری به ترک بازی دارد و بنابراین به شرط بندی با امید به دست آوردن پول از دست رفته ادامه می‌دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط nima  | 

تب گروه خونی در ژاپن؛ گروه خونی شما چه می‌گوید؟

 

گروه خونی شما چیست؟ A ،B ،AB یا O؟ بخش عمده‌ای از ژاپنی‌ها معتقدند که شخصیت هرکس به نوع گروه خونی او ربط دارد. اما در پس این اعتقاد چیست؟

خون از موارد اشتراک تمام انسان‌هاست. اما اغلب ما چندان اهمیتی به گروه خونی‌مان نمی‌دهیم، البته به جز زمانی که بحث انتقال خون می‌شود.

اما در ژاپن، گروه خونی افراد نقش مهمی در زندگی، شغل و زندگی عاشقانه‌شان ایفا می‌کند.

عده زیادی در ژاپن معتقدند که گروه خونی یک فرد تعیین‌کننده خلق و خو و شخصیت اوست. در اغلب مکالمات چه به خواستگاری و آغاز یک رابطه عاشقانه مربوط باشد و چه مصاحبه شغلی، حتما با این سوال مواجه می‌شوید: "چه گروه خونی دارید؟"

گروه خونی شما چیست؟

  • افراد در سیستم ABO به چهار دسته A ،B ،AB یا O تقسیم می‌شوند
  • در سیستم رزوس (RH) خون شما یا مثبت است یا منفی
  • در مجموع ۳۲ سیستم برای گروه‌بندی خون افراد تعریف شده است که براساس معیارهایی متفاوت به تقسیم‌بندی گروه‌های خونی می‌پردازند
  • آخرین گروه‌های خونی که کشف شده‌اند، لانگریز و جونیور بودند که اوایل سال ۲۰۱۲ میلادی معرفی شدند

براساس یک باور عمومی در ژاپن، کسانی که گروه خونی A دارند، کمال‌گرایانی حساس هستند، ولی بیش از حد دچار اضطرابند. افرادی با گروه خونی O کنجکاو و بخشنده، ولی سمج و خیره‌سر هستند.

بخش زیادی از ژاپنی‌ها معتقدند که افرادی با گروه خونی AB متکلف و تظاهرنما، اما در عین حال مرموز و غیرقابل پیش‌بینی هستند و کسانی که گروه خونی B دارند، بشاش، اما با رفتارهایی نامتعارف هستند که به فردگرایی و خودخواهی تمایل دارند.

حدود ۴۰ درصد از جمعیت ژاپن گروه خونی A دارند. ۳۰ درصد گروه خونی O دارند، گروهی خونی ۲۰ درصد از نوع B است و در نهایت، ۱۰ درصد آنها گروه خونی AB دارند.

چهار کتاب که درباره تفاوت‌های شخصیتی افراد با گروه‌های خونی متفاوت نوشته شده‌اند، رکوردهای جدیدی در فروش کتاب در ژاپن ثبت کرده‌اند و بیش از ۵ میلیون نسخه از آنها تاکنون به فروش رفته است.

در برنامه‌های تلویزیونی صبحگاهی، روزنامه‌ها و مجله‌ها اغلب بخش‌هایی به طالع‌بینی براساس گروه خونی افراد اختصاص دارد که به بحث‌هایی همچون میزان سازگاری افراد در روابط شخصی‌شان براساس گروه خونی آنها می‌‎پردازند.

بسیاری از موسسه‌های دوستیابی هم درباره گروه‌های خونی افراد پرس‌وجو می‌کنند و بر مبنای آن، درباره معرفی افراد به یکدیگر وارد عمل می‌شوند.

حتی می‌توان نوشیدنی‌ها، آدامس‌ها، مواد شوینده و حتی کاندوم‌های ویژه هر یک از گروه‌های خونی را در بازار ژاپن پیدا کرد.

نوع گروه خونی هر فرد بر مبنای پروتئین‌های خونی تعیین می‌شود و با وجود تمام تلاش پژوهشگران و پزشکان برای جدال با این باورها، همچنان بخش زیادی از مردم ژاپن به تاثیر گروه خونی در شخصیت افراد اعتقاد دارند.

دلیلی که اغلب برای چنین رویکردی ارائه می‌شود، این است که در جامعه نسبتا یکدست و همگونی که ژاپن دارد، با چنین تفکری، چارچوبی راحت و ساده‌تر برای تقسیم‌بندی افراد در گروه‌هایی مشخص فراهم می‌شود.

"شبیه دیگران بودن در جامعه ژاپن، پسندیده و مطلوب محسوب می‌شود، ولی دوست داریم تفاوت‌های اندکی بین خودمان پیدا کنیم"

چی کوبایاشی، مترجم

چی کوبایاشی که مترجم است، می‌گوید: "شبیه دیگران بودن در جامعه ژاپن، پسندیده و مطلوب محسوب می‌شود، ولی دوست داریم تفاوت‌های اندکی بین خودمان پیدا کنیم؛ تفاوت‌هایی که آدم‌ها را از هم متمایز کند."

سازکار تقسیم افراد بر مبنای گروه‌های خونی با شناسه‌های A/B/O در سال ۱۹۰۱ میلادی تعریف شد.

کارل لاند اشتاینر، پژوهشگر اتریشی، با کشف تفاوت‌های خونی افراد، برنده جایزه نوبل شد. با این دستاورد او بود که گروه‌های مختلف خونی قابل شناسایی شدند و انتقال خون به عملی ایمن و بی‌خطر تبدیل شد.

اما بعدها تئوریسین‌های یوژنیک (اصلاح نژاد انسان) از این دستاورد به نفع خود بهره بردند و نازی‌ها در جریان جنگ جهانی از این تفاوت خونی، در جهت اهداف نژادپرستانه تحت عنوان "خون برتر" استفاده کردند.

این نظر در دهه ۱۹۳۰ میلادی هم از سوی دولت نظامی ژاپن برای آموزش سربازان بهتر مورد بهره‌برداری قرار گرفت و در جریان جنگ جهانی دوم، ارتش سلطنتی ژاپن گروهان‌های خود را براساس گروه خونی سربازان شکل داد.

کتاب‌های بی‌پیشینه

مطالعات مربوط به گروه‌های خونی پس از آن در ژاپن بیشتر شد که فردی به نام ماساهیکو نومی بدون هیچ پیشینه پزشکی در دهه ۱۹۷۰ میلادی کتابی را در این باره منتشر کرد.

به تازگی هم توشیتاکا، پسر او، با انتشار یک سری کتاب‌های عامه‌پسند راه پدرش را ادامه داده است. او موسسه‌ای را در زمینه مطالعه طبیعت و ماهیت روابط انسانی بر مبنای گروه خونی افراد اداره می‌کند.

او می‌گوید که به دنبال قضاوت درباره افراد یا کلیشه‌سازی نیست، بلکه فقط می‌خواهد که بهترین استفاده از استعداد و توان افراد شود و روابط انسانی ارتقاء یابد.

باورهای افراد درباره گروه خونی، در مواردی غیرعادی مورد استفاده قرار گرفته است.

استعفای یک وزیر

در ژوئیه ۲۰۱۱ میلادی ریو ماتسوماتو، وزیر زیرساخت‌ها در کابینه ژاپن استعفا داد

شدت گرفتن انتقادها از نحوه برخورد و اظهارات تند او دلیل این استعفا بود

او گروه خونیش را مسبب این شرایط خواند

او گفت: "از این که احساسات مردم را جریحه‌دار کرده‌ام، عذرخواهی می‌کنم."

او اضافه کرد: "گروه خونی من B و به معنای آن است که ممکن است تندمزاج و کم‌طاقت باشم."

گفته می‌شود که تیم سافتبال زنان ژاپن که مدال طلای المپیک پکن را از آن خود کرد، برای آموزش هر یک از بازیکنان، متناسب با گروه خونی آنها، تمرین‌های خاصی را در نظر گرفته بود.

برخی کودکستان‌ها هم روش‌های آموزشی خاصی را متناسب با گروه خونی کودکان در پیش می‌گیرند و حتی گزارش شده است که در برخی شرکت‌های بزرگ، وظایف و مسئولیت‌های افراد براساس گروه خونی‌شان تعریف می‌شود.

در سال ۱۹۹۰ میلادی، روزنامه آساهی‌دیلی گزارش کرد که یک گروه در شرکت میتسوبیشی الکترونیکس با حضور تنها کارکنانی تشکیل شده است که گروه خونی AB دارند. گفته شد که "توان این افراد در طراحی و برنامه‌ریزی" دلیل چنین تصمیمی بوده است.

این باورها حتی در عرصه سیاسی ژاپن هم وارد شده‌اند. یکی از نخست‌وزیران سابق ژاپن به حدی گروه خونی افراد را مهم می‌دانست که در پروفایل شخصی خود نوشته بود گروه خونی A دارد در حالی که رقیبش در حزب مقابل از گروه خونی B است.

سال گذشته هم بعد از آن که ریو ماتسوموتو، از وزیران هیات دولت ژاپن، تنها یک هفته بعد از انتصاب ناچار به استعفا شد، موضوع گروه خونیش را پیش کشید.

پخش تلویزیونی نحوه برخورد و تندخویی او با مقامات محلی دلیل این استعفا بود و این وزیر کابینه در سخنرانی استعفایش گفت که چون گروه خونی B دارد، دچار این وضعیت شده است.

در عین حال، این رویکرد زمینه‌ساز تعصب و تبعیض هم شده است؛ این روند به گونه‌ای بوده که هم‌اکنون اصطلاح بورا-هارا در زبان ژاپنی به آزارهای مرتبط با گروه خونی اطلاق می‌شود.

گفته می‌شود به دلیل دیدگاهی که نسبت به گروه‌های خونی وجود دارد، برخی کودکان مورد آزار قرار می‌گیرند، روابط عاطفی به هم می‌خورد و حتی برخی افراد فرصت‌های شغلی‌شان را از دست می‌دهند.

پروفسور ترومیتسو مائه‌کاوا، از اساتید دانشگاه آسیای توکیو می‌گوید که با وجود هشدارهای دائمی، همچنان بسیاری از کارفرمایان در مصاحبه‌های شغلی درباره گروه خونی افراد سوال می‌کنند.

آقای مائه‌کاوا چندین کتاب در نقد باور عمومی درباره گروه‌های خونی نوشته است.

او می‌گوید: "می‌شود بعضی گرایش‌ها و تمایلات را در یک گروه پیدا کرد، ولی هیچوقت نمی‌شود گفت که یک نفر به خاطر گروه خونیش، خوب یا بد است."

با این حال، او اضافه می‌کند که در کشورهای غربی نزدیک به ۸۵ درصد افراد گروه‌های خونی O و A دارند، ولی در هند و کشورهای آسیایی، غالب جمعیت گروه خونی B دارند.

این استاد دانشگاه می‌گوید: "جوامعی که تعداد افراد با گروه خونی A در آنها بیشتر است، اغلب جوامعی با اعتقادات توحیدی هستند، مانند کشورهایی که به مسیحیت یا یهودیت اعتقاد دارند، اما جوامعی که در آنها گروه خونی B غالب است، بیشتر به چندخدایی گرایش دارند، مانند بودائیسم و هندوئیسم که خدایانی متعدد دارند."

گروه خونی خود پروفسور مائه‌کاوا B است و می‌گوید که افرادی با این گروه خونی در ژاپن اغلب به فردگرایی و خودخواه بودن متهم می‌شوند.

او اضافه می‌کند: "این طرز برخورد خیلی خوب نیست، ولی برایم آزاردهنده هم نیست، چون اساس علمی ندارد."

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط nima  | 

نکات مدیریتی
4 نکته که مشتریان تمایلی به شنیدن آنها ندارند

مترجم: سودا ستاری نیکخو
اگر مشتریان شما در جلسه، مودب و ساکت هستند، به این معنی نیست که به بحث نیز علاقه‌مند باشند. در ادامه نکاتی آورده شده است که می‌توانید با استفاده از آنها از خسته کردن مخاطبان خود در جلسات جلوگیری کنید.


در جلسه فروش مخاطبان شما مودبانه گوش می‌دهند. آنها به نشانه تایید سر تکان می‌دهند، سوال می‌پرسند و لبخند می‌زنند. این حداقل چیزی است که با نگاه از بیرون و در ظاهر اتفاق می‌افتد.اما در باطن، آنها در خوابند، فکرشان در جای دیگر است، کارهایشان را لیست می‌کنند و دقیقه ها را می‌شمارند تا قرار ملاقات یا ارائه به پایان برسد.
در حقیقت، شما احتمالا در مورد چیزهایی که برای مشتری‌تان خسته کننده است، به طور کاملا یکنواخت حرف می‌زنید. عده‌ای از آنها مهربانی خواهند کرد و از شما می‌خواهند به صحبت هایتان ادامه دهید. اما بیشترشان تظاهر به گوش دادن می‌کنند. در ادامه مواردی که مشتریان اظهار می‌کنند تمایلی به شنیدن‌شان ندارند، آورده شده است:
1. سابقه شرکت شما
در واقع هیچ کسی به جز شما به این موضوع اهمیت نمی‌دهد. اگر تاکید بر سابقه شرکت بیش از 90 ثانیه طول بکشد، بدانید با خودتان صحبت می‌کنید، نه با مشتری.
این قانون ساده را به یاد داشته باشید: با مردم در مورد آنچه که آنها را علاقه‌مند می‌کند صحبت کنید. اگر می‌توانید گزارش‌های مربوط به سابقه شرکت را با موضوعاتی که مورد علاقه مشتریان است ربط دهید و سعی کنید گزارش خود را در زمان کوتاهی به پایان برسانید.
2. لیست‌ها
از ذکر اسامی تجهیزات، مکان‌ها و امتیازها و... اجتناب کنید.
من به تازگی کاتالوگ یک چاپگر تجاری را بازبینی کردم که شامل تصاویر و شرح تمامی موجودی تجهیزات چاپ، قابلیت‌ها و ویژگی‌های محصول بود. درمورد یک خریدار فنی، بهتر است شرح این موارد را به زمانی دیگری موکول کرد و هرگز نباید آنها را در جلسات فروش محصول بیان کرد. در این بین ممکن است یک نفر به آن علاقه‌مند باشد، اما مطمئن باشید علاقه بقیه حاضران در جلسه را از دست داده‌اید.
3. سال‌های همراه با تجربه
مشتری ممکن است بخواهد در مورد پیشینه تان بداند. شما در آن زمان تنها فردی هستید که پاسخگو هستید؛ بنابراین باید تمام تلاش خود را برای ارائه اطلاعات هرچه بهتر و دقیق‌تر به کار برید، اسامی ناشناس و رزومه‌های ثبت نشده، باعث ایجاد اختلال و بی‌اعتباری در پیشینه شرکت می‌شوند.
زمان زیادی را صرف معرفی افرادی که در جمع حضور ندارند،نکنید. درمورد همکارانی که در جمع حاضرند، سه نکته را روشن كنید: چرا آنها در جلسه حضور دارند، شرکت‌کنندگان چه دیدی می‌توانند از آنها به دست آورند و آنها چه چیزی از شرکت‌کنندگان کسب خواهند کرد.
4. چه چیزی شما را از سایرین متفاوت می‌کند
تمام دانش فروش و بازاریابی مدرن بر مفهوم «متمایز کردن خود از سایر رقبا» تمرکز دارد. چگونه می‌توان اظهار کرد که مشتریان بالقوه‌تان نمی‌خواهند در مورد ارزش منحصر به فرد کارتان بشنوند؟ آیا تمام هدف گفت‌وگوی اولیه با مشتری متقاعد کردن او برای پذیرفتن تفاوت شما با سایرین است؟
مساله این جا است: تمرکز اصلی مشتریان بر ارزش پیشنهادی منحصر به فرد کار شما است. اما مشتریان می‌خواهند بدانند چرا این ارزش به آنها و مسائل تجاری‌شان مربوط است. بدون تفسیر و بیان ساده این مساله، جلسه معرفی محصول شما تنها مجموعه‌ای از اسلایدها یا تیترهای ارائه شده است که یک نفر به تنهایی و به طور کاملا یکنواخت در مورد آن صحبت می‌کند.
در ادامه، چند نکته را توضیح می‌دهم که مشتریان تمایل دارند آنها را بشنوند. اما چند نکته ساده دیگری وجود دارد که شما می‌توانید با انجام آنها گفت‌وگو را بهتر کنید.
• یک سوال کلیدی بپرسید: «مهم‌ترین چیزی که شما می‌توانید از دیدار امروزمان دریابید، چیست؟» این سوال مشتریان را به چالش می‌کشاند و جلسه را برای یک گفت‌وگوی جذابی که تمرکزش بر مشتری است، آماده می‌کند.
• هدفی برای گفت‌وگو تعیین کنید: «در برنامه‌ریزی ارائه امروز، ما بر سه ایده اساسی تمرکز کردیم که فکر می‌کردیم مرتبط با همکاری ما با همدیگر است.» این عبارت به مشتریان یک پیش زمینه‌ای از گفت‌وگو می‌دهد و به شما اجازه می‌دهد تا سوال هایی مرتبط با پاسخ‌های داده شده بپرسید: «آیا ما به درستی برنامه‌ریزی کردیم یا آیا مطلب اضافی دیگری برای ما وجود دارد تا در مورد آن صحبت کنیم؟»
• بر نتیجه کار تمرکز کنید: با تمرکز بر پایان کار، گفت‌وگو را شروع کنید. انتظار شما از دیدار ممکن است شامل یک تصمیم، تخصیص منابع، یک توافقنامه برای اکتشافات آینده یا چیزهای دیگر باشد؛ بنابراین گفت‌وگو را با گفتن «در پایان زمان همکاری امروزمان، دوست داریم که موارد ... را محقق کنیم.» آغاز کنید. انتظارات خود را روشن کنید. از
شرکت‌کنندگان، توافق نامه را مطالبه کنید. سپس مطمئن شوید که جلسه را با یادآوری نتیجه آن پایان داده اید. به سادگی بگویید «ما گفت‌وگو را به امید دستیابی به این نتیجه آغاز کردیم. آیا به آنها دست یافتیم؟»
این شفافیت، سادگی و تمرکز بر مشتریان چیزی است که اغلب خریداران بیشتر می‌خواهند آن را کسب کنند

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط nima  | 

 

نامه اول
امیر نظام
ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسوول هر خوب و بدی که اتفاق می‌افتد می‌دانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق داریم و به جز شما به هیچ شخص دیگری چنین اعتقادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم.


شب شنبه 22 ذیقعده 1264
نامه دوم
فرمان شاه بر عزل امیر
چون صدارت عظما و وزارت کبری زحمت زیادی دارد و تحمل این مشقت بر شما دشوار است شما را از آن کار معاف کردیم، باید به طور کامل اطمینان مشغول امارت نظام باشید، و یک قبضه شمشیر و یک قطعه نشان که علامت ریاست کل عساکر است فرستادیم تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگران از چاکران که قلبا باشند واگذاریم.
تاریخ ابلاغ: چهارشنبه هجدهم محرم 1268
نامه سوم
دستخط شاه
جناب امیر نظام
به خدا قسم هر چه می‌نویسم حقیقت است و فوق‌العاده شما را دوست می‌دارم. خدا مرا بکشد اگر بخواهم تا زنده‌ام از شما دست بردارم و یا اینکه بخواهم سر سوزنی از عزت شما کم کنم. طوری نسبت به شما رفتار خواهم کرد که حتی یک نفر هم از موضوع اطلاع پیدا نکند. به نظر می‌آمد که زیادی کار شما را خسته کرده بود. حالا دو سه قسمت کارها را خودم به عهده گرفته ام. تمام فرامین نظامی و کشوری که سابقا به مهر و امضای شما صادر می‌شد از این به بعد هم به مهر شما خواهد بود. تنها فرقی که می‌کند این است که مردم ببینند من شخصا به امور غیر نظام رسیدگی می‌کنم. در کارهای نظام ابدا دخالتی نخواهم کرد مگر چیزی که شما مصلحت بدانید.
مبادا خیال کنید که اجازه دهم کسی عریضه بیخودی بنویسد یا درباره هیچ کس حقوق و مستمری برقرار کنم یا مثل زمان شاه مبرور پولی به هدر برود. حاشا یک شاهی بیشتر از آنجا مقرر داشته‌اید به هیچ کس بدهم یا اینکه هیچ کس بتواند حرفی بزند.
نامه چهارم
دستخط شاه
جناب امیر نظام
به خدا قسم امروز خیلی شرمنده شده بودم که شما را ببینم بايد من چه کنم. به خدا ای کاش هرگز پادشاه نبودم و قدرت نداشتم که چنین کاری بکنم. به خدا قسم حالا که مشغول نوشتن این کاغذ هستم گریه می‌کنم. به خدا قلب من، آرزوی شما را می‌کند، اگر باور می‌کنید و بی‌انصاف نیستید، من شما را دوست می‌دارم.
بیگلر بیگی آمد و از حرف‌های او این طور فهمیدم که شما بیم دارید که این اوضاع به کجا خواهد انجامید. چه کسی می‌تواند یک لحظه حرفی علیه شما بزند؟ به خدا قسم اگر کسی چه در حضور من و چه در پیش اشخاص دیگر یک کلمه بی‌احترامی درباره شما بکند پدرسوخته‌ام اگر او را جلوی توپ نگذارم. به حق خدا نیتی جز این ندارم که من وشما یکی باشیم و با هم به کارها برسیم. به سر خودم اگر شما غمگین باشید به خدا نمی‌توانم تحمل غمگینی شما را بکنم. تا وقتی شما هستید و من زنده‌ام از شما دست برنخواهم داشت. آجودان باشی وزیر جنگ خواهد شد و تمام کسانی که شما آنها را گماشته‌اید در مقامشان باقی خواهند ماند، حتی به قدرتشان نیز افزوده خواهد گشت. وزیر نظام به حکومت عراق خواهد رفت، چراغعلیخان در اصفهان می‌ماند دیگران همچنان باقی خواهند بود. می‌بینید تغییری داده نشده است. به خدا قسم می‌خورم امور نظام را به عهده شما واگذار کردم که با جدیت به آنها رسیدگی کنید. اگر نکنید خدا و پیغمبر خدا جزای شما را بدهد.
برای ابراز لطف خود شمشیری مکلل به الماس گرانبها با حمایلی که به گردن خود می‌بندم برای شما می‌فرستم. برای خاطر خدا آنها را قبول کنید و فردا بیایید و مرا ببینید. بنابر دستورها و اوامر شما جیره و حقوق هنگ‌ها باید پرداخت شود. از اول نوشتم در امور نظام به هیچ نحوی مداخله نخواهم کرد. عایدات دولتی نیز کمترین تغییری از میزانی که مقررات آن را خود شما تعیین نموده‌اید، نخواهد کرد.
نامه پنجم
فرمان شاه بر اعدام امیر
چاکر آستان ملائک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت، حاج علیخان پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار، مامور است که به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید و در انجام این ماموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط nima  | 

زندگی خرج دارد!

الهام مقدم
بهنوش بختیاری یکی از بازیگرانی است که به سبب حضور در فیلم‌هاي مختلف به عنوان یکی از بازیگران فعال در عرصه شبکه نمایش خانگی به شمار مي‌رود.


همین ماجرا دلیلی بود تا درضميمه آخر هفته روزنامه به سراغش برویم و درباره مشکلات و
کاستی‌هاي موجود در این رسانه و آثارش به گفت‌وگو بنشینیم، اما خب او هم در برابر پرسش‌هاي ما پاسخ‌ها و دلایلی داشت که خیلی از آنها آدم را مجاب مي‌کرد. فکر مي‌کنم به جای توضیح بیشتر بهتر است برویم سراغ خود گفت‌وگو. البته بخشي از اين مصاحبه مفصل در اين صفحه منتشر مي‌شود و بقيه‌اش را مي‌توانيد روز پنجشنبه در ضميمه آخر هفته بخوانيد.
چرا بیشتر در ژانر طنز بازی می‌كنید؟
چون دوست دارم مخاطبم را شاد كنم و اساسا نگاه خودم به زندگی نگاه جدی‌ای نیست و شخصیت شوخ‌طبعی دارم. فضای زندگی‌ام فضای فانتزی است و كمی با آدم‌های معمولی فرق دارد. من آدم معتقد به رویا و خیال هستم و خیلی واقعگرا نیستم. طنز را هم به همین دلیل دوست دارم، چون باعث می‌شود زندگی را راحت‌تر تحمل كنیم. علاوه بر این تقریبا در این ژانر پذیرفته شده‌ام ولی خب این دلیل نمی‌شود كه بگویم در هیچ نقش جدی یا عجیب و غریبی بازی نخواهم كرد. من هم دوست دارم در یک کار درام یا جدی بازی داشته باشم اما متاسفانه پیشنهاد قابل ملاحظه‌ای در این زمینه دریافت نمی‌کنم. این هم یکی دیگر از ضعف‌هاي حرفه ما در ایران است. وقتی در یک ژانر شناخته مي‌شوی دیگر کسی ریسک نمی‌کند تو را در وادی دیگری بیازماید.
نظر کلی‌ات درباره شبکه نمایش خانگی و آثار ارائه شده در آن چیست؟
به نظرم اتفاق خوبی است. اینکه بالاخره باعث ایجاد تنوع شده. در ضمن توجه به شرایط موجود در سینما و تلویزیون باعث شده امکانی برای حضور هنرمندان در رسانه ای دیگر فراهم شود.
پس یعنی تنها یک محل درآمد برای آنها به حساب مي‌آید؟
نه درآمد هم خب یکی از ماجراها است اما باعث تنوع آرا شده. خب سطح ممیزی اینجا با تلویزیون فرق دارد و مي‌شود کارهای بهتری را در آن ارائه داد. هرچند که معتقدم امروز باید یک
آسیب‌شناسی کلی برای ادامه راه آن صورت گیرد.
به نکته مهمی اشاره کردی. خیلی‌ها معتقدند اگر چنین اتفاقی مخصوصا در زمینه کمدی صورت نگیرد مردم کم کم نسبت به این رسانه بی‌اعتماد مي‌شوند و درست کردن این ماجرا هم هزینه‌هاي زیادی خواهد داشت!
بله من هم موافقم اما باید درست آسیب شناسی شود. همه مدام می‌گویند که یک کمدی نباید سخیف باشد، من هم جزو موافقان این حرف هستم. کمدی نباید سخیف باشد، کمدی باید مثل «اجاره نشین‌ها» باشد که همچنان در ذهن مخاطب ماندگار است، فانتزی دارد و با اینکه قدیمی است اما تو دوست داری بارها و بارها آن را ببینی. کمدی‌ای که فقط روی ایده تو بچرخد و دمار از روزگار بازیگر در می‌آورد. اما چه می‌شود کرد که فیلمنامه‌های پیشنهادی در حد کیهان بچه‌هاست! من فقط می‌توانم به کمدی‌هایی که با آقای مدیری و عطاران داشتم افتخار کنم و چند مورد دیگر انگشت‌شمار در سینما.
یعنی می‌گویید همه چیز به فیلمنامه مربوط می‌شود؟
یک بازیگر چقدر می‌تواند از خودش مایه بگذارد؛ نه برای کارگردانی‌ها وقتی گذاشته می‌شود، نه حتی طراحی صحنه ولباس و نه دکوپاژ... فیلمنامه خوب باید به داد ما برسد که در فقر آن به سر می‌بریم؛ یعنی اگر کسی بگوید که این تقصیر شماست من می‌گویم: «به هیچ وجه تقصیر من بازیگر نیست!» همه چیز دست به دست هم می‌دهد تا بتوانیم کاری خوب ارائه دهیم. من گاهی اوقات سریال‌های خارجی را که می‌بینم، آن را باز می‌کنم و طراحی صحنه‌اش را می‌سنجم. ببینید چقدر آنها تلاش می‌کنند تا یک کمدی خوش آب و رنگ ساخته شود. مثلا ببینید در فیلم all about steve چقدر همه چیز دست به دست هم دادند تا ساندرا پولاک دیده شود؟ چقدر کارگردانی، طراحی و موسیقی با هم عجین شده‌اند. اما در این‌جا فقط یک بازیگر باید پشت سر هم دیالوگ بگوید... این می‌شود که فیلم در ذهن کسی نمی‌ماند...
با این اوصاف شما همچنان در این ژانر و حرفه ادامه مي‌دهید؟
همانطور که گفتم این کار ماست. الان خیلی از بازیگر‌های دیگر هم وارد ژانر کمدی شده‌اند، من نمی‌توانم بیکار بمانم. بازیگر درام هم که نیستم، باید میان همین چند کار کمدی یکی از آنها را انتخاب کنم. من اصلا بهم خوش نمی‌گذرد، وقتی برای یک فیلم انرژی می‌گذارم و بعد در سینما می‌بینم که هیچ‌کس نمی‌خندد! یا اینکه مردم می‌خندند اما خود من حالم خوب نیست. اصلا لذتی از این موضوع نمی‌برم اما تو مجبوری گاهی اوقات برخلاف میلت عمل کنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط nima  | 

بیزینس ویک معرفی کرد

دره تکنولوژی و مردان مشهور و بزرگش همیشه در تمام دنیا مورد توجه بوده و هستند. در واقع این افراد به خاطر فعالیت‌های خلاقانه‌شان تحولات بزرگی را در زندگی روزمره افراد و ارتباطات آنها با هم ایجاد کرده‌اند و به همین دلیل معمولا الگوی خوبی برای دیگران هستند.

از این جهت است که تمام ویژگی‌های فردی این افراد مورد توجه و زیر ذره‌بین است، تا جایی که حتی شیوه لباس پوشیدن آنها هم می‌تواند الگو قرار بگیرد. شاید به همین دلیل است که تيشرت ساده طوسی رنگ و شلوار جین آبی مارک زوکربرگ به عنوان یکی از جوان‌ترین ثروتمندان سیلیکون ولي هم حالا الگوی لباس پوشیدن بسیاری از ماست. با این اوصاف است که مجله معتبر Bloomberg Businessweek به تازگی فهرستی از خوش لباس‌ترین و شیک‌پوش‌ترین مردان دنیای تکنولوژی را منتشر کرده است. این فهرست به ترتیب عبارت است از:
1- جک دورسی


مدیرعامل 35 ساله یکی از پرطرفدارترین شبکه‌های اجتماعی در این فهرست به‌عنوان خوش‌پوش‌ترین مرد دنیای تکنولوژی انتخاب و معرفی شده است. او علاوه بر اینکه موسس و مدیر عامل شبکه اجتماعی Twitter است، شرکت پرداخت موبایلی Square را هم تاسیس و راه‌اندازی کرده است. لباس‌های ساده اما شیک دورسی همیشه مورد توجه قرار می‌گیرند.
2- سین پارکر


یک کارآفرین فعال در عرصه تکنولوژی که یکی از موسسان شرکت ارائه‌دهنده سرویس موسیقی آنلاین Napster است. او همچنین یکی از اولین سرمایه‌گذاران شرکت بزرگ فیس‌بوک است. پارکر علاقه زیادی به کت و شلوارهای Ford و شلوارهای جین Dior دارد.
3- وینت سرف


یکی از معاونان ارشد و ريیس یکی از بخش‌های جست‌وجوی اینترنتی شرکت بزرگ گوگل است که بارها اعلام کرده کت و شلوارهایش بخشی از برند تجاری اوست. او درباره شیوه پوشش خودش گفته است: «به نظر من باید پوشش هر فرد بسته به موقعیتی که قرار است در آنجا قرار بگیرد، متفاوت باشد. این اهمیت دارد که شما در چه مکانی و در چه شرایطی چه چیزی بپوشید.»
4- آرون لیو


او یکی از موسسان شرکت Box که ارائه‌دهنده سرویس‌های اشتراک‌گذاری ابری برای شرکت‌های تجاری است. او شیوه پوشش خاص خودش را دارد که شامل کفش‌ تنیس رنگ روشن، یک کت اسپورت، شلوار جین است و می‌تواند توجه اغلب افراد را به خودش جلب کند.
5- لری الیسون


مدیر عامل ثروتمند شرکت بزرگ Oracle همیشه کت و شلوارهای Armani به تن می‌کند. البته یقه اسکی کشمیری و مشکی رنگی که با اغلب لباس‌هایش می‌پوشد، بسیاری را به یاد استیو جابز مدیرعامل محبوب شرکت اپل می‌اندازد.
6- الون ماسک


مدیرعامل شرکت SpaceX (ارائه‌دهنده خدمات حمل‌ونقل فضایی)، شرکت Tesla Motors (طراح و سازنده خودروهای الکترونیکی) و البته شرکت PayPal (ارائه‌دهنده سرویس‌های پرداخت اینترنتی و زیر مجموعه شرکت بزرگ eBay) است. او معمولا یک تیشرت ساده همراه با یک پیراهن با دکمه‌های باز به تن می‌کند و اغلب لباس‌هایش را از فروشگاه Martin Kedzior می‌خرد.
7- جاناتان ایو


یک طراح صنعتی انگلیسی که به عنوان معاون بخش طراحی صنعتی در شرکت بزرگ اپل فعالیت می‌کند. لباس‌های ساده و مرتب او در حالت رسمی و غیررسمی می‌تواند یادآور طراحی ساده و جالب محصولات اپل باشد.
8- جرمی استاپلمن


او مدیر عامل و یکی از موسسان شرکت Yelp یک شبکه اجتماعی و جست‌وجوگر اینترنتی مکان است. استاپلمن به خاطر پوشیدن کت و شلوارهای شیک و رسمی در میان مردان تکنولوژی شناخته می‌شود.
9- مت مولنوگ


یکی از موسسان شرکت WordPress ارائه‌دهنده سرویس‌های وبلاگ‌نویسی متن باز و مدیریت محتوا است. به گفته بسیاری از کارشناسان صنعت مدل و لباس او با چهره معصوم و لباس‌های رسمی و راحتش شناخته می‌شود.
10- مارک زوکربرگ


موسس و مدیرعامل محبوب‌ترین و بزرگ‌ترین شبکه اجتماعی جهان یعنی فیس‌بوک که مدت‌ها در فهرست بدلباس‌ترین مردان دنیای تکنولوژی قرار داشت، حالا وارد فهرست شیک‌پوش‌ترین آنها شده است. صرف‌نظر از تیشرت ساده و شلوار جین آبی رنگی که همیشه به تن دارد، در اجلاس G8 سال 2011 و در مراسم عروسی‌اش توانست در زمینه لباس‌های رسمی هم انتخاب‌های خوبی داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط nima  | 

ترانه‌ی آب دریا  


دریا خندید
در دور دست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.

ــ تو چه می‌فروشی
  دختر غمگین سینه عریان؟

ــ من آب دریاها را
  می‌فروشم، آقا.

ــ پسر سیاه، قاتی ِ خونت
  چی داری؟

ــ آب دریاها را
  دارم، آقا.
ــ این اشک‌های شور
  از کجا می‌آید، مادر؟

ــ آب دریاها را من
  گریه می‌کنم، آقا.

ــ دل من و این تلخی بی‌نهایت
  سرچشمه‌اش کجاست؟

ــ آب دریاها
  سخت تلخ است، آقا.

دریا خندید
در دوردست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.

ترانه‌ی آب دریا  


دریا خندید
در دور دست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.

ــ تو چه می‌فروشی
  دختر غمگین سینه عریان؟

ــ من آب دریاها را
  می‌فروشم، آقا.

ــ پسر سیاه، قاتی ِ خونت
  چی داری؟

ــ آب دریاها را
  دارم، آقا.
ــ این اشک‌های شور
  از کجا می‌آید، مادر؟

ــ آب دریاها را من
  گریه می‌کنم، آقا.

ــ دل من و این تلخی بی‌نهایت
  سرچشمه‌اش کجاست؟

ــ آب دریاها
  سخت تلخ است، آقا.

دریا خندید
در دوردست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.

ترانه‌ی آب دریا  


دریا خندید
در دور دست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.

ــ تو چه می‌فروشی
  دختر غمگین سینه عریان؟

ــ من آب دریاها را
  می‌فروشم، آقا.

ــ پسر سیاه، قاتی ِ خونت
  چی داری؟

ــ آب دریاها را
  دارم، آقا.
ــ این اشک‌های شور
  از کجا می‌آید، مادر؟

ــ آب دریاها را من
  گریه می‌کنم، آقا.

ــ دل من و این تلخی بی‌نهایت
  سرچشمه‌اش کجاست؟

ــ آب دریاها
  سخت تلخ است، آقا.

دریا خندید
در دوردست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط nima  | 

ترجمه احمد شاملو

در مدرسه

آموزگار:
کدام دختر است
که شو می‌کند به باد؟
کودک:
دختر همهٔ هوس‌ها.
آموزگار:
باد، بهش
چشم روشنی چه می‌دهد؟
کودک:
دستهٔ ورق‌های بازی
و گردبادهای طلایی را.
آموزگار:
دختر در عوض
به او چه می‌دهد؟
کودک:
دلکِ بی‌شیله پیله‌اش را.
آموزگار:
دخترک
اسمش چیست؟
کودک:
اسمش دیگر از اسرار است!

[پنجرهٔ مدرسه، پرده‌ای از ستاره‌ها دارد.]

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط nima  | 

لاک پشت
یک روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های "حال و حول" اطراف آمستردام شد و گفت:

من می خواهم با یکی از خانم ها سکس داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم

گرداننده آنجا که همه "مامان" به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت:

- باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن

پسر پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟

"مامان" گفت: نه ندارند

پسر که خیلی زبل بود گفت:

- تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم

اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که "مامان" راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به "مامان" داد و می خواست بیرون برود که "مامان" پرسید:

- چرا تو درست کسی را که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟

پسرک با بی میلی جواب داد:

- امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه هاست و بهش کلفت میگیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهد کرد

بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه اش میرسونه و طبق معمول تو راه ترتیب اونو خواهد داد و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد

وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردایش که پستچی میاد طبق معمول مادرم و پستچیه قاطی همدیگر خواهند شد

هدفم مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت.
+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط nima  | 

زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد

از سر پيمان برفت با سر پيمانه شد

 

صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست

باز به يک جرعه می عاقل و فرزانه شد

 

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

باز به پيرانه سر عاشق و ديوانه شد

 

مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دين و دل

در پی آن آشنا از همه بيگانه شد

 

آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت

چهره خندان شمع آفت پروانه شد

 

گريه شام و سحر شکر که ضايع نگشت

قطره باران ما گوهر يک دانه شد

 

نرگس ساقی بخواند آيت افسونگری

حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

 

منزل حافظ کنون بارگه پادشاست

دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط nima  |